در سوگِ هیرکانی

استاد با اندوهی عمیق می گوید می خواهم بخوانم. در سوگِ تخریبِ گسترده ی جنگلهای هیرکانی که اکنون ثبت جهانی شده است. در سوگِ تالاب انزلیِ گیلان جان که با غرق در فاضلاب و ساختِ هیولای سد لاسَک نابودش می کنند. در سوگ غار اسپهبد خورشیدِ مازندرانِ جان که در صدای لودر و بلدوزرو غبارِ خاکستریِ استخراجِ جانِ کم جانش گُم شده است. در سوگ عظمت و شکوهِ درختانِ پاک که در زیرِ حقارتِ کثافتِ کوههای زباله در نهان و عیان ناپیدا شده. در سوگِ گردنه ی حیران که حیرانت می کند حماقتِ ویلاسازیِ زشتِ آدمهای پشت به ایران. در سوگ تخریبِ نهارخورانِ گلستان. در سوگ حیاتِ وحشِ مظلومی که وحشش لُنگ می اندازد در برابر عطشِ تخریب و تباهیِ سیری ناپذیرِ اشرف مخلوقات. در سوگِ سواحل دریایِ کاسپینِ که اگر در انبوه زباله او را دیدی، سلام مرا هم به او برسان. در سوگ مجوزهای شرم آور. در سوگ آفتی به نام خیانتِ همیشه ی جهل و نادانی.
۳ MB
۳ MB
در سوگِ هیرکانی.استاد می خواهد بخواند.ما هم باید بخوانیم.در سوگِ هیرکانی. استاد هوشنگ حاجی بوداغی. گیلان جان. تالش جان. معنی بخشی از شعر: درخت راش و درخت بلوط و درخت افرا چه شدند، خانه ی گوزن و آهو ویران گشته است. #جوادقارایی #مستندایرانگرد #ایرانگرد #ایران #هیرکانی #جنگل
12:06 - 17 دی 1403

1 بازنشر13 واکنش
61٫5k بازدید



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌عبدالزهراء‌
در پاسخ به
افسوس و صد افسوس که طمع آدمی، تبر به دست به بهاء ناچیز، به جان هیرکانی افتاره است !دامدار محلی با آتش زدن جنگل، در اندیشه وسعت مرتع چرای دام خود است و ...

تصویر نمایه‌ی ‌عصرظهور‌
@user17090554734318 دی 1403
در پاسخ به
دقت کردید خود ساکنان شمال نگران طبیعتشون نیستن؟؟چون از وقتی چشم باز کردن سرسبزی دیدن و قدرش رو نمیدونن