هیأتی که رجزخوانی دخترانش به گوش اسرائیل رسید!
همین چند وقت پیش بود که وب سایت خبری کیکار هشبات اسرائیل (כיכר השבת) تصویری از دختران بنتالهدی منتشر کرد. دخترانی که اسرائیل حسابی از دستشان عصبانی بود!
گروه زندگی: «تا حالا دیدین یه حاجآقا روی منبر دربارهی کراش و بلاگرها و ساسی حرف بزنه؟! چیزایی که هر روز ما نوجوانها باهاش سر و کار داریم و دوست داریم دربارشون حرف بزنیم و بشنویم.» همین چندجمله که یکی از دخترها میگوید برایم کافی است تا علت صفهای فشرده دهههشتادی و سکوتشان موقع سخنرانی را متوجه شوم. اصلا هیئت دخترانهی بنتالهدی به همین سخنرانیهایش معروف است. سخنرانیهایی که همجهان با نوجوان است و فرسنگها با او فاصله ندارد. به قول دخترها حاج آقا راضی انگار خودش یک پا دهههشتادی تمام عیار است که هم ادبیاتشان را میشناسد و هم دغدغههایشان را، پای این سخنرانیها هم سیم اتصال خیلی از دخترها به خدا وصل شده. دخترهایی که یک روز با موهای افشان و لباسهای کوتاه پا به اینجا گذاشتند اما حالا قد و قامتشان همنشین چادر و عبا شده است.
روایت یک تغییر، از لاک جیغ تا خدا
ملیکا یکی از همان دخترهاست. یکی از آن دهها نفری که به لطف این رفت و آمدها در هیئت بنتالهدی، زمین تا آسمان با قبل فرق کرده است. قبل از اینجا رشته ارتباطش با خدا به تار مویی نازک بند بود که هر لحظه امکان داشت پاره شود. نماز خواندن را بوسیده بود و گذاشته بود کنار، لباسهایش را هم طبق مد روز انتخاب میکرد. هر بار شبهه و شایعهای از زبان همکلاسیهایش میشنید فاصلهاش با خدا بیشتر میشد، حتی طوطیوار بدون اینکه خطی درباره اسلام تحقیق کند همان حرفها را تکرار میکرد. اما بین روح پاکش و جسم دنیا طلبش همیشه دعوا بود. سردرگم بود و افسرده و درست در اوج افسردگی، هیئت بنتالهدی مرهمی شد بر زخمهایش.سر میچسباند کنار گوشم و سعی میکند صدایش را وسط روضه به گوشم برساند:«همه چیز از یک پیامک شروع شد. به خط مادرم پیامی که آمده بود با مضمون هیئت دخترانه با برنامههای ویژه. برای من که نه اما برای مادرم جالب بود. چند روز بعد وقتی بروشورهای کوچکی برای دعوت به همان هیئت در یک مکان عمومی به دستمان دادند. این مراسم کامل دخترانه برایم جالب شد. با اینکه مذهبی نبودم اما شبهای قدر و محرم معمولا پایم به هیئت باز میشد و سال پیش شبقدر، وقتی به آن دعوتبله گفتیم و مراسم احیا را در بنتالهدی گذراندیم خدا تقدیر را برایم جور دیگری رقم زد.
روزهای اوج افسردگیام بود که پای صحبتهای حاجآقا راضی نشستم و نگاهم به همهچیز حتی سخنرانی عوض شد. راستش را بخواهید سخنرانی همیشه برای من قسمت کسلکننده هر مراسمی بود اما اینجا واو به واو حرفها رویم تاثیر داشت. به غیر از آن این جمع کاملا دخترانه،هدیهها، پذیرایی و دکوری که با توجه به سلیقه ما آمده شد مرا جذب کرد چندبار دیگر هم مهمانشان شدم. رفت و آمد به بنتالهدی همانا و شروع تغییرم همانا. دوستهای مدرسهام کمکم به خاطر اعتقاداتم از من فاصله گرفتند، مسخرهام میکردند اما اینبار افسردگی سراغم نیامد. راستش را بخواهید هر بار تنها شدم احساس کردم که...»بغضش زلزله راه میاندازد زیرچانهاش، اشکها سر میخورند و من منتظرم تا آشوب دریای چشمها بخوابد و جملهاش را کامل کند....«راستش هر بار احساس کردم که خود امام حسین رفیقمه! خودش پیشمه! حتی روزهایی که تو مدرسه بغل دستی نداشتم احساس میکردم خودش هست!»
