کفشهایی که سردار سلیمانی به «ماموریت» رساند
قرار بود ۷۰ دانشآموز مناطق محروم با کفش نو راهی مدرسه شوند، اما تهیه کفشها در میانه راه ماند؛ تا اینکه پیامی به دست مسؤول گروه جهادی عاشورائیان رسید: «۳۰ میلیون تومان به نیابت و نذر شهید غلامرضا سلیمانی». اینجا بود که یک مأموریت ناتمام، به قصه ۱۴۲ جفت کفش برای دانشآموزان محروم تبدیل شد.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| ماجرا از یک تماس شروع شد؛ تماسی که قرار بود امسال اول مهر برای تعدادی از دانشآموزان مناطق محروم، یک اتفاق ساده اما مهم رقم بزند؛ یک جفت کفش نو برای رفتن به مدرسه.جانمراد احمدی، مسؤول گروه جهادی عاشورائیان و از یاران همراه سردار شهید غلامرضا سلیمانی، میگوید چندی پیش فردی با او تماس گرفت و خواست فهرست دانشآموزان منطقه مأموریت گروه جهادی را همراه با سایز دقیق پای آنها تهیه کند تا برایشان کفش تهیه شود.کفش، برخلاف بسیاری از اقلام اهدایی، سایز دقیق میخواهد. احمدی راهی منطقه شد و تکتک دانشآموزان را دید، اندازه پایشان را گرفت و فهرستی از ۷۰ نفر آماده کرد؛ فهرستی که قرار بود خیلی زود به خرید کفش و بعد به لبخند بچهها ختم شود. اما مدتی بعد، همان فرد تماس گرفت و گفت نتوانسته کفشها را تهیه کند.فهرست ۷۰ نفر آماده بود، اما کفشی در کار نبوداحمدی میگوید این اتفاق برایش سنگین بود؛ چراکه توان مالی گروه جهادی برای خرید ۷۰ جفت کفش را هم نداشت. از طرف دیگر، گروه جهادی با همکاری بنیاد برکت برای بچههای مناطق محروم کیف و لوازمالتحریر تهیه کرده بود و حالا ذهن او درگیر یک سؤال شده بود؛ اگر بچهها سراغ کفشهایشان را بگیرند، چه جوابی باید بدهد؟ماجرا در همین نقطه میتوانست تمام شود، اما یک پیام، مسیر قصه را عوض کرد، احمدی در میان پیامهای فضای مجازی، پیامی را در روبیکا باز کرد. مبلغی برای کمک به دانشآموزان اهدا شده بود؛ اما آنچه او را متوقف کرد، رقم کمک نبود. در متن پیام نوشته شده بود که این مبلغ به نیابت از شهید غلامرضا سلیمانی اهدا شده است.
جانمراد اشک در چشمانش حلقه زد؛ نه صرفاً به خاطر رسیدن پول، بلکه به خاطر نام کسی که سالها دغدغه خدمت به مناطق محروم و حمایت از گروههای جهادی را داشت.او با خودش گفت: «این مرد بزرگ، شهید حاج غلامرضا سلیمانی در نبود جسمانیاش نیز گروه جهادی را تنها نمیگذارد.»مبلغ ۳۰ میلیون تومان بود؛ حالا دوباره امکان تهیه کفش فراهم شده بود، اما مشکل تازهای خودش را نشان داد. احمدی پس از جستوجو برای خرید کفش مناسب متوجه شد کفش باکیفیت برای دانشآموزان دیگر زیر حدود ۷۰۰ هزار تومان پیدا نمیشود. یعنی این ۳۰ میلیون تومان، در بهترین حالت، هزینه حدود ۴۳ جفت کفش را تأمین میکرد؛ در حالی که فهرست اولیه ۷۰ دانشآموز بود.دوباره یک دوراهی شکل گرفت؛ یا کفشها به بخشی از بچهها برسد یا راه دیگری پیدا شود که هیچکس جا نماند.احمدی دنبال راه حل بود که یک پیام تبلیغاتی در ایتا توجهش را جلب کرد: «مشارکت در اهدای کفش به دانشآموزان مناطق محروم.»تماس گرفت، مراحل را انجام داد و این بار خبری رسید که معادله را کاملاً تغییر داد؛ سهم گروه جهادی از هزینه هر جفت کفش، ۲۱۲ هزار و ۵۰۰ تومان اعلام شده بود.حساب و کتاب دوباره شروع شد۳۰ میلیون تومان که چند لحظه قبل برای خرید حدود ۴۳ جفت کفش کافی به نظر میرسید، حالا میتوانست هزینه ۱۴۲ جفت کفش را تأمین کند.قصه از ۷۰ دانشآموز شروع شده بود؛ اما حالا قرار بود ۱۴۲ جفت کفش به دست دانشآموزان مناطق محروم برسد.
