«پارتی‌بازی»، خط قرمز این قاضی‌ فامیل‌دوست بود

برای اهل‌ فامیل، «آقا نور»، چیز دیگری بود. اسم شناسنامه‌ای حاج آقا رازینی، «علی» بود اما خانواده و اقوام، ‌ایشان را «نورالدین» صدا می‌زدند؛ اسمی که از روی صمیمیت تبدیل شده بود به «آقا نور». و آقا نور، به هر وسیله‌ای که می‌توانست، دل خانواده و اقوام را روشن و شاد می‌کرد. اما با تمام این فامیل‌دوستی و عِرق به خانواده، همه می‌دانستند حاج آقا هرگز اهل پارتی‌بازی نیست...
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ برای خانواده رازینی، دی ماه، یادآور اتفاقات بزرگ و سرنوشت‌ساز بوده؛ از روز‌های خون و حماسه در دوران دفاع مقدس تا ترور نافرجام فرزند ارشد خانواده در سال۷۷ و تا همین دو روز قبل که انتظار و اضطراب ۴۶ساله‌شان با شنیدن خبر شهادت او به پایان رسید. حجت‌الاسلام و المسلمین «علی رازینی»، قاضی برجسته‌ای که روز ۲۹ دی ماه ۱۴۰۳ و درست در سالروز شهادت برادرش، عباس، در کاخ دادگستری و در حین انجام وظیفه ترور شد، عمری را در آرزوی شهادت سپری کرده بود. شاهدش، حضور آقای قاضی در جبهه‌های جنگ و چند سوءقصد به او در دوران طولانی خدمتش در دستگاه قضا که آخرینش، حکم رستگاری او را امضا کرد.
برای آشنایی بیشتر با شهید حجت‌الاسلام رازینی، پای صحبت‌های حاج «علی‌اکبر غفاری»، پسردایی او نشستیم. شما هم اگر مشتاقید از عالم مجاهدی که چه در جبهه جنگ و چه در لباس قضاوت، رزمنده بود، بیشتر بدانید، با خرده‌روایت‌هایی از زندگی او و شیوه تعاملش با دوستان و اقوام، همراه باشید.
وقتی پدر، مدارس رژیم پهلوی را تحریم کرد...«حاج آقا متولد سال ۳۲ و یک سال بزرگتر از من بود. از یک جایی به بعد، خیلی تلاش کرد من بعد از پایان دوران مدرسه، برای ادامه تحصیل به حوزه بروم. آن‌ها ساکن قم و ما ساکن تهران بودیم و حاج آقا به بهانه‌های مختلف، کتاب‌های عربی و محتوای درس‌های ابتدایی حوزه را از طریق نامه و پست برای من ارسال می‌کرد بلکه بتوانم برای ورود به حوزه آماده شوم. اما خب قسمت نشد. این ماجرا اما برای خودش، جور دیگری رقم خورد. به صورت غیرحضوری درس خواند و موفق شد.
ازآنجاکه پدر حاج آقا رازینی، مرحوم آیت‌الله شیخ محمود رازینی، با رژیم پهلوی و وضعیت مدارس آن دوره مخالف بود، حاج آقا هیچ‌وقت مدرسه نرفت. ولی کتاب‌ها را از بچه‌های‌فامیل‌امانت می‌گرفت و درس‌ها را به همین ترتیب مطالعه می‌کرد. با این حال، در تمام امتحانات با نمرات بالا قبول می‌شد. با همین شیوه درس خواندن، هم در حوزه قبول شد و هم دانشگاه.»
کلاس درسی که لذتش ۴ دهه دوام داشت«حاج آقا ارتباط خیلی خوبی با بچه‌ها داشت. طوری بود که در مجالس و دورهمی‌ها، بیشتر هم‌بازی بچه‌ها بود تا هم‌صحبت بزرگتر‌ها. رابطه خیلی خوبی هم با جوانان داشت. از همان ابتدای طلبگی، خوب می‌توانست با مخاطب جوان، ارتباط برقرار کند. یادم می‌آید سال ۵۷ که هنوز انقلاب پیروز نشده بود، ‌ایشان برای سفر چند روزه به تهران آمده بود. آن موقع در مسجد فاطمیه محله خزانه بخارایی، کلاس‌های قرآن و آموزش احکام داشتیم. از فرصت حضور‌ایشان در تهران استفاده کردم و با هماهنگی که انجام شد، ترتیبی دادیم حاج آقا برای بچه‌های مسجد صحبت کند.
