به روایت تصویر 👆 کودکی که خودش رو به جنازه شهید تولی رساند🥺 بغض کرده بود ، بغضی که اجازه گریه نمیداد و انگار زمزمه ای در سرش تکرار میشد که میگفت:«گریه نکنی یه وقتا ، باید قوی باشی». به محض اینکه صدای آژیر آمبولانس را شنید ، دونه دونه جمعیت را کنار زد و با هر زحمتی که بود خودشو به شهید رسوند . بالاخره بغضش ترکید ، اشک از روی گونه هایش سرازیر شد و بادست های کودکانش اشک هارو پاکمیکرد و سرش را به پایین میانداخت . بعد از تمام شدن مراسم احترام نظامی از گوشه جمعیت شروع به حرکت کرد و با هر قدم اشکی سرازیر میشد . دستی از پشت به آغوشش کشید و بغلش کرد و بر روی شونه هایش گذاشت ، در لابه لای جمعیت خودشو به شهید رساند و اونجا بود که دیگر به هیچ چیز فکر نمیکرد و فقط گریه میکرد. آخر... وداع با برادر سخت است... #گالیکش ┄┅═☫ همیشه با خبر، با محله نیلکوه ☫═┅┄