وقتی تروریست‌ها، اپوزیسیون مطلوب آمریکا شدند

در روزهای آغازین مهر ۱۳۹۱، گروهک تروریستی منافقین با تصمیم وزارت خارجه آمریکا از فهرست گروه‌های تروریستی این کشور خارج شد؛ تصمیمی که با وجود سابقه عملیات‌های گسترده مسلحانه و تروریستی این گروهک، فصل تازه‌ای در مناسبات واشنگتن با این سازمان گشود.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: در راهروهای دیپلماسی آمریکا، واژه‌ها همواره آن‌گونه که در کتاب‌های حقوق نوشته شده‌اند معنا نمی‌شوند. واژه تروریسم در اتاق های فکر آمریکا، اهرمی متغیر در شطرنج قدرت است. اگر جریانی در برابر هژمونی کاخ سفید قد علم کند، در لیست تروریست ها قرار می گیرد؛ اما اگر همان جریان در خدمت معادلات منطقه‌ای آمریکا قرار گیرد، دیگر آن جریان تروریست نخواهد بود.داستان سازمان مجاهدین خلق دقیقا از همین نقطه و در همین دوگانگی شکل گرفت. در شهریور ۱۳۴۴، سه جوان دانشگاهی محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تشکیلات اولیه را پایه‌گذاری کردند. روزی که سازمان مجاهدین دشمن آمریکا بودبرای نسل نخستِ سازمان، مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری پهلوی و امپریالیسم آمریکا با آموزه های التقاطی آنها گره خورده بود. آن‌ها حضور و نفوذ گسترده ایالات متحده در ایران را سرچشمه اصلی سلب استقلال کشور می‌دانستند و مبارزه با این نفوذ را شالوده هویت خود قرار داده بودند.
در سال‌های نخست دهه ۱۳۵۰، این تعارض ایدئولوژیک از حد شعار گذشت و به باروت و گلوله در خیابان‌های تهران تبدیل شد. ضربات عملیاتی سازمان مجاهدین به مستشاران و اتباع نظامی آمریکایی در تهران، آتش تعارضی واقعی را میان آنان و واشنگتن برافروخت.از نگاه دستگاه‌های امنیتی و دیپلماسی غربی، این اقدامات عملیاتی و ایستادگی در برابر سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن و حذف تعدادی از مستشاران ظالم آمریکایی دلیلی قاطع بود تا نام اولیه این جریان در زمره گروه‌های رادیکال و تروریستی گنجانده شود. در واقع، علت اولیه قرار گرفتن سازمان ذیل عنوان تروریسم در نگاه آمریکایی‌ها، عملیات های ضدآمریکایی بنیان‌گذاران اولیه و اقدام عملی علیه منافع آمریکایی بود. وقتی یک حکم، مسیر مبارزه را تغییر دادضربه اطلاعاتی ساواک در سال ۱۳۵۰، تمام تشکیلات اولیه سازمان مجاهدین را در هم کوبیده بود. بیشتر افراد دستگیر شدند. بنیان‌گذاران اولیه محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان یکی پس از دیگری اعدام شدند. اما در میان تمام آن احکام قطعی، ناگهان پرونده یک نفر مسیر دیگری پیدا کرده بود؛ مسعود رجوی حکم اعدام مسعود رجوی(که شخصی صد درصدر مارکسیست و بریده از آموزه های اسلامی بود) به شکلی تأمل‌برانگیز لغو شد و به حبس ابد کاهش یافت. بعد ها اسناد ساواک از این معما پرده برداشت. در اسناد ساواک آمده بود که مسعود نهایتِ همکاری با ساواک را کرده و اطلاعات همه اعضا را به ساواک لو داده بود. اما مهم تر این بود که رجوی برخلاف نسل نخست سازمان، هیچ‌گاه باور و اعتقادی به مبارزه واقعی با امپریالیسم و سیاست‌های آمریکا نداشت تا بخواهد در دستگاه محاسباتی واشنگتن یک تروریست واقعی محسوب شود.
