از ترور سردار سلیمانی تا ترور دکتر لاریجانی / راهبرد فروپاشی دو ستونی ایران

اقتدار جهانی ایران که پیامد مدیریت سردار قاسم سلیمانی در چند دهه گذشته بود، با ترور ایشان خدشه‌دار شده و سستی ایران در پاسخگویی محکم در زمان مناسب به ترور این اسطوره قرن 21 ایران، در نهایت به گستاخی دشمنان در ترور دیگر بزرگان کشور به‌ویژه رهبر شهید، رئیس جمهور شهید، شهید لاریجانی و ... منجر گردید.اسلام ذوالقدرپور با تحلیل ضرورت پاسخگویی بازدارنده در زمان مناسب می‌نویسد: بازیگران نظام جهانی برای کسب جایگاه برتر در مناسبات جهانی و دگرگونی هندسه قدرت به سود خود، نیازمند مجموعه‌ای از منابع و راهبردهای گوناگون و کارآمد هستند تا بتوانند نبرد ژئوپلیتک را مدیریت و به سود خود پایان دهند.اگر ژئوپلیتیک را آن‌گونه که دکتر ابراهیم متقی استاد برجسته روابط بین الملل، سیاست جغرافیایی توصیف می‌کنند در نظر آوریم، بازیگران همه جنبه‌های سیاستگذاری عمومی را بر چشم انداز ژئوپلیتیک خود در نظام قدرت جهانی استوار می‌کنند. در چنین بستری از سیاست جغرافیایی، افزون بر منابع اقتصادی و مالی، تسلیحات، فناوری، فرهنگ هوشمند و بُرنده، می‌بایست کارگزارانی توانمند، کارآمد و هوشمند نیز حضور داشته باشند تا راهبردها را طرح ریزی و اجرایی سازند.کارگزارانی که دانش و اقتدار لازم را برای تدوین راهبرد، سیاست و تاکتیک در چارچوب دانش بین رشته‌ای داشته، دلیری تصمیم‌گیری سخت و توان اجرای دشوارترین عملیات‌ها را دارند. این کارگزاران به مرور زمان به ستون‌های راهبردی یک بازیگر در نظام جهانی تبدیل می‌شوند. ستون‌هایی که نه‌تنها اقتدار، بلکه بقای حکمرانی را نیز پشتیبانی می‌کنند.
حکومت ایران در 5 دهه گذشته دارای برخی شخصیت‌های اثرگذار و کم‌نظیر بوده که نقش ستون‌های راهبردی حکمرانی را ایفا کرده‌اند. افرادی که نقش آنان همسان یا همساز با نقش رهبری نظام بوده و از دست دادن آنها که بیشتر به گونه‌ای مشکوک و ترور بوده، پیامدهای زیان‌باری برای حکمرانی داشته است.اکنون که بسیاری فرماندهان، سیاستمداران و سیاستگذاران ارشد ایران در دو سال اخیر به‌ویژه در دو تهاجم 12 روزه خرداد و تهاجهم 40 روزه اسفند 1404 شهید شده‌اند، نگاهی دقیق به این روند نشان می‌دهد که شهادت علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در 27 اسفند 1404، پیامدهای خسارت‌باری همسان و شاید فراتر از شهادت حضرت آیت الله سید علی خامنه ای نیز داشته است.پیامدهای ژئوپلیتیکی ترور دکتر علی لاریجانی را می‌توان هم‌تراز با ترور سردار قاسم سلیمانی در سال 1398 برشمرد که ضربه‌ای بزرگ به توان راهبردی ایران بود.مؤلفه‌های ترور قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران که بزرگ‌ترین ضربه دشمن به کادر فرماندهی و رهبری ایران در یک قرن گذشته تا 1398 بود را می‌توان در ترور علی لاریجانی نیز برسازی نمود.هم‌ترازی پیامدهای سنگین جبران‌ناپذیر ترور قاسم سلیمانی و علی لاریجانی برای ایران در چارچوب فروپاشی دو ستونی اقتدار ایران را می‌توان در محورهای زیر تحلیل نمود:یکم - کارگزاران در نقش ابزار سیاستگذاری: هر سیاستگذاری نیازمند ابزارهایی است که اجرای سیاست‌ها را ممکن و آسان می‌کنند، این ابزارها در خدمت کارگزارانی است که بر اساس شرایط از آنها بهره می‌گیرند.
