گفتوگو| رضایی: وفاق با کسانی که از اصول انقلاب خارج شدند امکان پذیر نیست
«با کسانی که از مرزها و چهارچوبهای انقلاب خارج شدند، نه آشتی ملی و نه وفاق ملی داریم.»
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: مسعود پزشکیان رئیسجمهوری اسلامی ایران از بدو ورود به عرصه انتخابات ریاستجمهوری از واژه وفاق ملی استفاده کرد، بهطوری که در آخرین نشست خبری خود با خبرنگاران رسانههای داخلی و خارجی نیز بر آن تأکید کرد، موضوع وفاق از همان ابتدای طرح از سوی رئیسجمهور مورد نقد و بررسی محافل سیاسی و نیز کارشناسان قرار گرفت؛ البته واژه «واژه وفاق ملی» در طول سالیان متوالی توسط رهبر انقلاب مطرح شده بود و ایشان بر این موضوع تاکید داشتند.بر همین اساس و برای بررسی و نقد بیشتر ابعاد «وفاق»، گفتوگویی با مسعود رضایی کارشناس مسائل سیاسی انجام دادهایم که مشروح آن را در زیر میخوانید:فارس: در ادوار مختلف رهبر انقلاب متناسب با وقایع روز چه تعریفی از وفاق ملی داشتند؟ مسعود رضایی: بهطورکلی وفاق ملی یکی از مسائل مهم برای هر کشوری است؛ چه کشور ما و چه کشورهای دیگر. طبیعتاً اگر چنین وفاقی در کشوری وجود نداشته باشد، میتواند به سمت تضاد، درگیری و تنش پیش برود و بنابراین همه کسانی که به فکر منافع ملی کشورشان هستند، حتماً به این فکر هستند که نوعی وفاق ملی را در کشور و محدوده جغرافیایی و بین ملت خودشان برقرار کنند.طبیعی است که حضرت آقا هم نهتنها بعد از رهبریشان در این زمینه همیشه حساسیت و دقت نظر لازم را داشتهاند، بلکه از قبل از رهبری در زمان ریاستجمهوری نیز این مسئله را داشتند و باید عرض کنم که از همان ابتدای انقلاب این مسئله را دنبال میکردند.
شما ببینید مثلاً در دورهای که ایشان عضو شورای انقلاب و امامجمعه تهران نیز بودند، در همان زمانی که آقای بنیصدر رئیسجمهور شده بود و یک سری مسائل خاص خود را پیش میبرد _ علیرغم توصیههای حضرت امام(ره) به اینکه مسئولین با همدیگر وفاق داشته باشند و حرفهای تفرقهانگیز نزنند و رفتارهای تفرقهانگیز نداشته باشند، آقای بنیصدر به این توصیهها عمل نمیکرد و رفتاری را در پیش گرفته بود که باتوجهبه آن خیالاتی که در ذهن داشت، در نظر خودش میتوانست به اهدافش برسد_ در همان زمان شما اگر نگاه کنید، حضرت آقا با اینکه امامجمعه تهران بودند و تریبون بسیار وسیعی را در اختیار داشتند، هیچگاه وارد این گونه مباحث اختلافی نمیشدند، حتی اگر بنیصدر حملات مستقیمی هم به جبهه انقلاب میکرد_ مانند سخنرانی که در ۱۷ شهریور ۵۹ انجام داد و خیلی مستقیم به حزب جمهوری اسلامی و رهبران آن حمله کرد_ اما آیتالله خامنهای در خطبههای نمازجمعه بعدازاین واقعه، اساساً وارد این گونه مباحث نشدند و دلیلش هم این بود که ایشان به توصیه حضرت امام(ره) عمل میکردند و با آن راهبردی که خودشان در نظر داشتند و اینکه کشورمان نیاز به اتحاد وحدت و وفاق دارد، آن مسائل را با آرامش و درایت پشت سر گذاشتند؛ البته این موضوع تا آنجایی بود که بنیصدر بعد از ماجرای ۱۴ اسفند، کار را به آن وقایع رساند که حضرت امام مجوز این را به بزرگان انقلاب و جبهه مقابل بنیصدر دادند که به این رفتار پاسخ بدهند؛ بنیصدر هم در آن زمان طبیعتاً اوضاع و احوالش فرق کرده بود.
