29 آذر 1404

وسط برف فهمیدم زنی که نجات می‌دهم، همسر خودم است!

نه نامش را می‌دانست، نه چهره‌اش را دیده بود؛ فقط یک «زن باردار در خطر» بود و جاده‌ای که باید باز می‌شد. چند کیلومتر جلوتر، کنار بهداری، حقیقت مثل برف روی سرش ریخت؛ زنی که نجات داده بود، همسر خودش بود!
تا بوده همین بوده مشقت و رنج و سختی ها را کسانی تحمل کردند و خدمت عاشقانه ب مردم با هیچ چشم داشتی ولی گویی که ظلم و بی عدالتی همه جا و همیشه پای برجاست امثال این راهداران در مناطق سخت و طاقت فرسا ب خلق الله خدمت بی منت می کنند اونایی هم که بالا نشستند و هم میدانند و هم می بینند که این راهداران چه زحمات سختی متحمل میشوند ولی دستشان می لرزد حده اقل حقوق نسبی دهند چه رسد ب حق و حقوق مسلم!؟ولی برای ویژه خواران رانت خواران و مفسدان و‌دزدان بیت المال همه چیز مهیاست تا ابرحاشیه امن و‌ گسترده !؟
17:52 - 30 آذر 1404

3 واکنش
106٫1k بازدید



1 پاسخ

@user17606935727130 آذر 1404
خدا بهشون عزت سلامتی بده خیلی از عزیزان هستن با حقوق خیلی معمولی با جان دل کار میکنن والله ارزش اینها از صدها هزار آنی که آن بالا بالاها نشسته لعنت خدا بر کسانی که حق مردم رو ضایع میکنن