یک تاریخ، دو بزنگاه
«دیوار دفاعی» فقط به روزهای پرالتهاب پیش از ملی شدن صنعت نفت بازنمیگردد؛ سریال احمد کاوری، با روایت تقابل کارگران ایرانی و کمپانی انگلیسی، پای یک سؤال قدیمی را به امروز باز میکند؛ اینکه وقتی استقلال هزینه دارد، جامعه تا کجا حاضر است برای آسایش امروز از منافع فردا چشمپوشی کند؟
به گزارش خبرنگار «سینما» باشگاه خبرنگاران توانا، سریال «دیوار دفاعی» به کارگردانی احمد کاوری، تهیهکنندگی مسعود دهنمکی و نویسندگی کریم خودسیانی، در ظاهر به سال ۱۳۲۹ و روزهای منتهی به ملی شدن صنعت نفت بازمیگردد، اما آنچه این سریال را از یک روایت تاریخی صرف جدا میکند، شباهت قابل تأمل برخی نگاهها و استدلالهای آن روز با حرفهایی است که امروز هم شنیده میشود؛ انگار تاریخ فقط آدمهایش را عوض کرده و همچنان همان سؤالها را مقابل ما گذاشته است.قصه «دیوار دفاعی» در میان کارگران ایرانی جنوب میگذرد؛ کارگرانی که برای احقاق حقوق خود در برابر کمپانی انگلیسی ایستادهاند و در ادامه یک مسابقه فوتبال به میدان رقابت، همبستگی و دفاع از آبرو و هویت ملی تبدیل میشود. فوتبال در اینجا صرفاً یک مسابقه نیست بلکه بهانهای است برای نشان دادن اینکه گاهی یک اتفاق به ظاهر ساده، میتواند به نمادی از یک مطالبه بزرگتر تبدیل شود.اما نقطه مهمتر سریال جایی است که مخاطب با جامعهای مواجه میشود که همه افراد آن ضرورت ایستادن در برابر سلطه خارجی را درک نمیکنند. عدهای معتقدند چرا باید کشور را وارد دردسر کرد؟ چرا باید با انگلیسیها درگیر شد؟ مگر نمیشود کنار آمد و زندگی را راحتتر ادامه داد؟ حرفهایی که در نگاه اول شاید منطقی به نظر برسند، بهخصوص برای کسی که سختی زندگی را تجربه میکند و نتیجه یک تصمیم بزرگ سیاسی را در هزینههای روزمره خود میبیند.
مشکل همینجاست؛ تاریخ همیشه از انسانها نمیخواهد انتخابی آسان داشته باشند.ملی شدن صنعت نفت فقط یک تصمیم اقتصادی نبود؛ مسئله بر سر این بود که یک ملت تا چه اندازه اختیار منابع و سرنوشت خودش را در دست داشته باشد. طبیعی است که آن روز بسیاری از مردم، با سطح آگاهی و اطلاعاتی که در اختیار داشتند، نمیتوانستند ابعاد بلندمدت چنین تصمیمی را ببینند. برای کسی که نگران نان شب است، «استقلال» ممکن است مفهومی دور و انتزاعی باشد، اما برای تاریخ، همین انتخابهای به ظاهر دور، سرنوشتساز میشوند.حالا کافی است چند دهه جلوتر بیاییم.امروز هم در موضوعاتی مانند انرژی هستهای و ظرفیتهای راهبردی کشور، همان جنس استدلال را میشنویم؛ «چه کاری است که خودمان را به دردسر بیندازیم؟»، «اورانیوم را بدهیم و راحت زندگی کنیم»، «مگر چند سال دیگر قرار است زندگی کنیم؟» و حتی در موضوعاتی مانند تنگه هرمز، گاهی نگاههایی مطرح میشود که همهچیز را میتوان در ازای آسایش کوتاهمدت واگذار کرد.«دیوار دفاعی» بدون آنکه لازم باشد پاسخ مستقیم و شعاری به این نگاهها بدهد، یک پرسش مهم را به مخاطب برمیگرداند، اینکه آیا هر چیزی که امروز برایمان هزینه دارد، الزاماً باید کنار گذاشته شود؟اگر قرار باشد معیار تصمیمگیری فقط راحتی امروز باشد، اساساً چه چیزی برای فردا باقی میماند؟
