نه نامش را میدانست، نه چهرهاش را دیده بود؛ فقط یک «زن باردار در خطر» بود و جادهای که باید باز میشد. چند کیلومتر جلوتر، کنار بهداری، حقیقت مثل برف روی سرش ریخت؛ زنی که نجات داده بود، همسر خودش بود!
تا بوده همین بوده مشقت و رنج و سختی ها را کسانی تحمل کردند و خدمت عاشقانه ب مردم با هیچ چشم داشتی ولی گویی که ظلم و بی عدالتی همه جا و همیشه پای برجاست امثال این راهداران در مناطق سخت و طاقت فرسا ب خلق الله خدمت بی منت می کنند اونایی هم که بالا نشستند و هم میدانند و هم می بینند که این راهداران چه زحمات سختی متحمل میشوند ولی دستشان می لرزد حده اقل حقوق نسبی دهند چه رسد ب حق و حقوق مسلم!؟ولی برای ویژه خواران رانت خواران و مفسدان ودزدان بیت المال همه چیز مهیاست تا ابرحاشیه امن و گسترده !؟
خدا بهشون عزت سلامتی بده خیلی از عزیزان هستن با حقوق خیلی معمولی با جان دل کار میکنن والله ارزش اینها از صدها هزار آنی که آن بالا بالاها نشسته لعنت خدا بر کسانی که حق مردم رو ضایع میکنن