۲۰۰ شب قرار شبانه و لباس عروس‌هایی که دوخته نشد

قبل از آن شنبه کذایی، چشم‌هایش عادت داشت به پارچه‌های سفیدی که نم‌نمک زیر دستان هنرمندش فرم می‌گرفتند، اما از آن روز به بعد، دیگر دل‌ودماغ نداشت و هر لحظه، تصویری از کودکان میناب، رهبر شهید و صدها هم‌وطن بی‌گناه پیش چشمانش رژه می‌رفت، پس وقتی حرف از میدان و خیابان شد، بند و بساطش را ریخت پشت ماشین و با خودش عهد بست تا بیاید برای خدمت.
گروه روایت خبرگزاری فارس: چشم‌به‌راه است؛ مثل تمام ۲۰۰ شب گذشته. حالا دیگر صدای بلندگوها که هیچ، حتی صدای قدم‌ها را هم از آن دور دورها می‌شناسد. این رسم چشم‌انتظاری است و «مش قاسم»، این رسم را خیلی خوب می‌داند.  خودش خواسته این‌طور صدایش کنند تا به او نگویند «حاج‌قاسم». می‌خواهد حاج‌قاسم، حاج‌قاسم بماند و او همان مش قاسم کف خیابان که وفادار است به قرارهای شبانه.

این مرد شیفته قرارهای شبانه است

سربندش را مرتب می‌کند؛ موهای جو گندمی‌اش می‌ریزد روی سربندی که ماه‌هاست روی پیشانی‌اش جا خوش کرده و پیام مهمی دارد: «خون‌خواه رهبر شهید»! آستین‌های پیراهن مشکی‌اش را بالا می‌زند تا دست و بالش باز باشد. هنوز هم هر وقت دلش هوای رهبر شهید را می‌کند، این پیراهن را می‌پوشد تا شاید مرهمی باشد بر دلتنگی‌هایش… کمی دیگر چشم‌انتظاری‌اش به سر می‌رسد و باز هم سرش شلوغ می‌شود. «هر شب در نقطه پایانی راهپیمایی اصلی کرج می‌نشینم و منتظر می‌مانم تا مردم از راه برسند. این بزرگ‌ترین دلخوشی و کوچک‌ترین کاری است که از دستم برمی‌آید. تا قبل از رسیدن کاروان اصلی، سرم خلوت‌تر است اما بعد از آن، حسابی شلوغ می‌شود و مردم صف می‌کشند. بالاخره این هم رسالت ما در این شب‌هاست و تا جایی که خداوند توان بدهد، در خدمت خواهم بود.»

حیف که خیلی دیر کردیم

قبل از آن شنبه کذایی، چشم‌هایش عادت داشت به پارچه‌های سفیدی که نم‌نمک زیر دستان هنرمندش فرم می‌گرفتند. برای خودش اسم و رسمی دارد و از بهترین‌های حرفه خودش است، اما از آن روز به بعد، همه چیز برایش عوض شد. دیگر دل‌ودماغ نداشت و هر لحظه، تصویری از کودکان میناب، سرداران و دانشمندان، رهبر شهید و صدها هم‌وطن بی‌گناه پیش چشمانش رژه می‌رفت. وقتی حرف از میدان و خیابان شد، او هم‌بند و بساطش را ریخت پشت ماشین و با خودش عهد بست تا بیاید و خدمت کند به هزاران نفری که آمدند و ۲۰۰ شب تمام در خیابان ماندند. «از همان اول آمدم تا بگویم ما در صحنه‌ایم؛ ما آماده‌ایم، آماده برای انتقام خواهی. هرچند که خیلی کوتاهی کردیم. باید قبل‌تر از این‌ها می‌آمدیم؛ قبل از تمام فتنه‌ها و اغتشاشات که اگر این حضور را آن موقع داشتیم، خیلی از اتفاقات امروز اصلاً اتفاق نمی‌افتاد، اما با همه این‌ها باز هم امید داریم. امیدواریم به آینده‌ای درخشان‌تر و ایرانی قدرتمندتر. ما این را از رهبرمان یاد گرفتیم. رهبری که عصاره همه حرف‌هایشان در یک کلمه خلاصه می‌شد و آن هم چیزی نبود جز امید.»

