در روی عوامی ، به دو سجّاده و مُهریدر خلوتِ خود ، گنجِ دو قارونِ جهان بودآن طرحِ تمدن که فقط لاف و گزاف استبیریشهتر از مملکتی ، بود و بیان بوددکتر کوچولو ، گرچه در اول به مسیر شدآخر رَهِ کج رفت و در آغوشِ خزان بودآن شیخِ کلیدی که از او قفل، به قفل استدر دیده، کلیدی و به دستش ، خفقان بود