دخترانی که قران را در قلب سوئد بالا بردند!
همکلامیام با یکی دیگر از دخترها چهرهی جدیدی از بنتالهدی و دخترهایش نشانم میدهد.«اینجا رو دوست دارم بهخاطر اینکه برام فقط چند ساعت روضه و عزاداری نیست که وقتی رفتم خونه هیچ تاثیری تو زندگیم نداشته باشه. ما اینجا کارهای بزرگی انجام میدیم انقدر که قراره با دینمون دنیا رو فتح کنیم!»فکر میکنم زیادی بلندپروازانه است اما وقتی سراغ جمله آخرش را از یکی از مسئولین هیئت میگیرم تازه خبردار میشوم که هیئتشان بینالمللی است و پای بعضی از رجزخوانیهایشان به کشورهای دیگر و رسانههایشان هم رسیده است. مثلا سال پیش در واکنش به قرآن سوزیهایی که در سوئد اتفاق افتاد، دختران بنتالهدی رجزی به زبان انگلیسی خواندند و جوانان غربی را دعوت کردند تا چند صفحه از قرآن را حتی برای یک بار هم که شده ورق بزنند و بخوانند. کمکم پای این رجز به کشورهای دیگر هم رسید و دخترانی مسلمان در گوشه و کنار جهان آن را دوباره زمزمه کردند، حتی در قلب سوئد! داستان بینالمللی شدن هیئت هم در نوع خودش جالب است. خود همین دختران هیئت هر کدامشان دوست و آشنایی در کشورهای دیگر داشتند معرفی کردند تا از طریق آنها بنتالهدی دختران دیگری در کشورهای دور و نزدیک داشته باشد، دخترانی مبلغ دین! دخترانی که اسرائیل حسابی از دستشان شاکی است!
هئیتی که رجزخوانی دخترانش به رسانههای اسرائیلی رسید!
همین چند وقت پیش بود که وب سایت خبری کیکار هشبات اسرائیل (כיכר השבת) تصویری از دختران بنتالهدی منتشر کرد. اما چطور پای دختران ایران به سایتهای عبری باز شده بود قصه درازی از شجاعتشان دارد. مثل همیشه رجزخوانی کرده بودند اینبار اما روی سکوی برنامه حسینیه معلی و به زبان عبری علیه اسرائیل. تصویر یک به یک شهدای غزه را روی دست گرفته بودند و شعار مرگ بر اسرائیل سر میدادند. ماهها زمان برد تا کلمات عبری را درست مثل خودشون ادا کنند اما آن همه زحمت به ابن نتیجه میارزید. رجزخوانششان دوباره کشور به کشور دست به دست شد تا به اسرائیل رسید. صهیونیستها حسابی از دست دخترهای ایران عصبانی بودند. برای اینکه آب به آتش دلشان بریزند، اینطور نوشته بودند که اینها دختران حکومتی هستند، دختران واقعی ایران در صف براندازیاند. بعد هم از گوشه و کنار پیغام فرستاده بودند و مسئولان هیئت را تهدید کرده بودند. اما کدام دختران حکومتی! بعضی از این دخترها مسیر دور و درازی را از اطراف تهران میآیند تا در مکتب روضه، خودشان و دنیایشان را بسازند. بعضی هایشان همانهایی هستند که از مسیر پوچ زن، زندگی آزادی بیرون آمدهاند و پای ثابت هیئت شدند، بعضیهایشان.... اینها فقط دختران ایرانند هیچ برچسب دیگری رویشان نمیچسبد جز آنکه میتوانند حتی ستونهای یک رژیم پوشالی را بلرزانند و اینطور رعشه به تنشان بیاندازنند.
14:17 - 5 فروردین 1404