حاج آقا که آن موقع طلبه بود، دو سه جلسه با شیوه‌ای شبیه شیوه تدریس مرحوم راستگو، به نوجوانان و جوانان مسجد آموزش داد. آن جلسات آنقدر برای بچه‌ها جذاب بود که هنوز هم از آن یاد می‌کنند. وقتی خبر ترور و شهادت حاج آقا منتشر شد، یکی از دوستان مسجدی‌مان برایم پیام ارسال کرد و نوشت: یادش بخیر. بعد از ۴۶سال، هنوز خاطره کلاس حاج آقا رازینی از ذهن من پاک نشده.»*(شهید بهشتی، شهید قدوسی و جمعی از بزرگان مدرسه حقانی)
از مدرسه حقانی تا قوه قضائیه؛ عالمانی که بر مسند قضاوت نشستند«حاج آقا رازینی از طلبه‌های مدرسه حقانی بود که در قم و در میان اساتید و طلاب علوم دینی، جایگاه خاصی داشت. به لطف آموزش‌های سطح بالای این مدرسه هم بود که عربی که جای خود دارد، حاج آقا به زبان انگلیسی هم کاملاً مسلط شده بود.»پیروزی انقلاب، مسیر جدیدی پیش پای علی رازینی گذاشت و خیلی زود پای او را به مسئولیت‌های مهم باز کرد: «وقتی آیت‌الله قدوسی، مؤسس و مدیر مدرسه حقانی با دستور امام خمینی برای انجام مسئولیت دادستانی کل انقلاب به تهران آمد، اداره مدرسه در غیاب او بر عهده اعضای هیئت مدیره قرار گرفت که حاج آقا رازینی هم یکی از آن‌ها بود. اما فعالیت‌ایشان در حوزه آموزش، طولانی نشد و کمی بعد در سال ۵۹ به دعوت آقای قدوسی و برای رسیدگی به یک پرونده مهم، به تهران آمد و این شروع مسئولیت‌های او در حوزه قضایی بود.»
وقتی حاکم شرع مشهد از سوءقصد جان سالم به در بردترور و شهادت آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله قدوسی، چهره‌های برجسته حوزه قضا به دست گروهک منافقین، آغاز ماموریت حساس شاگردان آن‌ها از‌جمله حجت‌الاسلام رازینی بود که عزم‌شان را جزم کرده بودند اجازه ندهند جای خالی اساتید بزرگشان به چشم بیاید. دشمن هم خوب به این موضوع پی برده بود که خیلی زود برای حذف آن‌ها هم دست به کار شد. حاج علی‌اکبر غفاری برای روایت اولین سوءقصد به جان پسر‌عمه‌اش، بر‌می‌گردد به ۴۲سال قبل و می‌گوید: «حاج آقا رازینی در سال ۶۰ به‌عنوان حاکم شرع مشهد انتخاب شد و در همین مسئولیت هم بود که جبهه نفاق برای اولین بار به جانش سوءقصد کرد.
ماجرا از این قرار بود که منزل حاج آقا در مشهد، در کنار محل کارشان قرار داشت. همین موضوع، به عوامل سوءقصد که دو خانم بودند، این امکان را داد که وارد خانه آن‌ها شوند. آن‌ها تحت عنوان پرسیدن مسائل شرعی، وارد خانه حاج آقا شدند و شروع به مقدمه‌چینی کردند. اما همسر حاج آقا از نحوه صحبت کردن آن دو خانم‌، متوجه شد آن‌ها مراجعه‌کننده عادی نیستند و قصد خاصی دارند. حاج خانم وقتی فهمید آن دو نفر مسلح هستند، بیشتر احساس خطر کرد. خلاصه، با هوشیاری و سرعت عمل همسر حاج آقا که موفق شد آن دو خانم را خلع سلاح کند، آن سوءقصد در سال ۶۱ خنثی شد و آسیبی به حاج آقا نرسید.»*(شهید حجت الاسلام علی رازینی و جمعی از روحانیون در مناطق جنگی)
آقای قاضی کجا، جبهه جنگ کجا؟!سربلند بیرون آمدن حجت‌الاسلام علی رازینی از پرونده‌های مهمی مثل پرونده‌های منافقین بعد از ورود به فاز مسلحانه، باعث شد مسئولیت‌های مهم دیگری ازجمله دادستانی تهران به او سپرده شود. همه این‌ها اما باعث نمی‌شد او از وظایف اعتقادی و میهنی‌اش غافل شود. همین حس تعهد هم بود که پای او را به جبهه‌های جنگ کشاند: «حاج آقا مسئول رده بالای قوه قضائیه بود اما سابقه حضور در جبهه هم داشت. در دوران دفاع مقدس، برادران ‌ایشان، عباس، مجتبی و مرتضی، هم به‌عنوان رزمنده به جبهه‌ها می‌رفتند.*(پدر و برادران شهید حجت الاسلام رازینی)
