نظریهپرداز هلندی: مقاومت ایران نویدبخش بشریت است
نظریهپرداز اقتصاد سیاسی و روابط بینالملل هلندی توضیح میدهد که قدرت در جهان مدرن در اختیار شبکهای از نخبگان اقتصادی، مالی، امنیتی و رسانهای است که طبقه حاکم فراملی را ایجاد کردهاند و «طبقه اپستینی» مصداق عینی از این مفهوم است. او اظهار امیدواری میکند که مقاومت ایران در برابر این نظم خشونتطلب، نوید دهنده آیندهای بهتر برای تمام بشریت است.
گروه تحلیل بینالملل: کیز فان در پیل، نظریهپرداز هلندی از مفهومی تحت عنوان طبقه حاکم فراملی سخن میگوید و «طبقه اپستین» را به عنوان نمود ملموس این مفهوم در جهان واقعی معرفی میکند. او تأکید میکند این طبقه با استمداد از نظم مالی و جادوی رسانهای، خشونت را در سراسر جهان منتشر کرد تا ثباتی نسبی را برای برخی جوامع خاص فراهم آورد؛ اما اکنون این خشونت در حال بازگشت به مرکز است. او تأکید میکند مقاومت ایران در برابر تهاجم آمریکا و اسرائیل و عدم پذیرش این نظم از سوی کشورهایی همچون چین و روسیه، این امیدواری را به وجود میآورد که بالاخره امکان شکلگیری نظمی انسانیتر و اخلاقیتر و به دور از خشونت، وجود دارد.طبقه اپستین، «طبقه حاکم فراملی» است که در سراسر جهان رخنه کرده استپروفسور درپیل، از مفهومی تحت عنوان «طبقه حاکم فراملی» سخنی میگوید؛ این طبقه، شبکهای از نخبگان مالی، تکنولوژیک، رسانهای، امنیتی و سیاسی که فراتر از مرزهای ملی عمل میکنند و از طریق دانشگاهها، اندیشکدهها، کنفرانسها، شرکتهای سرمایهگذاری، رسانهها و سرویسهای اطلاعاتی بهتدریج به یک «جهان اجتماعی مشترک» تبدیل شدهاند.او در این گفتگو توضیح میدهد که این طبقه صرفاً با پول تعریف نمیشود، بلکه با توانایی تولید ایدئولوژی، شکلدادن به افکار عمومی و ایجاد تصور «آینده مطلوب» قدرت میگیرد. «طبقه اپستین» در نگاه این استاد دانشگاه، مصداق واقعی و ملموس این طبقه حاکم فراملی معرفی میشود. این طبقه در محیطهای غیررسمی ایجاد شده و نوعی انسجام طبقاتی و اعتماد متقابل میان نخبگان پیرامون خود ایجاد کرده است. درپیل معتقد است که طبقه اپستین یک «شبکه» میان بخشهای مختلف نخبگان جهانی است که در آن روابط شخصی، سرمایه، نفوذ سیاسی، اطلاعات و امکان کنترل و باجگیری در هم تنیده شدهاند؛ بنابراین طبقه فراملی نه از طریق یک دولت واحد، بلکه از طریق شبکههای درهمتنیده قدرت، عمل میکند.طبقه اپستینی، فناوری را برای تثبیت حکمرانی خود به کار بسته استاز دید درپیل در مرحله کنونی سرمایهداری جهانی، قدرت اصلی در مثلثی متشکل از شرکتهای فناوری، رسانههای بزرگ و نهادهای اطلاعاتی-امنیتی متمرکز شده است. او توضیح میدهد که سیلیکونولی و غولهای فناوری نهفقط بزرگترین سهم سود اقتصادی را جذب میکنند، بلکه با کنترل زیرساختهای ارتباطی و دادهای، توانایی شکلدادن به ادراک عمومی را نیز به دست آوردهاند؛ رسانههای متمرکز جهانی این روایتها را تقویت میکنند و سرویسهای اطلاعاتی نیز از طریق سرمایهگذاری، نظارت و همکاری نزدیک با بخش فناوری، این اکوسیستم را به ابزاری برای مدیریت اجتماعی و ژئوپلیتیکی تبدیل میکنند. او به نمونههایی مانند همکاری نهادهای اطلاعاتی آمریکا با پروژههای فناوری، نقش شرکتهایی نظیر پالانتیر و سرمایهگذاریهای مرتبط با سیآیای اشاره میکند تا نشان دهد که مرز میان سرمایه خصوصی، امنیت ملی و مهندسی افکار عمومی عملاً محو شده است. لذا مفاهیمی مانند اینترنت، دادهکاوی، هوش مصنوعی و «زندگی آنلاین»، ستونهای ایدئولوژیک و اجرایی نظم جدید جهانیاند؛ نظمی که از طریق جذابیت فرهنگی فناوری و همزمان توان نظارتی و کنترلی آن تثبیت میشود.