درست همینجا سریال از یک درام تاریخی فراتر میرود. مخاطب میبیند در جامعه آن روز، کسانی هم بودند که راه نجات را در کنار آمدن با قدرت خارجی میدیدند. امروز هم ممکن است نام قدرتها عوض شده باشد؛ یک روز انگلیس، روز دیگر روسیه و روزی دیگر آمریکا، اما اصل ماجرا میتواند همان باشد کهوبخشی از جامعه تصور کند برای آنکه هزینه کمتری بپردازیم، بهتر است از مطالبه استقلال و ایستادن بر منافع خود کوتاه بیاییم.این نگاه البته فقط مختص آدمهای بیسواد یا کماطلاع نیست. اتفاقاً یکی از تلخترین وجوه ماجرا همین است که افزایش سطح سواد لزوماً به معنای افزایش درک تاریخی نیست. ممکن است جامعهای باسوادتر شود، اطلاعات بیشتری داشته باشد و به فناوریهای بیشتری دسترسی پیدا کند، اما همچنان در بزنگاههای مهم، منافع کوتاهمدت را به آینده ترجیح دهد.«دیوار دفاعی» از این منظر یادآور یک واقعیت تلخ است، اینکه تاریخ الزاماً با تکرار دقیق اتفاقات گذشته تکرار نمیشود، گاهی فقط منطق آدمها تکرار میشود.آن روز، مسئله نفت بود و امروز ممکن است مسئله انرژی هستهای یا دیگر ظرفیتهای راهبردی کشور باشد. آن روز عدهای از کنار آمدن با انگلیس دفاع میکردند و امروز ممکن است برخی، برای حل مشکلات، چشم به رضایت قدرتهای خارجی داشته باشند. آن روز هم کسانی بودند که استقلال را هزینهزا میدیدند و امروز نیز هستند کسانی که هر هزینهای را نشانه اشتباه بودن اصل ایستادگی میدانند.
البته «دیوار دفاعی» قرار نیست همه مسائل امروز را با نسخهای از گذشته حل کند و اساساً چنین انتظاری از یک سریال تلویزیونی منطقی نیست. امتیاز اثر در جای دیگری است، اینکه مخاطب را وادار میکند گذشته را دوباره ببیند و از خودش بپرسد اگر امروز در یکی از بزنگاههای تاریخی ایستاده بودیم، کدام طرف میایستادیم؟طرفی که فقط سختی امروز را میبیند یا طرفی که میداند بعضی انتخابها، حتی اگر هزینه داشته باشند، برای حفظ اختیار و هویت یک ملت ضروریاند؟
در «دیوار دفاعی»، فوتبال از زمین بازی بیرون میآید و به نمادی از یک رقابت بزرگتر تبدیل میشود؛ رقابتی میان تسلیم شدن و ایستادن، میان منفعت کوتاهمدت و نگاه بلندمدت و میان کسانی که استقلال را هزینهای اضافی میدانند و کسانی که آن را بخشی از هویت یک ملت میفهمند.شاید به همین دلیل تماشای این سریال در سال ۱۴۰۵ بیش از آنکه صرفاً مرور یک واقعه تاریخی باشد، تماشای آینهای است که گذشته را جلوی امروز گرفته است. «دیوار دفاعی» یادآوری میکند که تاریخ یک بار اتفاق نمیافتد؛ اگر از آن چیزی یاد نگیریم، ممکن است دوباره در برابر همان انتخاب بایستیم؛ فقط این بار، نام مسئله و بازیگرانش عوض شدهاند.
15:06 - 25 شهریور 1405