هرکس به ریاست شده گو ، دکترِ خود دیداما فقط آنی ، که به شش بوده همان بودیک دُگمُرِ دیگر ، به ریاست شد و گفتشمن دکتری هستم ، که بلاغی به دهان بوددیویست برایش چو زِهَفصَد بهدهان رفتنشناخت و پنداشت کهقلبی دو وَزان بوددیدم کهدر این خاک و در این نقشهی قالیفرشی که بهدار آمده طرحش سرطان بود