با آزادی رجوی در دی ۱۳۵۷، او جریانی را به دست گرفت که پیش‌تر با مواضع ضدآمریکایی بنیان‌گذارانش، ذیل عنوان تروریسم گنجانده شده بود و واقعا با سیاست‌های منطقه‌ای کاخ سفید تعارض داشت. اما رجوی با بهره‌گیری از خطوط انحرافی، هم‌پیمانی پنهان و هدایت‌های ساواک و سازمان سیا، سکان این تشکیلات را قبضه کرد. او قطب‌نمای ایدئولوژیک و مبارزاتی سازمان را ۱۸۰ درجه چرخاند؛ مبارزه با امپریالیسم خنثی شد و جای خود را به جریانی داد که در نهایت برای بقای خود، به همان کانون‌های قدرت غربی گره خورد. اسلام در ویترین، مارکسیسم در عقیدهمسعود رجوی با چالشی اساسی مواجه بود؛ ساختار درونی و جهان‌بینی واقعی او بر اندیشه‌ای مارکسیستی و مادی استوار بود، اما در جامعه‌ای عمیقا مذهبی مانند ایران، آشکار کردن این ماهیت الحادی به معنای انزوای مطلق و طرد کامل از سوی مردم بود.از این رو، رجوی نفاقی پیچیده و ساختاریافته را پایه‌گذاری کرد؛ او هسته مرکزی ایدئولوژی تشکیلات خود را بر ماتریالیسم دیالکتیک قرار داد، اما آن را با ادبیات، نمادها و واژگان اسلامی بسته‌بندی کرد. او با حفظ ظاهر و استفاده ابزاری از آیات قرآن و نهج‌البلاغه، ماهیت توحیدی دین را تهی کرد تا کفر و تفکر مادی را در پوششی از دین به جامعه تزریق کند.
این مانور ایدئولوژیک، صرفاً یک انحراف فکری ساده نبود، بلکه یک عملیات روانی برنامه‌ریزی‌شده در راستای اهداف نظام سلطه و خط‌مشی وابستگی به آمریکا بود. رجوی با به‌کارگیری تکنیک‌های پیچیده شست‌وشوی مغزی، کوشید تشکیلات تحت امر خود را به عنوان تنها جریان اصیل و مترقی اسلامی جا بزند. هدف بنیادی این طراحی روانی، خلع سلاح فکری جامعه، حاشیه‌رانی و حذف مرجعیت، روحانیت انقلابی و سلب مشروعیت از رهبری اصیل انقلاب بود. در حقیقت، نظام سلطه و سرویس‌های غربی از طریق این جریان نیابتی، به دنبال مصادره دستاوردهای ملت ایران و انحراف مسیر انقلاب اسلامی به نفع منافع ژئوپلیتیک خود بودند. رجوی می‌بایست با حذف چهره‌های شاخص دینی و جایگزینی یک قرائت مسخ‌شده و مادی از اسلام، زمینه را برای سلطه مجدد بیگانگان هموار می‌ساخت. وقتی مسیر سیاسی و انتخابات به بن‌بست رسیدوقتی این استراتژی نفاق‌افکانه در جلب پایگاه مردمی و کسب قدرت سیاسی از طریق فرآیندهای دموکراتیک و انتخابات بی نتیجه ماند و رجوی دید نمی تواند از این مسیر جایگاه خود را در ساختار جدید حفظ کند دست به آشوب زد. نقاب از چهره این جریان افتاد و سازمان رجوی وارد فاز خشونت‌بار ترور، شورش مسلحانه، بمب گذاری و تقابل مستقیم با ملت ایران شد. مردم ایران با عشق و بصیرت به اسلام اصیل در برابر این سازمان تروریستی رجوی ایستادگی کرد و اجازه نداد رجوی مسیر ورود استعمار به ایران را هموار کند.
سازمان رجوی پس از تعطیلی پادگان اشرف ماموریت جدیدی یافت، اما نمی توانست با این کارنامه سیاه مخاطب وطن پرست را به خود جلب کند. برای همین نیاز به یک عملیات سفیدشویی داشت. در ۱۶ مهر ۱۳۷۶، وزارت امور خارجه ایالات متحده در دولت بیل کلینتون، رسما نام سازمان رجوی را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی قرار داد. اما قرار گرفتن و حفظ نام سازمان در این فهرست پس از انحراف رجوی و سرسپردگی به غرب بیش از آنکه یک اقدام تنبیهی واقعی باشد، کارکردی کاملا تبلیغاتی، پوششی و کنترلی داشت.برچسبی برای امروز، ابزاری برای فردادستگاه دیپلماسی آمریکا نیازمند حفظ این پوشش بود تا از یک‌سو با یک ژست خوب در افکار عمومی، ادعای مبارزه بی‌طرفانه با تروریسم را به نمایش بگذارد و از سوی دیگر، اهرم مهار و کنترل تشکیلات تحت امر رجوی را به شکل پنهانی حفظ کند. نگه داشتن برچسب تروریسم برای سازمان رجوی، به واشنگتن اجازه می‌داد تا بدون پذیرش مسئولیت رسمی در بین‌الملل، از ظرفیت‌های اطلاعاتی، خبرچینی و عملیاتی سازمان رجوی علیه ایران بهره‌برداری کند و سیاست‌های مد نظر خود را از طریق این جریان نیابتی پیش ببرد.
