وطن، برند شخصی شما نیست خانم سلبریتی
پنج ماه از آتشبس میان ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی میگذرد. در نوزدهم فروردین، جنگی در ظاهر به پایان رسید که آغازش با قتلعام کودکان بیگناه مدرسه شجره طیبه میناب رقم خورده بود. در طول این جنگ، هزاران نفر از هموطنان ما از مرد و زن و کودک و نوجوان به دست دشمن متجاوز به خاک مقدس این مرز و بوم به شهادت رسیدند.جنگی که به گفته دشمن متجاوز قرار بود در سه روز با فتح ایران و شهرهایش مختومه شود، با مقاومت همین مردم همین مردان و زنان و دختران چهل روز طول کشید و دست آخر، این دشمن آمریکایی بود که مثل همیشه به التماس مذاکره و پایان جنگ افتاد و هنوز هم ملتمسانه آن را دنبال میکند.قسمت دردناک ماجرا اما اینجاست که در این میانه، همه دنیا از انسانهای شاخص تا رسانههای پرمخاطب و حتی محافل سیاسی و امنیتی، ایران و ایرانی را بابت این مقاومت ستایش میکنند، اما برخی در داخل، همین که پایشان به آن سوی آب میرسد، فیلشان یاد هندوستان میکند.مخاطب این کلام من، ریما رامینفر و لاله مرزبان هستند که این روزها اخبار جشنواره ونیز و رفتنشان گوش عالم را کر کرده است. خانم بازیگر که ظاهراً در این جشنواره به او تندیسی دادهاند، طی اظهاراتی حرفهای نامربوطی را در مورد زنهای ایرانی زده که همین حرفها منتج به خوشحالی عدهای وطنفروش و مزدور شده است. او در حالی با حرفهای دشمن شاد کند زن های ایرانی را نمایندگی میکند که حتی کلامی از دو جنگی که بر این کشور گذشت و هزاران هموطنش از زن و دختر به ویژه در مدرسه شجره طیبه میناب در حمله متجاوزانه دشمن به شهادت رسیدند، حرف نزد.
سوال اینجاست که سلبریتی بودن، تا کجا مجوز سکوت است؟ کسی که صدایش به هزاران کیلومتر آنطرفتر میرسد و در جشنوارههای جهانی شرکت میکند و تندیس میگیرد، چرا در برابر خونِ هموطنانش سکوت میکند؟ چرا از دختر بچه ایرانی در میناب که زیر آوار جنایت متجاوز جان داد، حرفی نمیزند، اما از زن ایرانی خیالی ذهن خود، روایتی میسازد که به مذاق آن ور آبیها خوش بیاید؟به نظر میرسد مشکل فقط یک اظهارنظر یا یک ژست وطن دوستانه نیست. مشکل این است که برخی چهرهها، وطن را فقط تا مرز فرودگاه میشناسند اما وقتی پای منافع شخصی، شهرت و جایزه در میان باشد، ایران و ایرانی را به یک «برند» تقلیل میدهند؛ برندی که میتوان در جشنوارههای خارجی از آن استفاده کرد، اما در برابر خون هم وطن، سکوت کرد.البته این سکوت، بلندتر از هر فریادی است. فریادی که در آن، نه از میناب خبری است، نه از چهل روز مقاومت، نه از هزاران زن و دختری که در این جنگ، تنها چیزی که از آنها ماند، نامی و یادگاری بود. سلبریتیها اگر صدای مردم را دارند، پس چرا در برابر جنایت دشمن، صدایشان به لرزه نمیافتد؟ چرا فقط وقتی دوربین خارجی روشن میشود، زبانشان باز میشود؟مفهومی که سلبریتی نمیتواند آن را فهم کند آن است که وطن، نه یک ژست است، نه یک تندیس و نه یک برند؛ وطن، خونِ مردمی است که در میناب و در چهل روز مقاومت، بر خاک مقدس این سرزمین ریخت. کسی که این خون را نمیبیند حتما در چشمِ هم وطنان خود خاموش است. هنر اگر از مردم جدا شود، دیگر هنر نیست؛ یک ویترین خالی است که تنها به کار چشمنوازی بیگانه متجاوز میآید و صرفا او برایش دست میزند؛ انسان واقعی، کسی است که صدایش، صدای زخم میناب و فریاد چهل روز مقاومت باشد نه نجواهای دلبرای آن وریها.
10:00 - 22 شهریور 1405