بنابراین میخواهم عرض کنم که ایشان از همان ابتدا به مسئله وفاق توجه داشتند و خودشان هم رفتاری را در پیش میگرفتند که به وفاق لطمه نزند. بعد از رهبری نیز همان مسیر را ادامه دادند؛ در مقاطع مختلف و در سخنرانیهای مختلف از کلیدواژه وفاق استفاده میکردند اما باید این را عرض کنم که بههرحال آن مفهوم کلی که در ذهن ایشان بود همین مسئله وفاق، وحدت و اتحاد مردم و مسئولان با هم است و تلاش همگانی برای پیشبرد امور انقلاب و نظام در جهت بهبود وضعیت کشور.نگاهی مفهوم قرآنی وفاقخب این مسئلهای است که در توصیههای ایشان مرتب وجود دارد؛ حالا چه ایشان از لفظ و از واژه خاص وفاق استفاده کرده باشند یا استفاده نکرده باشند؛ اما در مجموع ایشان وقتی که از واژه وفاق استفاده میکنند و استفاده کردند، برمیگردد به یک مفهوم قرآنی که خود ایشان در سخنرانیشان به کار بردند. رحما بینهم؛ در واقع این عبارت قرآنی مفهومش همان همدلی و همراهی همه ملت به معنای اعم خودش است، اعم از مسئولان و مردم با همدیگر است. نگاه دوستانه و همکارانه به یکدیگر و ایجاد یک پیوند عاطفی و قلبی بین جامعه اسلامی و بین سیاستمداران و مردم برای اینکه به یک هدف مشترک برسیم و آن هدف مشترک طبیعتاً اعتلای کشور ایران و نظام جمهوری اسلامی و مردم است. این دیدگاهی است که آیتالله خامنهای در طول دوران بعد از انقلاب همواره داشتند و امروز هم تأکیدشان بر همین است، یعنی استقرار و استحکام هرچه بیشتر وفاق در بین مردم جامعه و همدلی، همراهی و همکاریهای لازم برای رسیدن به اهداف متعالی و مشترک.
شاخص های 4 گانه رهبرانقلاب برای وفاقفارس: چه مسائلی باید در وفاق ملی موردتوجه قرار گیرد؟مسعود رضایی: وقتی ما از وفاق صحبت میکنیم اصلاً یکی از ملزومات آن چهارچوبهای مشخص آن است؛ طبیعتاً وفاق بین مسلمانها و کفار صورت نمیگیرد، همانطور که در قرآن آمده است اشدا علی الکفار، رحما بینهم؛ یعنی بههرحال یک مرزبندی و یک چهارچوبهایی وجود دارد.آن چهارچوبها این است: رهبری تا آنجایی که در ذهن بنده است، یکبار بر ۴ عامل و مسئله تأکید کردند؛ اسلام، انقلاب، حضرت امام و رهبری و یا به تعبیر بنده ولایتفقیه.بنده در اینجا این نکته را عرض کنم که اساساً در طول صدها سال گذشته یعنی از زمانی که اسلام بر ایران مستقر شده و ریشه گرفته، بهعنوان فرهنگ عمومی مردم ایران خودش مایه اصلی وفاق در این مملکت بوده است؛ در سرزمین ایران یک رنگینکمان بسیار باشکوه از اقوام، طوایف و زبانهای گوناگون با آداب رسوم مختلف وجود دارد که هر کدام در جای خود بسیار خوب و محترم هستند و مایه غنا فرهنگی در ایران بودهاند و خواهند بود.مردم ایران در یک بستری و زمینهای این مسیر تاریخی را طی کردند که آن بستر کلی، فرهنگ و اعتقادات اسلامی بوده است؛ اسلام بوده که وحدت ملی و سرزمینی ما را حفظ کرده.ما در طول تاریخمان جنگوصلح داشتهایم، همچنین تجاوزات بیگانه داشتهایم، در همه اینها آن چیزی که موجب میشد تا یک خیزش عمومی در برابر بیگانگان صورت گیرد، اسلام بوده است.حالا این تجاوزات برخی اوقات نظامی بوده، بعضیاوقات تجاوزات سیاسی و یا اقتصادی بوده است؛ حالا اینکه ما در این جنگ پیروز شدیم و یا شکست خوردیم یک بحث دیگری است، اما آن چیزی که مایه وحدت ملی در برابر بیگانگان بوده، اعتقادات اسلامی و اسلام بوده است.
