@user17685653077327 دی 1404
در پاسخ به
من واقعا یک درصد هم فکر نمیکردم بافقی انقدر درد داشته باشه انگار از هر بیت این غزل خون دل هست که ریخته میشه
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
خیلی دل‌سوخته‌ست این مرد، دل‌سوخته و در عین حال سخت {اقلّ‌کم من اینطور دیدم از قرائن}که:شد یار به اغیارِ دل آزار مصاحبدیدی که چه شد با "چه‌کسان" یار مصاحب!؟رنگین شدنِ بزمِ من از یار محال است...زین گونه که گردیده به اغیار مصاحبمن رندِ گدا پیشه و او پادشهِ حُسنبا همچو منی کی شود از عار مصاحب؟
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
مابقی‌ش بی اندازه "آخی" بود و حیف بود نگم{ha ha} :یکباره چرا قطعِ نظر می‌کنی از ما...بودیم نه آخر به تو یکبار مصاحب؟{با لحن سر کجی و " آی بشکنه این دست که نمک نداره" ای}وحشی شده دمسازِ سگان سرِکویتگردیده به یاران وفادار مصاحب... .
@user17685653077327 دی 1404
در پاسخ به
نمیدونم چجوری ولی وقتی میگه " یکبار مصاحب؟ " واقعا تصویر یه مردا میبینم که با سر کج و چشمی که خیس شده ، داره نگاه میکنه به معشوقش و حرف دلش رو میزنهبنظر من اگه شعر قبلی برای هر بیتش خون دل ریخته شده برای این شعر هر کلمه پر از خون دله پر از احساس غریبیه نمیدونم چجوری میشه براش کلمه پیدا کرد
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
مطمئنم که همینطور بوده، نمیدونم چرا چطور چگونه و اینها، اما شک ندارم که سرش کج بوده، چهارزانو{و قوز دار} نشسته بوده، بعد هی یه نگاه به گلیم می‌کرده، یه نگاه به شنونده، هی به قول همای:{آه، داغ، داد}و توی لحظه‌ی ادایِ "با همچومنی کی شود از عارمصاحب" یه اشارت پستی به خودش داشته و ای‌وای ای‌وای ای‌وای.
@user17685653077327 دی 1404
در پاسخ به
وای وای وایانگار یه فیلمه یه سکانس اخر که همه چی تموم شده و یه مرد تنها با یه موسیقی نی که اروم اروم داره سوزناک و سوزناک تر میشه وای وای
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
و برای لحظه‌ی غروب نور و سقوط پرده ها غزلِ شماره‌ی ۲۴۶ رو پیشنهاد می‌کنم [همون که: من و شب‌ها و کنجِ محنت خویش]_در مورد نِی باید بگم که حقّا. همینه. خودشه. _
@user17685653077327 دی 1404
در پاسخ به
ممنون بابت معرفی این غزل چقدر چقدر چقدر این بیت " مکش زحمت برای راندن ما ........" غریب بود نمیدونم ولی من به عنوان خواننده‌ی شعر گریه ام گرفت نمیدونم بافقی چجوری تونسته تحمل کنه و ادامه شعر رو بنویسه
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
خواهش می‌کنممن ممنونم که خونده شد.این دست ازگِله‌گی‌ها خیلی غمن، خیلی آه‌اندودن وخیلی طفلک و کوچولو، حتی خوندشون جیگر آدمیزاد رو جیلیز ویلیز میکنه.اصلاً در احوالات همین بیتی که غریبش خواندید یه جای دیگه وحشی‌بافقی می‌فرماد که:"گر زِ آزردن من هست غرض مُردنِ منمُردَم! آزار مکش از پی آزردنِ من"
@Kiwiana27 دی 1404
در پاسخ به و
من هی دارم شات میگیرم از این سلسله منشن و هی جگرسوز میشم😭
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
هی دادِ بی‌داد خاانم...از خدا که پنهون نیست؛ از شمای زیبا چه پنهون دلِ خودمم همچین داره 'کت کت' می‌کنه براشون .و این کت‌کت کرددنه بر دو وجه‌ه.اول از برای این مقداار از طفلکی بودن شاعر، و دوم از روی {هیییس، گوشتون‌و بیارید جلو، کسی نشنفه‌ها!} از روی رشک به اون خانومه‌.
این سلسله منشن هارو دوباره خوندم و دوباره درونم شروع به جلی و ولیز و کت کت کردن کرد 😭
00:11 - 28 دی 1404

2 واکنش
16 بازدید