عصا در سمتِ دیگر تاریخ ایستاده بود!

پیرمرد، عصازنان خودش را به مراسم تشییع رسانده بود. او شاید خودش نمی‌دانست؛ اما با کاری که داشت می‌کرد، حواس آدم را می‌برد به سرزمین کربلا.
خبرگزاری فارس قم؛ معصومه جمشیدی‌نیا | چقدر در روضه‌ها شنیده بودم که بعد از عاشورا، پیرمردهایی با عصا بر پیکر مطهر حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام ضربه زدند. هر بار که این مصیبت را می‌شنیدم، دلم می‌لرزید؛ اما امروز، در تشییع امام شهید، پیرمردی را دیدم که عصایش دیگر ابزار آزار نبود؛ تکیه‌گاه قدم‌های خسته‌اش شده بود تا خودش را به مسیر خدمت برساند. آمده بود میان آن همه جمعیت، با دست‌های لرزانش آب تعارف کند و مدام می‌گفت: «زائرهای آقام تشنه نمونن!»

مرهم دل‌های داغدار

آن روز، عصا بر پیکر حجت خدا فرود می‌آمد و امروز، عصا به دوش عاشقی بود که با همان قامت خمیده، می‌خواست سهمی در خدمت به دلدادگان ولیّ خدا داشته باشد.تاریخ همان تاریخ است؛ اما آدم‌ها انتخاب می‌کنند که در کدام سوی آن بایستند؛ در صف آنان که دل می‌شکنند، یا در صف آنان که با یک لیوان آب، مرهمی بر دل‌های داغدار می‌شوند.
12:41 - 24 تیر 1405

1 بازنشر1 واکنش
22٫4k بازدید