سال ۶۵ برای همه ما، یک سال سنگین و فراموش‌نشدنی بود؛ سالی که در آن، دو پسر خانواده رازینی به فاصله کوتاهی از همدیگر، به شهادت رسیدند. «عباس» در عملیات کربلای ۵ شهید شد و در چهلم او، برادرش «مجتبی» در عملیات کربلای ۸ به شهادت رسید...» *(حضور رهبر معظم انقلاب در منزل آیت الله محمود رازینی، پدر شهیدان عباس و مجتبی رازینی)
مرتضی هم با جانبازی‌اش، افتخار دیگری نصیب خانواده رازینی کرد. و در تمام این امتحانات، پدر از همه، استوارتر بود؛ او که سال‌ها در خانه و حوزه، مبارزه با طاغوت‌ها و ظالمان را به فرزندان و شاگردانش آموزش داده بود. سال ۹۰ که آیت‌الله «محمود رازینی» از دنیا رفت، مقام معظم رهبری در پیامی به حجت‌الاسلام علی رازینی، از آیت‌الله رازینی به‌عنوان «ابو الشهیدین» یاد و حشر با فرزندان شهیدش را برای او مسألت کردند.
جای خالی «آقا نور» پر نمی‌شود«برای اهل‌فامیل، «آقا نور»، چیز دیگری بود. اسم شناسنامه‌ای حاج آقا رازینی، «علی» بود اما خانواده و اقوام، ‌ایشان را «نورالدین» صدا می‌زدند؛ اسمی که از روی صمیمیت تبدیل شده بود به «آقا نور». و آقا نور، به هر وسیله‌ای که می‌توانست، دل خانواده و اقوام را روشن و شاد می‌کرد.»
حاج آقا غفاری مکثی می‌کند و در ادامه می‌گوید: «ما که از جوانی تا شهادت با حاج آقا رازینی ارتباط خانوادگی داشتیم، شاهد بودیم که ‌ایشان قبل و بعد از رسیدن به مسئولیت‌های مهم قضایی، هیچ تغییری نکرد. واقعاً آدم متواضعی بود. هیچ‌وقت اهل این نبود که وقتی وارد محفلی می‌شود، مثلاً برود در صدر مجلس بنشیند. با وجود تمام مشغله‌هایش، همیشه مقید به صله رحم و رفت‌و‌آمد با اقوام بود. وقتی برای مجالس روضه آخر ماه صفر به منزل‌شان می‌رفتیم، با وجود شرایط سخت جسمی که بعد از جانبازی داشت، خودش از مهمانان پذیرایی می‌کرد.
با اینکه حاج آقا همیشه درگیر مسئولیت‌ها و پرونده‌های مهم بود، اما از جزئی‌ترین مسائل هم غافل نمی‌شد. مثلاً آنقدر حواسش به مهمانان مراسم روضه آخر صفر بود که به پسر و داماد‌هایش سفارش می‌کرد برای اقوامی که از راه دور می‌آیند، وسیله رفت و برگشت هماهنگ کنند که به خاطر حضور در این مجلس، اذیت نشوند.»
کرونا هم حریف مهمان‌نوازی حاج آقا نشد«نیمه ماه مبارک رمضان هر سال، یعنی روز میلاد امام حسن مجتبی(ع)، حاج آقا در منزلش مراسم افطاری داشت. تنها اتفاقی که توانست در برپایی آن افطاری وقفه ایجاد کند، کرونا بود. گویا سال اول، هزینه مراسم را صرف امور خیریه کرده بودند اما برای دومین ماه رمضان دوران کرونا، حاج آقا یک کار جالب انجام داد.آن سال خانواده حاج آقا با سلیقه فراوان، سبد‌هایی تدارک دیده بودند پر از اقلام خوراکی خشک مثل برنج، چای، روغن، پنیر و... روز نیمه ماه مبارک، هرکدام از فرزندان حاج آقا، بخشی از تهران را برعهده گرفتند و آن سبد‌های افطاری خشک را به در منزل اقوام رساندند. به‌این‌ترتیب، حاج آقا بدون زیر پا گذاشتن شیوه‌نامه‌های بهداشتی دوران کرونا و به شیوه خودش، مراسم افطاری هر ساله را برگزار کرد.»