شاید برای کسی که از بیرون به ماجرا نگاه میکند، این فقط داستان تهیه چند جفت کفش باشد؛ اما برای گروهی که از نزدیک با زندگی خانوادههای مناطق محروم مواجه است، یک جفت کفش میتواند بخشی از بار هزینههای یک خانواده را کم کند و برای دانشآموزی که هر روز راه مدرسه را میرود، یک نیاز واقعی باشد.در این میان، آنچه احمدی را بیش از تعداد کفشها تحت تأثیر قرار داده، نحوه رسیدن این کمک است؛ اینکه درست زمانی که تهیه کفشها به بنبست رسیده بود، مبلغی به نام سردار شهید غلامرضا سلیمانی به دست گروه جهادی رسید و بعد، با پیدا شدن یک ظرفیت مشارکتی، همان مبلغ چند برابر شد.
احمدی درباره این اتفاق میگوید: «براستی شهدا همیشه یاریگر جهادگران هستند.»این جمله شاید تمام روایت را در خود جای داده باشد؛ روایتی که با یک وعده برای تهیه ۷۰ جفت کفش شروع شد، با ناتوانی در تأمین آن به بنبست رسید، با یک کمک ۳۰ میلیون تومانی به نیابت از شهید سلیمانی دوباره جان گرفت و در نهایت به تهیه ۱۴۲ جفت کفش برای دانشآموزان مناطق محروم رسید.اینجا دیگر ماجرا فقط کفش نیست؛ قصه یک زنجیره است؛ یک نفر که خواست کمک کند، یک جهادگر که فهرست بچهها را تهیه کرد، کمکی که به نام یک شهید رسید و ظرفیتی که همان کمک را چند برابر کرد.و شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه گاهی یک کار خیر، وقتی در مسیر درست قرار میگیرد، فقط یک نیاز را برطرف نمیکند؛ بلکه راهی باز میکند تا دستهای بیشتری به کمک برسند.حالا ۱۴۲ جفت کفش در راه دانشآموزانی است که شاید نام هیچکدامشان برای مخاطب آشنا نباشد، اما برای گروه جهادی عاشورائیان، هر کدامشان یک دلیل برای ادامه مسیرند؛ مسیری که احمدی و همراهانش سالهاست در مناطق محروم دنبال میکنند و سردار شهید غلامرضا سلیمانی نیز در سالهای حیاتش، همواره بر خدمت به مردم و محرومیتزدایی تأکید داشت.یک روز قرار بود فقط ۷۰ جفت کفش تهیه شود؛ امروز، به لطف زنجیرهای از همدلی و مشارکت، ۱۴۲ جفت کفش آماده شده است.گاهی یک «نشد» پایان قصه نیست؛ شاید فقط لحظهای باشد که باید منتظر ماند تا راه دیگری پیدا شود.
شما مگر مدیرکل نیستی؟
وقتی به غرفه کودک و نوجوان کنگره شهدا رسیدم، میان شلوغی بچهها چشمم به مدیرکل کانون افتاد؛ نه پشت میز و نه کنار تریبون، بلکه وسط نوجوانها ایستاده بود، میگفت و میخندید، پای بازیهایشان مینشست و با حوصله از شهدا برایشان میگفت؛ انگار نه یک مدیرکل، که یکی از خود بچهها بود.
نمایش گزارش
بختیاریها؛ وارثان دلاوری بیبی مریم
دلاوری در میان بختیاریها تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ روایتی است که از بیبی مریم تا شهدای این دیار، نسلبهنسل ادامه یافته و امروز در کنگره شهدای بختیاریها دوباره جان گرفته است.
نمایش گزارش
16:24 - 30 شهریور 1405