صهیونیسم یک پروژه سیاسی-ژئوپلتیکی در داخل طبقه اپستینی استدرپیل در این گفتگو استدلال میکند که صهیونیسم در واقع بخشی از شبکه قدرت فراملیِ شکلگرفته در غرب پساجنگ سرد است؛ شبکهای که در آن بخشهایی از سرمایه فناوری، رسانه، لابیهای سیاسی و ساختارهای امنیتی-اطلاعاتی با اولویتهای ژئوپلیتیکی اسرائیل همپوشانی پیدا کردهاند. او توضیح میدهد که پس از فروپاشی شوروی، خلأ ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی تازهای ایجاد شد و در همین فضا، عناصر نزدیک به صهیونیسم در سیلیکونولی، رسانههای بزرگ و نهادهای اطلاعاتی نفوذ و انسجام بیشتری یافتند. درپیل به همکاری میان شرکتهای فناوری و ارتش اسرائیل، سرمایهگذاری شرکتهای اسرائیلی در بازار آمریکا و پیوندهای میان ساختارهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل اشاره میکند تا نشان دهد چگونه «منافع اسرائیل» در برخی سطوح به بخشی از منطق درونی نظم غربی تبدیل شده است. با این حال او تأکید میکند که این موضوع را نباید به «توطئه یهودیان» فروکاست؛ زیرا از نظر او صهیونیسم یک پروژه سیاسی-ژئوپلیتیکی است، نه معادل یهودیت، و حتی بسیاری از یهودیان خود منتقد سیاستهای اسرائیلاند. در این چارچوب، اسرائیل بیش از آنکه صرفاً یک دولت-ملت باشد، بهنوعی گره راهبردی در شبکه جهانی قدرت، فناوری، رسانه و امنیت تبدیل میشود.جهان با مرحله بحران نهایی در طبقه اپستینی مواجه استاز نگاه درپیل بحران کنونی نظم جهانی را نمیتوان با نظریههای کلاسیک دولت-ملت و رئالیسم توضیح داد، زیرا بخش مهمی از تصمیمگیریهای ژئوپلیتیکی امروز دیگر در چارچوب «منافع ملی» عمل نمیکنند، بلکه تحت تأثیر منافع و منطقِ طبقات فراملی و شبکههای قدرت آتلانتیکی هستند.