مثلاً در مورد قراردادهایی که بهخصوص در دوره قاجار میخواستند بر ما تحمیل کنند_ مانند قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله_ فرهنگ اسلامی و اعتقادات اسلامی بود که جلوی آن را گرفت و از مستعمره شدن واقعی ایران به دست انگلیس جلوگیری کرد. یا قرارداد رویتر که یک قرارداد استعماری بود.این خیزش و مقاومتها در چهارچوب فرهنگ اسلامی بوده و یک خیزش عمومی را شکل میداد که مهمترین همه آنها انقلاب اسلامی بوده است.گذشته از مشروطه که اگر مشروطه را هم بهدقت مطالعه کنید، میبینید که فلسفه کلی که مشروطه از دل او در میآید فرهنگ اسلامی است، اینکه بعداً دچار انحرافاتی میشود یک بحث دیگری است.در مسئله ملیشدن صنعت نفت هم همینطور است، در آنجا هم اعتقادات اسلامی و باورهای اسلامی که در آن باورهای اسلام حفظ استقلال کشور و حفظ جامعه اسلامی از سلطه بیگانه وجود دارد، آنها است که حرکت ملی و عمومی مردم نسبت به ملیشدن صنعت نفت را سوق میدهد و بالاتر، باشکوهتر و برتر از همه اینها انقلاب اسلامی است که اوج خیزشهای مردمی است.در اینجا اسلام است که موجب بروز انقلاب اسلامی میشود و سلطه بیگانه را از ایران دور میکند و ایران را در مسیر استقلال و رشد و ترقی بهپیش میبرد، تا جایی که امروز شاهد هستیم دستاوردهای زیادی داشته است؛ بنابراین اسلام یکی از چهارچوبهایی است که قاعدتاً باید در مسئله وفاق در نظر گرفته شود.
کسی که به انقلاب اسلامی باور نداشته باشد در چهارچوب وفاق نمیگنجدانقلاب اسلامی هم به همین ترتیب_ انقلاب اسلامی به معنای اعم آن را بنده عرض میکنم_ یعنی باور به آرمانهای انقلاب اسلامی و تلاش در جهت پیشبرد انقلاب اسلامی یکی از چهارچوبها است. کسی که به انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی که همه برخاسته از متن انقلاب اسلامی است، باور نداشته باشد طبیعتاً در این چهارچوب وفاق نمیگنجد و چهارچوب بعدی، رهبری حضرت امام است که همه باید بر آن منش و تفکر حضرت امام باور داشته باشیم و اصول و آرمانهای مورد تأکید حضرت امام را دنبال کنیم؛ این هم یکی از آن چهارچوبهایی است که وفاق در آن شکل میگیرد.مسئله بعدی رهبری است؛ رهبری بهصورت عام خود میشود ولایتفقیه که بعد مصداق رهبری است که در ابتدا حضرت امام بودند و بعد حضرت آیتالله خامنهای به رهبری برگزیده شدند؛ آنهایی که به رهبری اعتقاد دارند و به سیاستهای کلانی که ایشان مورد تصویب قرار داده و به چهارچوبهای کلی که ایشان مورد تأیید قرار میدهند و آن راه و مسیر کلی که ایشان نشان میدهند، اعتقاد دارند، در چهارچوب این وفاق میگنجد.یعنی بههرحال این وفاق بدون چهارچوب نیست و اضلاع این چهارچوب را به نظر بنده میتوانیم همین ۴ مسئلهای که عرض کردم_ یعنی اسلام و فرهنگ اسلام و اعتقادات اسلامی، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، رهبری حضرت امام و خط اصیل حضرت امام و در آخر رهبری که امروز سکاندار نظام هستند و سیاستها، مسیرها و اصول کلی حرکت مردم و مسئولین را مشخص میکنند. این چهارچوب کلی است که وفاق در داخل این چهارچوب باید شکل بگیرد.