نمود عینی این ساختار دوگانه در جریان اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ آشکار شد؛ نیروهای آمریکایی اگرچه اعضای سازمان رجوی را در کمپ اشرف خلع سلاح کردند، اما به جای انحلال تشکیلات یا تسلیم تروریست‌ها، عنوان افراد حفاظت‌شده تحت کنوانسیون چهارم ژنو را به آنان اعطا کرده و تحت چتر حمایتی خود قرار دادند. این رفتار متناقض گواهی روشن بود بر اینکه عنوان تروریسم برای سازمان بعد از مسئولیت رجوی، صرفا یک پوشش تبلیغاتی برای حفظ اعتبار ادعایی واشنگتن بود تا این ابزار امنیتی تا زمان ماموریت جدید نظام سلطه زنده نگه داشته شود.تا سال‌ها پس از انحراف ایدئولوژیک سازمان، حفظ نام این فرقه در فهرست سیاه تروریسم برای آمریکایی‌ها ضروری بود؛ زیرا لغو زودهنگام این عنوان، پوشش تبلیغاتی واشنگتن را از بین می‌برد و ادعای بی‌طرفی آنان در مبارزه با تروریسم را نزد افکار عمومی با چالش جدی مواجه می کرد. آغاز یک نقش جدید برای سازمان رجویاما در ۷ مهر ۱۳۹۱، پرونده‌ای که سال‌ها در جریان بود، با امضای هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، وارد مرحله جدیدی شد و نام سازمان از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج شد.
این تصمیم ناشی از تغییر ماهیت فرقه نبود؛ بلکه حاصل اولتیماتوم ۴ ماهه دادگاه استیناف به وزارت خارجه آمریکا بود. با بن‌بست فاز نظامی در عراق و تخلیه کمپ اشرف، نظام سلطه برای پیشبرد خط‌مشی جدید خود علیه ایران شامل جنگ نرم، لابی‌گری علیه برنامه هسته‌ای و تحریم‌سازی نیازمند تغییر کاربری سازمان از یک گروه شبه‌نظامی به یک اپوزیسیون مدنی بود. برای اجرای این ماموریت جدید، سازمان می‌بایست ژست حقوق بشری و آزادی‌خواهانه به خود می‌گرفت. بقای نام سازمان در لیست تروریسم، مانعی حقوقی برای لابی‌گری رسمی و جمع‌آوری پول در غرب ایجاد می‌کرد؛ بنابراین برچسب تروریسم برداشته شد تا فرقه بتواند با نقاب جدید حقوق بشری، اهداف واشنگتن را به نتیجه برساند.
وقتی قطب‌نمای مبارزه چرخیدنکته مهم اینجاست که وزارت خارجه آمریکا در همان بیانیه رسمی خروج، صراحتا به سیاهه جنایات تروریستی این فرقه از ترور مستشاران آمریکایی پیش از انقلاب تا بمب‌گذاری‌های دهه ۱۳۶۰ و همراهی با صدام علیه ملت ایران اشاره کرده بود.در اینجا یک سرنخ مهم وجود دارد که نباید به‌سادگی از کنار آن گذشت: یکی از خطاهای رایج در روایت تاریخ سازمان رجوی، یکسان گرفتن مبارزه مسلحانه این جریان در دوران پهلوی با عملیات مسلحانه آن پس از انقلاب است؛ در حالی که مقایسه این دو دوره، تفاوتی فراتر از روش‌های عملیاتی را نشان می‌دهد؛ هدف‌ها، دشمنان و حتی عقاید سازمان نیز دگرگون شد. سازمان مجاهدین در سال‌های پیش از انقلاب، خود را در صف مبارزه با رژیم پهلوی و آنچه نفوذ و سلطه آمریکا بر ایران می‌دانست، تعریف می‌کرد. اما پس از انقلاب، جهت اصلی فعالیت مسلحانه سازمان رجوی به مقابله با جمهوری اسلامی تغییر کرد.