در برخی شرایط یا سیاست‌های خاص، کارگزاران نیز به ابزارهای سیاستگذاری تبدیل می‌شوند. این روند نشان دهنده اهمیت، برتری و توانمندی کارگزاران در فرآیند سیاستگذاری است. کارگزاران به گونه‌ای مهم می‌شوند که ابزار اصلی طراحی و اجرای سیاست شده و زمانی که این کارگزاران حذف شوند، سیاستگذاری با آسیب سخت مواجه و بلکه دچار فروپاشی می‌گردد.نقش برجسته شهید قاسم سلیمانی در اقتدار بین المللی ایران به‌ویژه فرماندهی محور مقاومت در دو دهه گشذته، ایشان را به ابزار بی‌نظیر سیاست راهبردی و ژئوپلیتیک ایران تبدیل نموده بود.شهید علی لاریجانی نیز در چند دهه گذشته همواره به عنوان یک ابزار هوشمند سیاست راهبردی ایران ایفای نقش داشتتند به‌ویژه پس از جنگ 12 روزه خرداد 1404، ابزار اصلی سیاست راهبردی به‌خصوص راهبرد بقای ایران بودند.دوم - دو ستون راهبرد ژئوپلیتیک ایران: ژئوپلیتیک ایران در چند دهه اخیر بر دو ستون بنبان شده بود. ستون میدان با اجرای نیروهای مسلح به‌خصوص نیروی قدس سپاه پاسداران به فرماندهی سردار قاسم سلیمانی و ستون دیپلماسی که دکتر علی لاریجانی در دوران ریاست مجلس و پس از آن به‌ویژه دوره جدید دبیری شورای امنیت ملی، نقشی گاه شفاف و گاه نهان در مدیریت آن داشتند.سیاست دو ستونی ژئوپلیتیک ایران که در دولت حسن روحانی به تقابل میز و میدان نیز کشیده شده بود، تنها با مدیریت شخصیت‌هایی مانند علی لاریجانی و قاسم سلیمانی از آتش تقابل داخلی رها شده و در یک همسازی فراگیر سبب برتری ایران در هنگامه آشوب بهار عربی گردید.
بهار عربی و رخدادهای ویرانگر آن نه‌تنها اقتدار، بلکه بقای ایران در منطقه را تهدید می‌کرد، در چارچوب همراهی و همسازی میدان و دیپلماسی ایران کم‌اثر گردید، اگر چه بسیاری هدایت دیپلماسی را به محمدجواد ظریف می‌دانند، اما به صراحت می‌توان ادعا نمود که راهبری دیپلماسی در آن زمان با دکتر علی لاریجانی بود که توانست برجام را به بهای آبروی خود، تصویب کنند.راهبرد ژئوپلیتیک ایران در دو دهه گذشته که تقویت و نمایش هژمونی منطقه‌ای ایران بود، تا سال 1398 بر دو ستون کم‌نظیر فردی یعنی سردار قاسم سلیمانی و دکتر علی لاریجانی استوار شده بود که با شهادت قاسم سلیمانی، سستی راهبرد ژئوپلیتیک ایران آغاز شد و در نهایت با شهادت علی لاریجانی در 1404، آسیب پذیرتر گردید. سوم - دگرگونی الگوی راهبردی ایران: راهبرد ژئوپلیتیک ایران تا سال 1398 بسیار متفاوت از راهبرد سال‌های پس از آن بود، زیرا ترور شهید سلیمانی در فرودگاه بغداد، ستون اصلی راهبرد هژمونی ایران در نظام جهانی را دچار سستی و فروپاشی تدریجی نمود.شهادت سردار سلیمانی را می‌توان بزرگ‌ترین آسیب زیربنایی به راهبرد قدرت‌نمایی ایران در بازی قدرت منطقه‌ای و جهانی دانست که همانندی این ضربه را در یکصد سال پیشاترور قاسم سلیمانی نمی‌توان دید. با شهادت قاسم سلیمانی، روند سستی و فروپاشی راهبرد هژمونی ایران آغاز شده با ترور فرماندهان حماس و حزب الله لبنان شدت گرفته با ترور شهید رئیسی و ترور اسماعیل هنیه در تهران و سرنگونی دولت بشار اسد در سوریه، به نطقه بحرانی رسید.
