از خاطرات من در زمان سربازی نیروی انتظامی:مامورانی بودند که اول شیفت فشنگ های خشاب کلت زعاف را میریختند توی نایلون و در پایان شیفت تحویل می دانند.از ترس شلیک ، دادگاه نظام و بدتر از همه خود بازرسی نیروی انتظامیمی گفتن خودم بمیرم بهتره نون زن و بچم بدم دیه و اسیر زندان بشم