گزارههایی که آشتی ملی را از وفاق ملی جدا میکندفارس: چرا مقام معظم رهبری با آشتی ملی مخالفت و از آن جلوگیری کردند؟مسعود رضایی: بهطورکلی ما باید در بهکارگیری کلمات، واژهها و عبارات دقت لازم را داشته باشیم؛ هر عبارت و هر واژهای معنای خاص خودش را میدهد و وقتی که به عبارت آشتی ملی توجه کنیم، میبینیم که در عرف سیاسی دنیا آشتی ملی در زمانی به کار میرود که یک کشوری دچار به هم ریختگیهای خیلی شدید و جنگ داخلی شده است؛ یک کشور و مردمی که از همه گسیختهاند و همه چیز دچار پریشانی و واگرایی است، در آنجا میآیند بحث آشتی ملی را مطرح میکنند که میگویند این دشمنیها و این عداوتها را حداقل المقدور کنار بگذاریم، البته خیلی وقتها نیز این روش جواب نمیدهد.کشور ما هیچوقت دچار این شکل آسیبها نشد؛ البته طبیعی است که در هر کشور و هر نظام حکومتی، اختلافنظرها میتواند وجود داشته باشد و حتی برخی تضادها و چالشها نیز وجود دارد که در کشور ما هم بوده، ولی هیچوقت کشور ما به مرحله ازهمپاشیدگی و ازهمگسیختگی نرسیده و اصلاً فاصله بسیار _بسیار زیادی با چنین مفاهیمی دارد.
ما بهجای این مسئله میایم از یک عبارت مأنوستر، متعارفتر و متناسبتر در فرهنگ و با وضعیت خودمان استفاده میکنیم و آن وفاق ملی است.بله ما در کشور خودمان کمااینکه در هیچ یک از کشورهای دیگر هم اینطور نیست، کسانی را داریم که ممکن است مخالف قانون اساسی باشند و چهبسا رفتارهای ضد دینی و ضد اعتقادات عمومی مردم را داشته باشند، کمااینکه در برخی از برههها آن را دیدهایم. همانطور که در عاشورا عده بسیار معدودی شادمانی و پایکوبی کرده و به اماکن مقدس و حسینیهها جسارت کردند؛ آنها طبیعتاً هیچگاه در این چهارچوب وفاق نمیگنجند و اگر منظور از آشتی ملی این باشد که مردم با کسانی که به اصالتهای ایرانیاسلامی حمله، توهین و اهانت کردند، طبیعی است که سر آشتی با چنین افراد معدودی را ندارند و آنها از دایره این وحدت و همدلی و همکاری بیرون هستند و نشان دادند که بیشتر در چهارچوب منافع بیگانه عمل میکنند؛ بهعنوان عوامل بیگانه فعالیت میکند.بهعنوان مثال شما سازمان منافقین را در نظر بگیرید؛ سازمان منافقین یکوقتی شروع کرد به ترور مردم ایران و بیش از ۱۴ الی ۱۵ هزار نفر را ترور کردند. آیا با طرح آشتی ملی میشود گفت که هرچه بوده، گذشته، شما هم بیایید با ما باشید؟ اصلاً امکانپذیر نیست. این مثل آبوآتش میماند و نمیشود با یک سازمان تروریستی و با یک سازمان جنایتکار که دستش تا مرفق به خون این ملت آغشته است آشتی کرد؛ ما با سازمان منافقین سر آشتی نداریم.