پشت نقاب سیاسی؛ یک گسست اعتقادی بودبرای درک عمیق ماهیت سازمان تحت امر مسعود رجوی، باید پرده از ساختار دوگانه مبانی واقعی و مواضع نمایشی آن برداشت. بزرگ‌ترین ویژگی ایدئولوژیک رجوی، نفاقی برنامه‌ریزی‌شده بود؛ نفاقی که در آن الحاد و ماتریالیسم دیالکتیک در هسته درونی اعتقادات جای می‌گرفت، اما برای بقای سیاسی و فریب توده‌های مذهبی، پوسته‌ای ظاهرا اسلامی بر آن کشیده می‌شد.در جهان‌بینی واقعی رجوی هستی‌شناسی کاملا بر اصول ماتریالیسم دیالکتیک و قوانین مارکسیستی استوار بود. رجوی در مواضع درونی، جهان را کاملا مادی و تابع قوانین درون‌زای ماده (تضاد و تکامل) می‌دانست.اما تکنیک اصلی نفاق او، حفظ لفظ و حذف ماهیت بود؛ او صراحتا نمی‌گفت خدا را قبول ندارد، بلکه از آیات قرآن و روایات استفاده می‌کرد، اما مفهوم خدا را به جبر حرکت و تکامل مادی اشیاء تقلیل می‌داد. این همان خطری بود که شهید مرتضی مطهری در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب نسبت به آن هشدار داد و نوشت: یکی از تازه‌ترین نیرنگ‌ها، تحریف آیات کریمه قرآن و تفسیر مادی محتوای آیات با حفظ پوشش ظاهری الفاظ است تا توده مذهبی را به سوی مکاتب مادی سوق دهند.در دستگاه فکری رجوی، مفاهیم بنیادی دین از حقیقت توحیدی خود تهی می‌شدند. توحید یعنی نفی خدا به عنوان خالق ماورایی و تقلیل آن به تضاد درونی ماده. عالم غیب و وحی یعنی انکار امور ماوراءالطبیعه و محدود کردن شناخت تنها به تجربه حسی و مادی. رجوی معاد را هم نه به معنای حیات پس از مرگ و حساب و کتاب الهی، بلکه به معنای تغییرات کیفی و تحولات تکاملی همین دنیای مادی تفسیر می‌کرد.
رجوی برای توجیه تغییرات دائم در مواضع سیاسی و بی‌اعتبار کردن احکام صریح اسلام، اصطلاح خودساخته دینامیسم و پویا بودن قرآن را مطرح کرد. او ادعا می‌کرد احکام اسلامی مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش بوده و ثباتی ندارند، بنابراین تابع حرکت دیالکتیکی جامعه هستند و باید تغییر یابند.با همین استدلال، او احکام قطعی الهی مانند قصاص و حدود را احکام مرتجعانه و مربوط به دوران جاهلیت خواند و اجرای آن‌ها را نفی کرد. این حلال کردن حرام‌ها و حرام کردن حلال‌های الهی تحت پوشش ترقی‌خواهی، راه را برای انکار کامل شریعت هموار کرد.سازمان برای جلب مشروعیت در جامعه مذهبی، نام بزرگانی چون آیت‌الله طالقانی را مصادره می‌کرد و او را پدر طالقانی می‌خواند؛ در حالی که مبانی فکری آیت‌الله طالقانی کاملا توحیدی، ضد ماتریالیسم و در تقابل بنیادی با الحاد درونی فرقه رجوی بود. آیت‌الله طالقانی صراحتا ماتریالیست‌های دیالکتیک را مشرک و بت‌پرست نوین می‌دانست که ماده را به جای خدا نشانده‌اند.
در سیاست آمریکا تروریست هم لباس سیاست می پوشنددر این میان، پرونده سازمان رجوی یک نکته مهم‌تر را نیز آشکار می‌کند: در سیاست آمریکا، برچسب‌های حقوقی همیشه پایان یک رابطه نیستند؛ گاهی خود این برچسب‌ها به ابزاری برای مدیریت رابطه با یک بازیگر مسلح تبدیل می‌شوند. فهرست تروریستی می‌تواند محدودکننده باشد و خروج از آن، امکان تازه‌ای برای تعامل، جابه‌جایی منابع و بازتعریف نقش یک گروه ایجاد کند. در مورد سازمان رجوی نیز خروج از فهرست، هم‌زمان با انتقال اعضا از اشرف و تغییر شرایط فعالیت سازمان رخ داد؛ یعنی سازمانی که روزگاری با سلاح در میدان عراق حضور داشت، اکنون باید خود را برای ایفای نقشی تازه در فضای سیاسی و رسانه‌ای غرب بازتعریف می‌کرد. از این منظر، آنچه در ۷ مهر تغییر کرد، فقط یک عنوان حقوقی نبود؛ کارکرد سازمان نیز در معادله جدید دگرگون شد. رجوی دیگر قرار نبود صرفا یک نیروی مسلح مستقر در عراق باشد؛ مأموریت عملی تازه‌ای برای این جریان شکل گرفت: تبدیل شدن به یک ابزار فشار سیاسی و رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی و تلاش برای اثرگذاری بر تصویر و سیاست غرب در قبال ایران.
23:40 - 10 مهر 1405

0 بازدید