ترور شهید رئیسی، اسماعیل هنیه و تهاجم آشکار اسرائیل به ایران در نهایت به نقطه جوش خود در خرداد 1404 رسید که جنگ 12 روزه را شکل داد. از فردای جنگ 12 روزه، الگوی راهبرد هژمونی ایران به الگوی راهبرد بقا دگرگون گردید. مدیریت راهبرد بقای ایران پساجنگ 12 روزه نیز بر عهده دکتر علی لاریجانی بود.دگرگونی سیاست ژئوپلیتیک ایران از راهبرد هژمونی به راهبرد بقا، بازآفرینی قدرت و مدیریت امور در دوران بقا، دوره‌ای بسیار دشوار و رازآلود بود که علی لاریجانی در هفت ماه آخر زندگی خود به خوبی آن را انجام دادند.چهارم - خودتخریبی داخلی و ترور خارجی: نقش کم‌نظیر علی لاریجانی و قاسم سلیمانی در راهبرد ژئوپلیتیک ایران در چند دهه اخیر در چارچوب الگوی هژمونی ایرانی بر همگان آشکار بود، اما باز هم مورد تهاجم برخی منتقدین و مخالین داخلی قرار داشتند!حمایت فراگیر دکتر لاریجانی از فرآیند برجام و پذیرش ضمنی برجام از سوی سردار سلیمانی، سبب برآشفتگی برخی جریان‌های سیاسی داخلی شده و گونه‌ای خودتخریبی این دو ستون راهبردی کشور شکل گرفت. خودتخریبی که همراه با توهین به این دو شخصیت بوده و شدت آن علیه دکتر لاریجانی بسیار بیشتر و به دو بار رد صلاحیت ایشان از سوی شورای نگهبان منجر شد.خودتخربی این دو ستون سیاست ژئوپلیتیک ایران در سپهر سیاسی و اجتماعی داخلی را می‌توان پیش‌زمینه ترور ایشان از سوی دشمنان دانست.
*تاریخ ایران سرشار از شخصیت‌های بزرگ و اثرگذاری است که گاه هاله‌ای از اسطوره به خود گرفته و در بزنگاه تاریخی، وظیفه نجات یا شکوفایی ایران را بر عهده دارند.سیاست چند دهه ایران پساجنگ 8 ساله که بر راهبرد هژمونی ایران در مناسبات قدرت بنا شد، دارای مؤلفه‌های بسیاری بود که مهم‌ترین آنها را می‌توان دو ستون همساز میدان و دیپلماسی دانست که سردار قاسم سلیمانی نماد میدان و دکتر علی لاریجانی نماد دیپلماسی آن به‌خصوص در دهه‌های 1380 و 1390 قلمداد می‌شوند.اقتدار جهانی ایران که پیامد مدیریت سردار قاسم سلیمانی در چند دهه گذشته بود، با ترور ایشان خدشه‌دار شده و سستی ایران در پاسخگویی مناسب به ترور این اسطوره قرن 21 ایران، در نهایت به گستاخی دشمنان در ترور دیگر بزرگان کشور به‌ویژه رهبر شهید، رئیس جمهور شهید، شهید لاریجانی و ... منجر گردید.سردار سلیمانی و دکتر لاریجانی که نقش دو ستون راهبرد ژئوپلیتیک ایران را داشتند پس از سال‌ها خودتخریبی داخلی در نهایت از سوی دشمنان خارجی ترور شدند، روندی که سبب‌ساز فروپاشی منابع راهبردی ایران در مناسبات قدرت شد.قاسم سلیمانی و علی لاریجانی را می‌توان دو ابزار ژئوپلیتیک، دو پنجره به یک سیاست راهبردی - اقتدار و هژمونی ایران - دانست که دشمنان به خوبی از توانمندی و کارآمدی آنان آگاه بوده و با ترور ایشان در چارچوب فروپاشی دو ستونی ایران، آسیب‌های جبران‌ناپذیر به اقتدار و بقای ایران در بزنگاه کنونی وارد نمودند. #قاسم_سلیمانی #علی_لاریجانی#دو_ستون_ژئوپلیتیک
15:07 - 3 اکتبر 2026
جامعه
سیاست
بین‌الملل

10 نقل قول
4545 بازدید