او معتقد است که پس از فروپاشی شوروی، ساختار دولت-ملت اروپایی بهتدریج درون شبکهای از نهادهای فراملی مانند ناتو، اتحادیه اروپا، اندیشکدهها، ساختارهای مالی و مجتمع فناوری-امنیتی ادغام شد و همین امر باعث شد بسیاری از دولتهای غربی حتی زمانی که سیاستی به زیان مستقیم اقتصاد و جامعه خودشان است، باز هم در راستای منافع کلی نظم آتلانتیکی حرکت کنند. در همین بستر او از «بحران نهایی سرمایهداری» سخن میگوید؛ بحرانی که فقط اقتصادی نیست، بلکه بحران مشروعیت، انسجام اجتماعی و توانایی نظام برای حفظ نظم سیاسی نیز هست. از نظر او سرمایهداری جهانی اکنون وارد مرحلهای شده که سودآوری، ثبات اجتماعی و روایت ایدئولوژیک آن همزمان فرسوده شدهاند و به همین دلیل جهان به سمت وضعیت سیال، پرتنش و بیقاعدهای میرود که در آن نظم حقوقیِ پس از جنگ جهانی دوم تضعیف شده و قدرت عریان، جنگ، تحریم، نظارت دیجیتال و مدیریت بحران جایگزین سازوکارهای قدیمی ثبات شدهاند.خشونتی که غرب به بیرون از خود منتقل کرد، اکنون به داخل آن بازگشته است این استاد دانشگاه معتقد است که خشونت در جهان مدرن از درون جوامع غربی به بیرونِ مرزها منتقل و «برونسپاری» میشود؛ به این معنا که دولتهای مدرن میکوشند در داخل، نوعی نظم و امنیت نسبی ایجاد کنند، اما هزینه این آرامش داخلی را با جنگ، مداخله، تحریم، بیثباتسازی و تخریب، در سراسر جهان پرداخت میکنند. او معتقد است که موجهای مهاجرت انبوه، فروپاشی اجتماعی و رشد تنشهای فرهنگی در غرب تا حدی نتیجه همین سازوکار است؛ زیرا خشونتی که سالها به خارج منتقل شده بود، اکنون به شکل بحران مهاجرت، قطبیشدن سیاسی و ناامنی اجتماعی دوباره به مرکز بازمیگردد.
در این تحلیل، واکنش بخشهایی از جامعه غربی به مهاجرت یا فروپاشی انسجام فرهنگی صرفاً «راستگرایی افراطی» نیست، بلکه بازتاب ترس از فروریختن همان فضای امن داخلی است که دولت-ملت مدرن بر پایه آن شکل گرفته بود. فان درپیل همچنین تأکید میکند که ساختارهای لیبرال مانند «تفکیک قوا» یا نظم حقوقی، تا زمانی کارآمد به نظر میرسند که طبقه حاکم بتواند خشونت واقعی نظام را به حاشیههای جغرافیایی منتقل کند؛ اما وقتی بحرانهای جهانی، جنگها و مهاجرت کنترلنشده دوباره به درون جوامع مرکزی نفوذ میکنند، شکنندگی آن نظم نیز آشکار میشود.مقاومت ایران در برابر نظم صهیونیستی، نوید دهنده آینده بهتر برای بشریتاین نظریهپرداز هلند در نهایت توضیح میدهد که چگونه ایران، روسیه، چین و برخی از جنبشهای ضداستعماری در آفریقا بیش از این صرفاً بازیگران منطقهای یا دولتهایی با منافع محدود ملی نیستند، بلکه واکنش جهانی به بحرانی هستند که در دل نظم سرمایهداری و طبقه اپستینی ایجاد شد. او معتقد است که این نیروها، با وجود تفاوتهای عمیق فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیک، در یک نقطه مشترکاند: مقاومت در برابر تمرکز قدرتِ مالی، رسانهای، نظامی و فناورانهای که طی دهههای اخیر در غرب شکل گرفته است. در این چارچوب، ایران از نگاه او نمونهای از نیرویی است که میکوشد خارج از منطق هژمونیک غرب عمل کند و به همین دلیل وارد تقابل ساختاری با نظم مسلط شده است.
فان درپیل تأکید میکند که آینده صرفاً با پیروزی ژئوپلیتیکی این یا آن بلوک تعیین نمیشود؛ مسئله اصلی این است که آیا بشر میتواند پس از فرسایش نظم کنونی، شکل انسانیتر، جمعیتر و کمخشونتتری از سازمان اجتماعی و جهانی را بسازد یا نه. از نظر او امید واقعی در توانایی انسانها برای حفظ حقیقتجویی، فرهنگ، همبستگی اجتماعی و مقاومت اخلاقی در برابر منطق ویرانگر نظم موجود نهفته است که ایران در مواجهه با هجوم آمریکایی-صهیونیستی، وجود چنین امیدی را نوید داده است.با دنبال کردن صفحه تحلیل بینالملل، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل، با خبر شوید. 17:30 - 28 اردیبهشت 1405