26 دی 1404
بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گوییتو خود آزار من کن از چه با اغیار می‌گوییرقیبان صد سخن گویند و یک یک را کنی تحسینچو من یک حرف گویم، گوییم بسیار می‌گوییتغافل می‌زنی گر یک سخن صد بار می‌گویمو گر گویی جوابی روی بر دیوار می‌گویی
تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown326 دی 1404
در پاسخ به
تو خود آزارِ من کن از چه با غیر می‌گویی، چقدر طفلکی بودی بافقی، چقدر طفلکی بودی.{با رقیبان سخن از کشتنِ ما میگویدکشتن آن‌ست که با "غیر" سخن می‌گوید...}
من واقعا یک درصد هم فکر نمیکردم بافقی انقدر درد داشته باشه انگار از هر بیت این غزل خون دل هست که ریخته میشه
00:49 - 27 دی 1404

2 واکنش
226 بازدید



2 پاسخ

@Kiwiana27 دی 1404
در پاسخ به و
هر به ظاهر وحشی ای درونش یک بافقی داره🥀

تصویر نمایه‌ی ‌لبخــند!‌
@missunknown327 دی 1404
در پاسخ به
خیلی دل‌سوخته‌ست این مرد، دل‌سوخته و در عین حال سخت {اقلّ‌کم من اینطور دیدم از قرائن}که:شد یار به اغیارِ دل آزار مصاحبدیدی که چه شد با "چه‌کسان" یار مصاحب!؟رنگین شدنِ بزمِ من از یار محال است...زین گونه که گردیده به اغیار مصاحبمن رندِ گدا پیشه و او پادشهِ حُسنبا همچو منی کی شود از عار مصاحب؟