آیین تشییع قائد شهید امت به مثابه صحن دادگاه
مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی، در چارچوب نظریههای ارتباطات آیینی، صرفاً یک رویداد سوگواری نیست؛ بلکه یک کنش ارتباطیِ راهبردی است که ظرفیت بازتعریف هویتها، بازتولید معانی جمعی، و مهمتر از همه، انزوای اخلاقی و سیاسیِ عاملان جنایت را در عرصه افکار عمومی جهان داراست. پرسش اساسی این است که بازنمایی رسانهای این آیین چگونه میتواند «جانی» یا همان رژیمهای تروریستی آمریکا و اسرائیل را در وجدان عمومی ملتها به حاشیه براند و فشار افکار عمومی را به ابزاری برای محاکمهی اخلاقی و سیاسی تبدیل کند؟آیین به مثابه دادگاه اخلاقیِ بیواسطهدر منظومه مطالعات فرهنگی، آیینهای جمعی نه تنها کارکرد همبستگیبخشی دارند، بلکه کارکرد «قضاوت اخلاقی» را نیز ایفا میکنند. امیل دورکیم، جامعهشناس کلاسیک، نشان داد که آیینها از طریق «نیروی جمعی» خود، هنجارها و مرزهای اخلاقی جامعه را بازتعریف میکنند. آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی که قرار است با حضور میلیونیِ مردم برگزار شود، در این نگاه یک «دادگاه نمادین» خواهد بود که در آن، قاضی، «افکار عمومی» است و متهم عاملان این جنایتِ تروریستی هستند.بازنمایی رسانهای این دادگاه نمادین، باید بر بیواسطگی و اصالتِ این حضور تأکید کند. اشکها، مشتهای گرهکرده و شعارهای ضداستکباری که در فضای مراسم طنینانداز میشود، شواهدی زنده از یک محکومیت جمعی است که فراتر از هر دادگاه حقوقی، در وجدان تاریخی ملتها ثبت میشود. در همین چارچوب، رسالت رسانههای جبهه مقاومت، تصویرسازی از این «اقتدار اخلاقیِ تودهها»ست تا نشان دهد که عاملان این جنایت، نه تنها در حقوق بینالملل، که در وجدان عمومی جهان نیز محکوماند.
از انزجار عاطفی تا فشار راهبردیکارکرد دوم بازنمایی هوشمندانه، گذار از انزجار عاطفی به فشار سیاسی و راهبردی است. در نظریههای ارتباطات، «برجستهسازی» به معنای توانایی رسانهها در اولویتبندی موضوعات برای افکار عمومی است. اگر رسانهها در چند روزی که کشور سوگوار تشییع رهبر شهید انقلاب است، تصاویر این آیین را با گزارشهای حقوقی و مستند از جنایتهای رژیمهای تروریستی (مانند ترور دانشمندان، جنایت در غزه، و حمایت از گروههای تکفیری) پیوند دهند، در این جا انزجار عاطفی به یک «دالان معنایی» تبدیل میشود که از احساس به سمت مطالبهگریِ سیاسی حرکت میکند.در این چارچوب، پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، به مثابه «نماد مظلومیتِ بهشهادترسیده»، عامل جنایت را در برابر وجدان بشری به عنوان «نماد ظلم مطلق» برساخت میکند. این برساختِ دوگانه، نه یک کلیشهی عاطفی، که یک «روایت اخلاقیِ مستدل» است که میتواند در میان ملتهای آزاده جهان، حتی در خود کشورهای غربی، همذاتپنداری ایجاد کند. نمونههای تاریخی نشان داده است که افکار عمومیِ جهان، در مواجهه با تصاویرِ جنایت و مظلومیت، بهندرت بیتفاوت میماند؛ از اعتراضات جهانی به جنگ ویتنام تا محکومیت جنایتهای صهیونیستی در غزه، همگی مؤید این واقعیت است که «تصویرِ جمعیِ سوگوار»، میتواند مهندسیِ افکار عمومی را به نفعِ جبهه مظلوم تغییر دهد.
شکستن پروژهی عادیسازیِ جنایتمؤلفه سوم و راهبردیترین کارکرد، شکستن پروژهی «عادیسازیِ جنایت» توسط رژیمهای تروریستی آمریکا و اسرائیل است. یکی از راهبردهای رسانههای سلطه، تکرارِ جنایت تا مرزِ عادیشدن و حذف آن از اولویتهای خبری است. اما بازنمایی رسانهای آیین تشییع، عادی سازی جنایت را به «کانون توجه جهانی» بازمیگرداند. بازنمایی رسانهای باید بر «هویتِ تروریستیِ عاملان» تأکید کند و نشان دهد که این جنایت، نه یک اقدامِ منفرد، که حلقهای از زنجیرهی مستمرِ جنایتهای رژیمهای سلطهگر است.در این مسیر، رسانهها باید از ظرفیت «روایتهای چندلایه» استفاده کنند: همزمان با نمایشِ عظمت تشییع، مستنداتِ حقوقیِ جنایتهای این رژیمها را روایت کنند، و نیز انزوای سیاسیِ آنان را در مجامع بینالمللی به تصویر بکشند. این «سهلایهسازیِ روایی»، عامل جنایت را در یک «محاصرهی نمادین» قرار میدهد که از یک سو، افکار عمومیِ جهان را به خشم میآورد و از سوی دیگر، کشورهایِ غربی را تحت فشارِ وجدانِ عمومیِ شهروندانِ خود قرار میدهد تا مواضعِ روشنتری در محکومیتِ این جنایت اتخاذ کنند.
آیین تشییع، میدان نبردِ روایتهادر نهایت، باید دانست که تشییع رهبر شهید انقلاب، یک میدانِ نبردِ روایی است که سرنوشتِ «برندِ اخلاقیِ عاملانِ جنایت» را رقم میزند. رسانههای جبهه مقاومت، با بهرهگیری از ظرفیتهای ارتباطات آیینی، میتوانند این فرصتِ طلایی را به «محاکمهی عمومیِ قاتلان» در افکار عمومی جهان تبدیل کنند؛ محاکمهای که نه در دادگاههای لاهه که در وجدانِ تاریخیِ ملتها جریان دارد و نتیجهی آن، انزوای اخلاقی، سیاسی و رسانهایِ عاملانِ جنایت خواهد بود.
10:12 - 10 تیر 1405