پارتی‌بازی ممنوع!«فامیل‌دوستی، مهمان‌نوازی و عِرق به خانواده و اقوام به جای خود اما حاج آقا هرگز اهل پارتی‌بازی نبود. همه می‌دانستند حاج آقا اهل پذیرفتن هیچ سفارش و هدیه‌ای نیست. به محض اینکه پرونده‌های اقتصادی ویژه به‌ایشان واگذار می‌شد، رفت‌و‌آمد افراد وابسته به آن پرونده، شروع می‌شد. دسته‌گل می‌فرستادند یا چیز‌هایی به دور و بری‌ها پیشنهاد می‌دادند که فقط بتوانند حاج آقا را ببینند. اما حاج آقا رازینی هیچ‌وقت دنبال اینطور چیز‌ها نبود.
حتی برای اقوام هم، خارج از قانون، کاری انجام نمی‌داد. کم نبودند افرادی از میان دوستان و اقوام که برای حل مشکل قضایی‌شان در مجلس روضه منزل حاج آقا شرکت می‌کردند. خوب میدانستند که یک امضای حاج آقا کافی است که گره پرونده‌شان باز شود اما هیچ‌کدام‌شان با دست پر از خانه حاج آقا نمی‌رفتند. در جواب درخواست آن‌ها می‌گفت: اینجا جمع شده‌ایم برای روضه امام حسین(ع). شما روال قانونی کار را طی کنید، ان‌شاء‌الله پرونده‌تان به نتیجه می‌رسد... خیلی‌هایشان هم دلخور می‌شدند و گله می‌کردند که: بلند شدیم رفتیم منزل حاج آقا اما هیچ کاری برای ما نکرد. با این حال، مشی حاج آقا هیچ‌وقت تغییر نکرد.»
جانبازی که تا آخر در میدان باقی ماندقلاب ذهنم در بخشی از صحبت‌های پسردایی شهید رازینی گرفتار شده. از ماجرای جانبازی حجت‌الاسلام رازینی که می‌پرسم، حاج آقا غفاری با اشاره به دومین سوءقصد به‌ایشان می‌گوید: «حاج آقا در سال ۷۷ برای دومین بار مورد سوءقصد قرار گرفت و این بار به‌شدت مجروح شد. البته تا از حاج آقا سؤال نمی‌کردی، حرف نمی‌زد. در رابطه با خودش که اصلاً هیچ صحبتی نمی‌کرد. به همین خاطر، ما هم از ماجرای آن ترور، چیز زیادی نمی‌دانستیم. آن نکاتی که مردم در برنامه دستخط از زبان ‌ایشان شنیدند، نزدیکان و اقوام‌شان هم برای اولین بار بود که می‌شنیدند.حاج آقا در آن مقطع، رئیس دادگستری تهران بود. شب ۱۸ ماه رمضان موقع خروج از محل کار، موتورسواران یک بمب آهن‌ربایی به خودروی‌ایشان نصب کردند که انفجارش باعث مجروحیت‌ایشان شد. و این شروع یک دوره سخت و طولانی جانبازی برای او بود.»*(عیادت مقام معظم رهبری از حجت الاسلام رازینی بعد از ترور ایشان در سال۷۷)
۸ MB
با اینهمه، آقای قاضی همچنان فعال و در صحنه بود. و این، اجابت دعایی بود که خودش در حضور رهبر معظم انقلاب مطرح کرده بود. وقتی حضرت آقا بعد از سوءقصد تروریست‌ها به جان حجت‌الاسلام رازینی به عیادتش رفته بودند، او با ابراز تأسف و حسرت برای از دست رفتن فرصت شهادت، گفت: «ما پیرو مکتب «والله إن قطعتموا یمینی» هستیم. ‌امیدواریم که این کسالت، به انجام وظیفه در راه دفاع از اسلام و ولایت، لطمه نزند.»
