زنان نروژی لباس مقاومت به تن کردند
روایت من را اینبار نه از کوچه پس کوچههای غزه که از اسلو میشنوید، از نروژ و زنانی که تکه به تکه فلسطین را به تن کردهاند.
گروه زندگی: دنیا گمان میکند این اسرائیل است که دارد مرزهای نداشتهاش را گسترش میدهد. دستکم، روی کاغذ همهچیز همین را نشان میدهد. اما واقعیت چیز دیگریست. این فلسطینِ مظلوم و فاتح است که دامن وسیعش را بر گوشهگوشهی جهان پهن کرده حتی بر آن نقطهای از نقشه که به قول معروف، زیر پونز گم میشود. اگر از من بپرسید، میگویم نظم نوین جهانی، همین کوفیههای فلسطینیاست که هر هفته بر شانههای مردم، از غرب تا شرق، مینشیند. همان مردمی که با ملیتهای مختلف، از سئول تا مالمو، یک رگ مشترک دارند: رگی فلسطینی. البته نه از جنس نژاد، رگ و ریشهای از جنس انسانیت. و این، تماماً معجزهی هفتم اکتبر است.روایت من را اینبار نه از کوچه پس کوچههای غزه که از اسلو میشنوید. شهری که با خیابانهای منظم و فستیوالهای تابستانیاش شناخته میشود. اما امروز مردم برای جشن و موسیقی به خیابانها نیامده بودند؛ آمده بودند تا نروژ هم فلسطین باشد! نروژی ها که اینبار جمعیتشان تا ۱۰هزار نفر در خیابانها کش آمده بود به جز آن حضور بی سابقه یک قاب قشنگ هم ساختند. قابی سرشار از نقش و رنگ فلسطین. زنان لباسهای محلی فلسطین را دوخته و بر تن کرده بودند تا هر کدام یک تکه از خاک سرزمین زیتون باشند. یکی در هیبت الخلیل، دیگری نماینده رامالله، و آن سوتر زنی یادآور غزه.
زنان فلسطین جغرافیای همیشه زنده شهرها
روایت اینبار از پارچهها آغاز میشود. از دستهای صبور مادربزرگی که نوک انگشتانش جای سوزن برداشته است. از نخهایی که رنگ سرزمیناند و از طرحهایی که قصهی روستاها را در دل خود مثل یک راز نگه داشتهاند. لباس زنان فلسطینی، چیزی فراتر از پوشش است؛ ثوب، بوم نقاشیِ هویتشان است. هر کوک و هر نخ، نشانی است از شهری، قبیلهای، یا فصلی از زندگی. طرحها تنها نقش نیستند، نقشهاند. نقشهای قرمز و سیاهِ رامالله، هندسهی سبز و آبیِ الخلیل، باندهای پهنِ غزه و...هر منطقه از فلسطین ثوب مخصوص خودش را دارد آنقدر که اگر روزی در کوچههای فلسطین قدم بزنی سخت نیست تشخیص اینکه کدام خانواده از نابلس آمدند و کدام خانواده اهل البیره هستند؟! انگار زنان فلسطین هر کجا که بروند جغرافیای همیشه زنده شهرهایشان هستند.
زنانی که نخ به نخ تاریخ میدوزند
عروسی که میشد از چندماه قبل اهل فامیل در حیاط خانه عروس جمع میشدند و ثوب میدوختند. چای نعنا دم میکردند، بساط شیرینی پختن مهیا میشد و میان تعریفهایشان نخ به نخ تاریخ را میدوختند. دخترهای کوچک خانواده همینجا بود که سوزندوزی یاد میگرفتند. خدا میداند آن دخترکان قد و نیم قد چقدر ذوق داشتند که یک خط از نقش و نگار لباس عروس سهم آنها شده است. البته همیشه هم بهانه این دورهمیها، عروسی نبود. عید که میرسید، خدایی نکرده اگر عزا میشد یا حتی برای تبریک مادری که تازه فرزنددار شده بود پارچههای خوشرنگ کتان برش میخورد. نخ از میان انگشتان گاه چروکیده مادربزرگها و گاه جوان دخترها نقش میشد و بر پیرهن مینشست.
گاهی یک ماه زمان میبُرد تا ثوب آماده شود. البته اگر تازهکار بودی و دستت تند نبود حالا حالا آن نقش و نگارهای ریز وقتت را میگرفت. مادرها زبر و زرنگتر بودن برای دوختنش، با چشمانی نیمهریز و انگشتانی چابک، سوزن را بالا و پایین میبردند. آنقدر سریع و دقیق که نمیفهمیدی چطور آن همه طرح هندسی، بینقص روی پارچه جان میگرفت. انگار نخها خودشان میدانستند باید کجا بنشینند. اگر از من بپرسید، میگویم زنهای فلسطینی صبوری را پای همین ثوبها آموختهاند. وقتی ماهها نخ و سوزن میان انگشتانشان مینشست و کوک به کوک، نقش و نگار شهر را شناسنامه پیرهنشان میکردند. وقتی گزگز انگشتان و خستگی چشمها و درد گردن و استخوانها هم از این کار پر زحمت منصرفشان نمیکرد، میشد از بازی نخها روی لباسشان صبوری را فهمید. اما زنی که چنین صبری را برای پیراهنش دارد، پیداست که برای خاکش چه خواهد کرد.
ثوبها شناسنامه فلسطیناند
زنهای فلسطینی هر کجا که بروند هویت شان را گم نمیکنند حتی یک خط از آن را فراموشش شان نمیشود. حتی آنهایی که مجبور به مهاجرت شدند و جایی دور از وطن زندگی میکنند. فرقی ندارد در اردوگاه پناهندگی شاتیل لبنان باشند یا در عربالبقای اردن، هنوز هم در اتاقهای تنگ و تاریک اردوگاه دور هم جمع میشوند و ثوب میدوزنند. مثل روزهایی که در حیاط وسیع خانهشان زیر سایه درخت پرتقال رو به بلندیهای جولان مینشستند و نخها را به لباسهایشان وصله و پینه میکردند و نقش میساختند. زنها اصرار دارند دخترهایشان، حتی آنهایی که هیچوقت پا به خاک فلسطین نگذاشتهاند، یاد بگیرند چطور ثوب بدوزند و آن را به تن کنند. برایشان مهم است که نسل بعدی هم بلد باشد با نخ و سوزن، نقشهی شهرهایی را بدوزد که حالا شاید روی نقشههای رسمی دیگر وجود نداشته باشند. باورشان این است که حتی اگر خانهها و روستاهایشان ویران شده باشد، تا وقتی طرح شهرهایشان بر لباسهایشان زنده است، کسی نمیتواند فلسطین را از آنها بگیرد.
۷۷سال پیش، وقتی اسرائیل روستا به روستا را به خیال خودش با خاک یکسان کرد تا چیزی از فلسطین و هویتش باقی نماند، فکرش را هم نمیکرد که خودش بشود بزرگترین مبلغ فرهنگ فلسطین در دنیا. فکر نمیکرد که روزی برسد که اسم تکتک همان روستاها، روی زبان مردم دنیا بیفتد. نمیدانست که اگر خانهها را خراب کند، زنها کوچههای ویرانشده را کوک به کوک از نو زنده میکنند. خیال نمیکرد زمینهای غصب شده یک روز نقش پیرهن زنانی در هزاران کیلومتر آن طرف تر شود. فلسطین زنده است حتی اگر روی نقشهها اسم و رسمش عوض شود نقش پیرهن زنان گواه تاریخ است. #غزه #فلسطین #مقاومت 22:10 - 25 اردیبهشت 1404