فارس پس چرا این موضوع را عدهای مطرح میکنند، باوجوداینکه این مسئله را میدانند؟مسعود رضایی: بنده مقداری خوشبینانه به این قضیه نگاه میکنم و میگویم از سر غفلت است که یک سری عبارات را به کار میبرند .بله بحث و گفتگو میکنیم و میگوییم که آشتی ملی ممکن است یک سری تصورات غلط را در ذهن بعضیها به وجود بیاورد و چهارچوبهای آن هم معلوم نیست که چه چیزی است؛ یعنی بههرحال حتی آن کسانی هم که بحث آشتی ملی را مطرح کردند و میکنند، بعدش باید توضیح بدهند که این آشتی ملی در چه توضیحی است؛ آیا مثلاً اعضای سازمان منافقین هم در این آشتی ملی جا میشوند؛ حتی کسانی هم که راجع به وفاق ملی صحبت میکنند باید توضیح دهند. آیا منظور از وفاق ملی این است که ما با سازمان منافقین تضادی نداریم؟آیا منظور از وفاق ملی این است که ما با گروههای سلطنت طلبی که تا مغز استخوان وابسته به بیگانه و سرویسهای بیگانه هستند هیچ مشکلی نداریم و آنها هم میتوانند بیایند در این چهارچوب وفاق ملی قرار بگیرند؟آیا با کسانی که قانون اساسی و اصولش را قبول ندارند این وفاق صورت میگیرد؟حالا چه بگوییم وفاق ملی و یا آشتی ملی باید این مسئله روشن شود.کسانی که از چهارچوبهای انقلاب خارج شدند آشتی و یا وفاق ملی نداریمآیا ما با همه اینها میتوانیم وارد یک آشتی ملی و وفاق ملی شویم؟ چه بگوییم آشتی ملی و چه بگوییم وفاق ملی.ما یک چارچوبی داریم و دارای یک سری مرز و حد و حدودی هستیم؛ با کسانی که از این مرزها و چهارچوبها خارج شدند ما نه آشتی ملی و نه وفاق ملی داریم و اصلاً امکانپذیر نیست.
اگر بخواهیم بگوییم اینها هم داخل این ماجرا باشند بهنوعی خودزنی کردهایم؛ خب یک ملتی که دارای ریشه است و از شعور و فرهنگ سیاسی بالا بهرهمند است، هرگز نمیآید با کسی که چهارچوبها و منافع ملی او را قبول ندارد، وابسته بیگانهاند و دست به عملیات تروریستی میزنند و آدمکشی میکنند و تمام چارچوبهای موجود در کشور را میخواهند به هم بریزند، در یک چارچوب کار کنند.اصلاً به لحاظ عقلی امکانپذیر نیست و هر کسی که این مسئله را تجزیهوتحلیل کند متوجه این واقعیت میشود که حتی اگر این به حرف هم گفته شود در عمل امکانپذیر نیست.یعنی اگر یک گروه تروریستی بخواهد وارد این وفاق شود، میآید و نظرات خود را میگوید، شما اگر بهمحض اینکه با نظرات او اندکی مخالفت کنید دست به ترور میزند و شروع میکند شما را هم ترور میکند؛ کمااینکه این کار را کردند و تجربهاش را داریم؛ همینطور دیگر گروههای وابستهای که به دیگران وابسته هستند بهمحض اینکه وارد این چارچوبهای آشتی و یا وفاق ملی شوند، میخواهند کشور را از مسیر استقلال خود جدا کند و ببرند زیر بیرق بیگانه.بگویند دست از این کارها بردارید خیلی از کشورها هستند که به آمریکا میگویند، چشم قربان، بله قربان، هر طور که شما بگویید، و ما هم برویم همین کارها را انجام دهیم. آیا ما حاضر هستیم همچنین کاری را انجام بدهیم؟