این تاول‌های دوست‌داشتنی...«حاج آقا تا قبل از آن ترور، برنامه منظم کوهنوردی داشت اما بعد از آن حادثه که باعث از بین رفتن عصب پای چپش شد، دیگر راحت نمی‌توانست راه برود.» جانباز انقلاب اما عادت داشت با صلابت و اراده‌اش، مدام اطرافیان را غافلگیر کند: «حضور در پیاده‌روی اربعین با توجه به شرایط جسمی حاج آقا، بعید به نظر می‌رسید اما‌ایشان با اصرار در این مراسم شرکت کرد.*(حضور حجت الاسلام رازینی در مراسم پیاده‌روی اربعین در سال۱۴۰۱)
۲ MB
داماد حاج آقا می‌گفت: وقتی حاج آقا تصمیم گرفتند در پیاده‌روی اربعین شرکت کنند، به خاطر مشکل پایشان، خیلی تلاش کردیم شرایط را برایشان تسهیل کنیم. گفتیم اجازه بدهید برایتان ویلچر تهیه کنیم یا حداقل در ساعاتی که خلوت‌تر است در مسیر حرکت کنید که کمتر اذیت شوید یا... اما هرچه اصرار کردیم، بی‌نتیجه بود. ‌ایشان بدون هیچ امکاناتی و مثل بقیه زائران، مسیر پیاده‌روی را طی کردند و ضعف و ناراحتی نشان ندادند. اما وقتی از پیاده‌روی بر‌گشتند، پا‌هایشان پر از تاول بود. با اینکه درمان آن تاول‌ها و زخم‌ها کلی طول کشید اما حاج آقا خم به ابرو نیاوردند.»
وقتی آقای قاضی، تمام محله را برای خرید هدیه زیر پا گذاشتخاطره شیرینی در ذهن حاج علی‌اکبر غفاری جرقه‌زده که لبخند می‌دود میان کلماتش. اینطور است که بعد از مکث کوتاهی، برای حسن ختام، مهمان‌مان می‌کند به روایت این خاطره و می‌گوید: «برای مراسم عروسی پسر بزرگم خانواده حاج آقا را دعوت کرده بودیم، اما نتوانسته بودند بیایند. مدتی بعد، نیمه شعبان بود. روز عید، حاج آقا رازینی زنگ زد خانه‌مان و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: آقازاده و همسرشون تشریف دارن؟ ما می‌خوایم خدمتشون عرض ادب کنیم... دم غروب آمدند و با هم به طبقه بالا رفتیم. کمی که گذشت، پسر و دختر کوچکترم هم از بیرون آمدند. حاج آقا همین‌که بچه‌ها را دید، بلند شد. گفت: من میرم بیرون و زود برمی‌گردم. اما هرچه گذشت، از حاج آقا خبری نشد! آنقدر برگشتن‌شان طولانی شد که همه نگران شدیم. بالاخره بعد از حدود یک ساعت، حاج آقا برگشت. چند دقیقه بعد، به همه بچه‌ها هدیه داد و خداحافظی کردند و رفتند.
خلاصه، معلوم شد حاج آقا فقط برای عروس و داماد، هدیه آورده بود و با دیدن پسر و دختر کوچکترم، متوجه شده بود دو تا هدیه کم دارد. اینطور بود که برای تهیه هدیه بیرون رفت اما در غروب روز تعطیل، همه مغازه‌های محله بسته بود. حاج آقا حتی نتوانسته بود پاکت پیدا کند. به همین خاطر، برگه کاغذی تهیه کرده بود و خودش در ماشین، با سلیقه خاصی پاکت درست کرده بود که بتواند هدیه نقدی‌اش را داخل آن قرار دهد و به بچه‌ها تقدیم کند! حاج آقا موقع خداحافظی گفت: من تمام محله رو گشتم اما همه مغازه‌ها بسته بود. دیگه ناچار شدم اینطور هدیه بدم...»پایان پیام/#شهید_حجت_الاسلام_علی_رازینی #قاضی_شهید #عالم_مجاهد #ترور #کاخ_دادگستری #آقانور #شهید_علی_قدوسی #شهید_بهشتی
00:04 - 1 بهمن 1403

9 بازنشر27 واکنش
178٫4k بازدید



4 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌نورالهدا‌
@Mahoor1 بهمن 1403
در پاسخ به
رحمت‌الله علیه...

در پاسخ به
خدا رحمت کند وارتقا مقام دهد این بزرگان عزیز رو که شهید شدند.این منافقین خشک مغز کی هستند که دنیا وآخرتشون رو سیاه می کنند.

@mehran_estiri1 بهمن 1403
در پاسخ به
شهادت گونه زیست و شهادت گونه از دنیا رفت چه از این بزرگتر که نائب امام زمان عج بالای سرش نماز خواند و گفت خوشا بحالشان(دو قاضی شهید) همین کلمه دنیا ها حرف دارد ....