تصویر سربرگ نمایه‌ی کاربر
تصویر نمایه‌ی کاربر

جان و جهان | به روایت مادران

@Janojahan_admin
اینجا هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن می‌گوید، از آفاق تا انفس...🌱https://ble.ir/janojahanhttp://eitaa.com/janojahanmadaraneمادرانه، تلاش جمعی مادران برای بالندگی خود، فرزندان و ایران؛https://ble.im/madaremadary
تاریخ پیوستن: دی 1404
تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin14 فروردین 1405
پُلی که شهید شدفکر نمی‌کردم سرم را که بگذارم روی بالشت، چیزی که خواب را برایم سخت کند، داستان یک پُل باشد. بعد بغض کنم و گلویم درد بگیرد و اشکی از گوشه چشمم سُر بخورد و ردّ خیسی‌اش از صورت تا روی بالشت برسد.دیشب جایی وسط قلبم خالی شد. انگار تکه‌ای از آن، زخمی و جاکند شده بود؛ درست مثل پل B1.روی…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin14 فروردین 1405
هنوز مدرسه‌امدوست شوهرم از یزد آمده بود به خانه‌ی اجدادی‌شان در روستا. ما را هم دعوت کرده بود تا دسته‌جمعی، کنار چاییِ هیزمی، ذوق دلاوری‌های وطن را بکنیم و غصه‌ی زخم‌هایش را بخوریم.دو طرف جاده‌ی روستایی، مثل ماه شده بود؛ پایین، دشت‌ِ پهنِ باران‌خورده با روکش مخملِ پسته‌ای و گل‌های ریز بنفش، و بال…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin14 فروردین 1405
همیشه سبزسحرگاه روز بیست‌وچندم جنگ، نمی‌خوابم!خوابم نمی‌بَرد. دوستانم، خانواده‌ام، عزیزانم یکی‌یکی توی گروه‌ها می‌نویسند:- اومد!- اومد!- بالای سر ماست!- اینجاست.‌چند ثانیه بعد می‌نویسند؛…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin14 فروردین 1405
نسبت من با توشیشه را پایین کشیدم. دستم را ستون کردم تا جسمت را که از خیسی قطرات باران سنگین شده‌ای، بلند کنم. توی دلم به تو گفتم: «همیشه سرت بلند باشه عزیز دلم. من فدای انحنای «الله» روی سینه‌ت. چقدر قشنگی تو بالابلند من! کاش من امکانش رو داشتم دست 'حمید ندیمی'، طراح تو رو بوسه می‌زدم. ۲۲ بار تکر…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin11 فروردین 1405

قهرمان‌پرور

نفسم از این همه شکوه و زیبایی بند آمده. این مرد، ارتش بزرگ دنیا را در خلیج فارس و تنگه هرمز بیچاره کرد؛ به معنی واقعی کلمه بیچاره کرد.چه شد که این همه قهرمانان اساطیری یکباره با هم از قعر تاریخ برخاستند و حافظ مُلک ایران شدند؟! دیدی خمینی و خامنه‌ای عصای موسی داشتند؟! نه این‌که به دریا بزنند و ر…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin9 فروردین 1405
فیلم‌هندی در میدان شهر جنگیپیچ خیابان را رد کردیم و پرچم‌ها آمدند توی دیدمان. دوباره قندها در دلم شهد و شربت شدند. این نوزده روز، همین‌که از دور پرچم‌های سر میله‌ها را می‌بینم، انگار مادر و پدر و فک و فامیلم جایی ایستاده باشند و قرار باشد بعد مدتی دوری ببینم‌شان؛ هرچه غم و ترس دارم یکهو از روی قلب…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin9 فروردین 1405
شهادت اجباری«جون خودت برو شهید شو!عامو من تو رو خانمای همکارات خجالت می‌کشم.»این‌ها را شوخ‌طبعانه و مدام برای همسرم تکرار می‌کنم. اما در واقعیت یک خوره‌ی فکری درونم هست که تهش می‌شود این جمله‌ها؛ مثلا این‌که من نه همسر شهیدم که یک دردی را کشیده باشم و خدا قوت گفتن بهشان حق باشد، نه مردم عادی که …نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin29 اسفند 1404
این سرزمین لاله‌خیزهزاروسیصدوچهار را در خیابان‌های اطرافِ حرمِ امام رضا(ع) آغاز کردیم. در بلوارهای اطراف‌ فلکه آب نشسته بودیم و رفت‌وآمدِ مردم به داخل صحن را می‌دیدیم. ظهر بود و آفتابِ تیز؛ اما همین‌که آغازِ سال را با نگاه‌ به گنبد شروع کنیم، برایمان کافی بود. مَهدی رسولی مداحی می‌کرد. من با مفات…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی کاربر
@Janojahan_admin29 اسفند 1404

خانه‌تکانی مشارکتی

اگر قرار بود مناسبت‌های تقویم به شکل تکراری در متن زندگی جاری بشود، من الان توی آشپزخانه بودم. لابه‌لای ظرف‌های ادویه‌ که لب‌پُرشان کرده‌ام و برق‌شان انداخته‌ام. و با دیدن ردیف مرتب‌شان حظ می‌بردم. یخچال خانه‌مان را با دقت زیادی شسته بودم و قرص‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته را جدا کرده بودم. و کشوها در منظم‌…نمایش بیشتر