مردم ایران که ۴۵ سال در مسیر استقلال جلو آمدند و همه سختیها، رنجها و ملامتهای آن را هم تحمل کردند و حالا دستاوردهای زیادی را به دست آوردند و دارند در مسیر مبارزه پیش میروند، آیا حاضر هستند که بعد از ۴۵ سال تحمل همه این مسائل حالا که به یک استحکام خیلی خوب رسیدهاند، دست از همه اینها بردارند و بلهقربانگوی آمریکا و انگلیس بشوند؟ خب معلوم است که اینها در یک چهارچوب نمیگنجد و ما هرگز نباید این را تأکید کنیم که هر کسی با هر عقیده، معیار و سابقهای در چارچوب وفاق ملی بیاید و تعریف شود، زیرا عقلانی نیست .فارس: بهعنوان سؤال آخر خدمت شما عرض کنم که دولتها چگونه میتوانند به مفهوم وفاق ملی جامعه عمل بپوشانند و برای تحقق آن قدمی بردارند؟مسعود رضایی: دولتها و در رأس آن رئیسجمهور، بعد از اینکه انتخاب میشود به این مسئولیت بزرگ، اولین کاری که میکند این است که در مجلس شورای اسلامی حاضر میشود و سوگند وفاداری به قانون اساسی میخورد. این چهارچوب اصلی وفاق ملی است؛ یعنی رئیسجمهور با سوگندخوردن به قانون اساسی تعهد میدهد و خودش را موظف میکند به اینکه تمامی اصول قانون اساسی را اجرا و از آنها تخطی نکند.در ذیل قانون اساسی طبیعتاً قوانین موضوعه دیگری در حوزههای مختلف قضایی، اجرایی و... وجود دارد. اصل مهم برای اینکه یک دولت به وفاق ملی عمل کند این است که خود را مقید به همین چارچوب قانون اساسی بداند و پا را از او نگذارد و این تنها مختص رئیسجمهور نیست؛ تمام اعضا و ارکان دولت باید این کار را انجام بدهند .
رئیسجمهور بعد از یادکردن سوگند برای عمل به قانون اساسی، طبیعتاً باید همکارانی را برای خود برگزیند که آنها نیز بهاندازه خود رئیسجمهور، خود را متعهد به تمام اصول قانون اساسی بدانند؛ وزرا هم باید کسانی را بهعنوان همکاران خود منصوب کنند و به کار بگیرند که آنها هم خودشان را مقید و متعهد به قانون اساسی و تمام اصول آن بدانند. اگر چنین چیزی اتفاق بیفتد، یک زمینه بسیار خوبی برای وفاق ملی است.ولی بهعنوان مثال فرض بفرمایید یک وزیری آن تقید لازم را به قانون اساسی نداشته باشد، این خلاف وفاق است. اگر یک وزیر برای خودش همکارانی را انتخاب کند که آنها تقید لازم به قوانین اساسی و مقررات را نداشته باشند و در رفتارها و کردارهای خودشان نشان داده باشند که پا را از این چهارچوبها فراتر میگذارند، این یعنی نقض و اصول قانون اساسی و نقض وفاق ملی. الحمدلله آقای دکتر پزشکیان خودشان در عمل نشان دادند که مقید به این چهارچوبها هستند و در تبلیغات انتخاباتیشان هم همه شاهد بودیم که بحث قانون اساسی و سیاستهای کلان مقام معظم رهبری را مرتب و بهکرات مورد تأکید قرار میدادند و همچنان هم بر همین موضوع هستند.انتظار از آقای پزشکیان این است که همان گونه که خودش را مرتکب قرار دادند، ترتیباتی را اتخاذ کنند که بر عملکرد وزرا و همچنین مجموعه دستگاه دولت نظارت بشود. اگر در جایی تخلفی صورت گرفت، بدون اغماض با این مسئله برخورد کنند؛ این انتظار از آقای پزشکیان که انصافاً خودشان معتقد به قانون اساسی و چهارچوبهای اصلی وفاق هستند از ایشان وجود دارد و یک مطالبه عمومی است.