از مزون لباس عروس تا خدمت در خیابان

سرش را بالا نمی‌آورد. سخت محو کار است. در آنی، نخ را داخل سوزن می‌لغزاند و دوباره ریتم منظم چرخ‌خیاطی‌اش، فضا را پر می‌کند. پایش روی پدال است و دستانش به چرخ. گوشش با مردم و زبانش در حال پاسخ. حسابی روی کار سوار است. با ۳۷ سال تجربه خیاطی آن هم در صنف لباس عروس، چشم‌بسته هم می‌تواند بدوزد. وقتی پیرزنی با لحنی نه‌چندان ملایم از او می‌خواهد گوشه پرچمش را منگنه بزند، بی‌ هر واکنشی، اطاعت امر می‌کند و به کارش ادامه می‌دهد. در میان سؤال و جواب‌ها، پیرزن که از تعمیر پرچمش راضی به نظر می‌رسد، با لحنی مهربان‌تر و لهجه شیرین آذری می‌گوید: «خدا عمر باعزت بده ان‌شاءالله». خانمی دیگر دنباله حرف پیرزن را می‌گیرد و می‌گوید: «برای سلامتی‌اش صلوات...» سؤال و جواب‌ها در بین هیاهوی جمعیت گم می‌شود. نه شلوغی صف و نه درخواست‌های پی‌درپی مردم خسته‌اش نمی‌کند و حتی لحظه‌ای خم به ابرو نمی‌آورد. صدای چرخ‌خیاطی در پس صدایش نشسته و نور چرخ‌خیاطی افتاده روی سوزن و پرچمی که خانمی جوان به دستان مش قاسم سپرده، همان‌طور که سرش پایین است. می‌گوید: " خدمت به مردم، میراثی از رهبر شهیدمان است که آن را روی چشممان می‌گذاریم. ضمن اینکه درعین‌حال به وظیفه خود یعنی حضور در میدان هم عمل کرده‌ایم. امروز همه باید برای مبارزه بیایند و بدانند ر پس نسخه‌هایی که خارج‌نشین‌ها می‌پیچند، چیزی جز بدبختی و پشیمانی نیست.

این چرخ‌خیاطی، سنگر من است

«سخت نیست. هر شب، اینجا با چرخ‌خیاطی؟ چطور می‌شود هر شب چرخ‌خیاطی و میز به آن بزرگی را پشت ماشین بیندازی و بیایی وسط میدان مبارزه؟» نمی‌گذارد سؤال‌ها تمام شود. بلافاصله جواب می‌دهد: «چرا باید سخت باشد. وسط این همه اتفاقاتی که کشورمان را تهدید می‌کند، کار من، راحت‌ترین کار ممکن است، به‌خصوص الان که کارم روی روال افتاده و از طریق یک مبدل از باطری ماشین برق می‌گیرم و کارم را می‌کنم.»او ادامه می‌دهد: «از وقتی جنگ شد و کارگاه را جمع کردیم، فقط یک چیز برایمان مانده و آن هم خدمت به کشور و مردم است. بالاخره هر کاری سختی‌های خودش را دارد، اما چه چیز شیرین‌تر از تعمیر و دوردوزی پرچم‌های مردمی که برای دفاع از این کشور هر شب به میدان می‌آیند و با همین حضور توانسته‌اند پیام‌های بسیار مهمی را به گوش دشمنان برسانند.»
مش قاسم تقریباً در تمام ۲۰۰ روز گذشته، میدان را خالی نکرده و در تمام برنامه‌ها از جمله مراسم وداع با رهبر شهید و چهلمین روز خاک‌سپاری نیز با همین چرخ‌خیاطی در مصلی حضور داشته. البته حضور او در میدان فقط به تعمیر پرچم‌ها ختم نمی‌شود و در تمام ساعاتی که به میدان می‌آید، مشغول کار فرهنگی است. او می‌گوید: «الان علاوه بر چرخ‌خیاطی با خودم تلویزیون هم می‌برم برای نمایش فیلم‌ها تبیینی. در طول روز، فیلم‌ها و کلیپ‌هایی با موضوعات مرتبط روز را سرچ می‌کنم تا شب‌ها، محتوای مفیدی برای نمایش داشته باشم. ۲۰۰ روز است زندگی‌ام را گذاشته‌ام برای کشورم و تا هر وقت که لازم باشد در همین مسیر می‌مانم، چون در شرایط فعلی ادامه این راه از هر کاری مهم‌تر است. البته همین روزها، کارگاه خیاطی‌ام را هم در زیرزمین خانه پدری‌ام راه می‌اندازم تا مبادا سختی مخارج زندگی، مرا از خدمت در خیابان دور کند.»#جنگ #رهبر_شهید #باید_برخاست
14:55 - 26 شهریور 1405
روایت روز




3 پاسخ

@user17091000160395331941 ساعت پیش
در پاسخ به
احسنت کاش همه چنین همتی داشته باشیم

