موکبی که در دل آوار جنگ برپا شد!

هرچه تبر زدی مرا زخم نشد، جوانه شد! مردم ایران، علی الحساب این مصرع را تقدیم دشمن کردند تا بقیه اش بماند برای بعد. کِی و کجا؟ عرض می کنم.
روایت روز؛ نعیمه جاویدی: من به عمرم فکر نمی کردم وسط حوض یک مسجد نماز بخوانم! این را یک خانم جوان می گوید و بانویی که نزدیک اوست جمله اش را اصلاح می کند: «بگو، وسط حوض یک مسجد و دانشگاه!» بعد هر دو لبخند ریزی می زنند و پهن می شوند از خستگی و برای استراحت روی موکتی که وسط حوض بدون آب و خشک مسجد پهن شده است. شاید بپرسی کدام دانشگاه؟ دانشگاه شریف تهران. آنجا چه می کنیم؟ مگر دانشگاه را نزده بودند؟ چرا! اما این مردم خوب بلدند روی ویرانه وطن هم حماسه بسازند.
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد، جوانه شد! مردم ایران، علی الحساب این مصرع را تقدیم دشمن کردند تا بقیه اش بماند برای بعد. بگذار از شعر و شاعری فاصله بگیریم. به واقعیت نزدیک تر شویم‌. در آیین تشییع رهبر شهیدمان همه مردم، نهادها و مراکز خواستند سهمی در خدمت به مهمانان رهبر فقید داشته باشند. دانشگاه شریف و ناحیه بسیج «مقداد» هم که در جنگ رمضان، هدف حملات سنگین هوایی دشمن قرار گرفته بودند هم جانماندند. در محوطه ناحیه بسیج و دانشگاه که در فاصله نه چندان دوری در همسایگی هم قرار دارند هم موکب استراحت و پذیرایی برای حاضران در این برنامه برپا شد. تقریباً از هر فضای عمومی خنک و سایه گیر برای استراحت خیل مهمانان فضایی مهیا شده بود تا جایی که حتی در شبستان ها و محوطه مسجد دانشگاه شریف از جمله حوض آبی و بزرگ آن که از آب خالی و خشک شده بود هم از زائران ایرانی، خارجی و راه دور میزبانی شد. خانواده ها، مخصوصاً آنهایی بچه کوچک داشتند این موکب ها را غنیمت می شمردند تا نفسی تازه کنند و ساعت ها حتی پس از پایان تشییع در خیابان های شهری عزادار و سیاهپوش بود، بمانند.
از محتوا و جزئیات پذیرایی ها که بگذریم، مردم اینجا روح زخم خورده شان التیام پیدا می کرد. دلایل قوی و محکم تری برای پدرکشتگی با دشمن پیدا می کردند. مردم در دو موکب ناحیه بسیج و دانشگاه، دست به دوربین و عکاس شده بودند. از چه چیز عکس می گرفتند؟ از همان مصداق مصرع بالا. از همان هرچه تبر زدی مرا، زخم نشد جوانه شد! واضح تر می گویم. هموطنان خوش فکرمان وسط معرکه درد و هجران، وسط داغ تشییع عزیزتر از جان، به فکر تولید محتوا هم بودند. از ویرانه های ساختمان ناحیه بسیج و دانشگاه عکس می گرفتند و در شبکه مجازی خودشان به اشتراک می گذاشتند. عکس آقا؛ اولین شهید جنگ رمضان را کنار آوار هر دو ساختمان می گذاشتند و عکس می گرفتند. یک دختر جوان می گفت: «وطن دوستی، شجاعت و جانفدایی بیشتر از این؟ رهبرمان را همین هایی شهید کردند که نه به دانشگاه رحم می کنند نه مدرسه، بیمارستان و مسجد.» مردی جوان به بنر بالای آوار اشاره می کند و می گوید: «دشمن حتی یک درصد هم به فکرش نمی رسید، کنار آوار نقاطی که بمباران کرده مردم مثل سیل به خیابان ها بیایند. کنار همین آوارها عزداری کنند. نماز بخوانند و برای نابودی دشمن دعا کنند.»
از میدان انقلاب تا میدان آزادی، بیشترین سئوالی که از زبان مردم شنیده ام این بود که چرا آقای ما باید شهید می شد؟ با حفره بزرگ دلتنگی اش که وسط سینه همه مان حفر شده چه باید کنیم؟ ما چرا هنوز بعد از این غم بزرگ زنده ایم؟ مگر این ما نبودیم که مدام می گفتیم که: خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست؟ پس چرا اینطور شد؟ چرا خون آقا ریخت؟ مردم، ذهنم را پر از این پرسش ها کرده اند. اینجا هم اما انگار، خود آقا به کمک می آید. اصولاً ما عادت کرده بودیم هرجا که گیر افتادیم، دل آشوب شدیم و غبار فتنه و ندانستن احاطه مان کرد، گوش به زنگ بمانیم. پیامی، اشاره ای یا سخنرانی بشنویم از او. به خودم می آیم، می بینم که آقا از آن روبرو، درست از بالای دیوار ترکش خورده مسجد دانشگاه شریف دست تکان می دهد. روی یک بنر، دستش را بالا برده و پاسخ سئوال ما را از زبان سید اهل قلم؛ شهید آوینی می دهد: «در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمی شود.» ما در اسرارآمیزترین تشییع تاریخ شرکت کرده ایم.به دنبال تابوت عزیزتر از جانمان؛ داغی که دشمن روی قلبمان گذاشته و در مجاورت آواری هدیه غرب وحشی است. نتیجه تجاوزهای هوایی آمریکا و اسرائیل. مردم از آوار دانشگاه عکس می گیرند. خون سرخ عزیز ما، زعیم ما بهای سنگینی است. ما در چند قدمی یک راز بزرگیم. ما بیخبر هم نیستیم، آقا یادمان داد آماده ظهور باشیم. پرچم های سرخ یا لثارات در مجاورت آواری که حالا موکب پذیرایی از مردم است، در هوا تاب می خوردند. مردی سالمند به آوارها نگاه می کند و می گوید: «کربلا شد زیارتگاه مردم دنیا و از کاخ یزید چه ماند؟» پیرمرد رازها را روضه ها را خوب زندگی کرده که حرفش می شود پاسخ شیرین و دلپسند. ضمیمه قشنگ همان جمله پرمعنای شهید آوینی.
23:59 - 15 تیر 1405
جامعه
روایت روز




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌نگار علوی‌
@Negar_alavy16 تیر 1405
در پاسخ به و

بدرقه کنندگانت را بدرقه می‌کنم

منو ببرید کنار مسیر ... نمی‌تونم رهبر شهیدم رو بدرقه کنم، اما بذارید لااقل بدرقه‌کنندگانش رو بدرقه کنم.

نمایش گزارش