امیدوارم و خوشبین هستم نسبت به این قضیه که ایشان این حساسیت را نشان خواهند داد و هر کس در هر پست و مقامی اگر بخواهد از چهارچوبهای مشخص برای وفاق ملی پایش را آنطرفتر بگذارد، حتماً با او برخورد خواهد شد و اگر این ادامه داشته باشد میتواند یک وضعیت بسیار خوبی را در کشور ایجاد کند. وفاق به معنای عدم انتقاد نیستاین را هم اضافه کنم که وقتی حرف از وفاق میزنیم اصلاً و ابداً معنایش این نیست که هیچ انتقادی نباید صورت بگیرد و هیچ اعتراضی نباید گفته شود؛ معنای وفاق به نظر بنده این است که ما همه خیرخواه همدیگر باشیم. وقتی که خیرخواه همدیگر بودیم اگر دیدیم که بهعنوان مثال یک سیاست برنامه و تدبیر و تصمیم اشتباه است میتوانیم نسبت به او انتقاد کنیم و نظرات خود را نسبت به آن بیان کنیم اما این اظهارنظر و انتقاد همراه با خصومت و دشمنی و کینهورزی نیست؛ با نیت زدن طرف مقابل و از پا انداختن آن و برکنار کردن آن نیست؛ برمیگردیم به همان رحما بینهم؛ یک دلسوزی، نصیحت مشفقانه و اظهارنظر دوستانه و خیرخواهانه است.اگر میگویید این برنامه، این مسیر و این کار اشتباه است، راه درست آن را هم بگوییم و البته طرف مقابل هم میتواند بحث کند و پاسخ بدهد؛ یعنی یک گفتگوی دوستانه، برادرانه و خیرخواهانه.بزرگترین آرزوی دشمنان ما این است که ما به جان هم بیفتیم و اصلاً آرزویی بزرگتر از این ندارند. آرزوی آنها این است که ما نگاهمان نسبت به هم نگاه خصمانه باشد، نگاه براندازانه باشد، نگاه این باشد که میخواهیم ریشه همدیگر را بزنیم و برای اینکه این نگاهها را بخواهد در ما به وجود بیاورد بسیار سرمایهگذاری و تلاش کردند؛ از هر شیوه و روش استفاده میکنند.
داریم در رسانهها_ چه در شبکههای ماهوارهای، چه در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میبینیم که چقدر تلاش میکنند ما را به جان هم بیندازند. ما نباید فریب اینها را بخوریم. ما در ۴۵ سال گذشته دچار چالشهایی شدهایم اما ملت ما بهصورت یکپارچه پیشروی کرد؛ وقایع پاییز سال ۱۴۰۱ را فراموش نمیکنیم.بنده در جاهای دیگر هم گفتهام اینجا هم عرض میکنم، آنچه که از سوی دشمنان ما در فضای مجازی و رسانهها و شبکههای ماهوارهای اتفاق افتاد یک تهاجم اتمی به ایران بود؛ یعنی معادل یک تهاجم اتمی فیزیکی به ایران در فضاهای رسانهای و مجازی صورت گرفت اما ملت ایران دشمن خود را شناخت، ملت ایران این را تشخیص داد که ما نباید به جان هم بیفتیم.البته ما در آن ماجرا دچار یک ضرر و زیانها و خسارتهایی شدیم اما در مقابل آن تهاجم بسیار گسترده که معادل یک تهاجم اتمی به ما بود، ملت ما هوشیارانه عملکردند و آن اتفاقی که آنها میخواستند، یعنی یک جنگ داخلی فراگیر خانمانسوز هرگز و هرگز دچار چنین آسیبی نشدیم و این هوشیاری مردم ایران بود و انشاءالله از این به بعد هم به همین ترتیب خواهد بود.بنده در این چارچوب وفاق ملی که راجع به آن صحبت کردم، هم مسئولان و هم مردم تحت رهبری حضرت آقا انشاءالله مسیر خودمان ادامه خواهیم داد.
12:05 - 29 شهریور 1403