تصویر نمایه‌ی ‌گنجشک درنده‌
@Gonjeshk_darandeh1 ساعت پیش
قوه قضائیه حواشی ونیز را بی‌پاسخ نگذارد
مطالبه

قوه قضائیه حواشی ونیز را بی‌پاسخ نگذارد

انتشار تصویر لاله مرزبان بر فراز کوهی از کوله‌پشتی‌های صورتی در جشنواره ونیز ۲۰۲۶، خشم و انزجار عمومی را برانگیخته است. این کوله‌پشتی‌ها یادآور پیکرهای پاک ۱۶۸ دانش‌آموز شهید میناب است که در حمله موشکی ارتش آمریکا به مدرسه «شجره طیبه» به شهادت رسیدند. اما آنچه این تصویر را به یک سند محکومیت تبدیل می‌کند، سکوت و بی‌اعتنایی این بازیگر به خون کودکان مظلوم این سرزمین در ازای دریافت جایزه‌ای از دشمنان ایران است. اکنون پرسش اصلی این است: چرا تاکنون هیچ اقدام قاطع قضایی علیه این رفتار خیانت‌آمیز صورت نگرفته است؟ ضرورت برخورد قضایی بدون اغماض این افراد مطمئن هستند که از داخل ایران و مسئولین فعلی، کسی به آن‌ها خرده نمی‌گیرد و بازخواست نمی‌شوند. پس از اظهارات مرزبان، اگرچه انتقادات تندی از سوی چهره‌های رسانه‌ای و روزنامه هایی مطرح شد، اما نبود پیامدهای عملی و بازدارنده، این پیام خطرناک را به همراه دارد که می‌توان با خیال راحت به خون کودکان این سرزمین بی‌اعتنا بود و همچنان در سینمای ایران به فعالیت پرداخت. از سوی دیگر، شواهد نشان می‌دهد این اقدام یک عملیات سازمان‌یافته است. فیلم «مراقب» محصول مشترک ایران، آمریکا و آلمان است و محسن قرایی، کارگردان آن، پیش‌تر اعتراف کرده بود که فیلمنامه جعلی به مقامات ایران ارائه داده تا مجوز ساخت بگیرد. این یعنی فریبکاری از پیش طراحی‌شده با هدف تطمیع از خارج و فروش سابقه کاری به دشمن. حضور چهره‌هایی چون ریما رامین‌فر و فرهاد اصلانی در این پروژه، نشان می‌دهد که ما با یک جریان سازمان‌یافته و نه یک خطای فردی روبرو هستیم. خواسته‌های مشخص از دستگاه قضائیه با توجه به موارد فوق، ما امضاکنندگان این مطالبه، خواستار اقدام فوری و قاطع قوه قضائیه در قبال این خیانت هنری هستیم: ۱. برخورد قضایی با عوامل فیلم: برخورد قانونی و قاطع با لاله مرزبان، محسن قرایی و سایر عوامل فیلم «مراقب» به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و همکاری با رسانه‌های معاند. ۲. توقف فعالیت‌های اقتصادی و هنری: توقیف اموال و دارایی‌های این افراد در داخل کشور و ممانعت از هرگونه فعالیت هنری و اقتصادی آن‌ها در ایران. ۳. بررسی پرونده مجوز ساخت فیلم: بررسی دقیق چگونگی صدور مجوز ساخت فیلم «مراقب» با فیلمنامه جعلی و برخورد با مقصران این فریب بزرگ. ۴. ممانعت از بازگشت بدون محاکمه: جلوگیری از ورود این افراد به کشور مگر پس از محاکمه قانونی و پاسخگویی به افکار عمومی. سخن پایانی خون کودکان میناب، بهای دریافت جایزه از دشمنان این سرزمین نیست. کسانی که بر فراز کوله‌پشتی‌های کودکان مظلوم می‌ایستند و جایزه می‌گیرند، شایسته عنوان «هنرمند» نیستند. قوه قضائیه باید نشان دهد که هیچ‌کس فراتر از قانون نیست و خیانت به وطن و بی‌حرمتی به خون شهدا، بی‌پاسخ نخواهد ماند. ما از دستگاه قضائیه مطالبه می‌کنیم: هرچه سریع‌تر، قاطعانه و بدون ملاحظه، با خائنان به این سرزمین برخورد کنید.

ریاست محترم قوه قضائیه جهت استحضار و صدور اوامر مقتضی

1000
پیگیری از مسئول مربوطه
10٬000
پیگیری از عالی ترین مسئول