تولد ۷ سالگی ماکان؛ یک میلیون آرزو در برابر ۲ موشک تاماهاوک

در ویرانه‌های مدرسه شجره‌طیبه میناب، مادری هر روز روی تکه سنگی شکسته می‌نشیند و چشم به راه پسری ست که فقط یک پلیور آبی و یک لنگه کفش کتانی سفید از او به جا مانده است. ماکان نصیری، ۷ساله، قرار بود فردای آن شب جشن تولدش را بگیرند؛ شبی که مادر برایش یک میلیون آرزو بافته بود، از دانشگاه و سربازی تا دامادی و قهرمانی ژیمناستیک.
اما صبح نهم اسفند، دو موشک تاماهاوک آمریکایی به مدرسه‌اش اصابت کرد و همه چیز در یک لحظه از دست رفت؛ ماکان، در میان ۱۶۸ شهید، تنها مفقودالاثر شد.آن شبِ آخر اما فرق داشت؛ ماکان بی‌قرار و سرشار از شوق، مدام مادرش را می‌بویید و می‌بوسید و در آغوشش می‌پرید. از مردی می‌گفت با لباسی سپید و نوری به جای سر، که روبه‌روی مسجد و بعد جلوی خانه دیده بودش؛ مادر اما گمان کرد که او خیالاتی شده. صبح روز حادثه نیز پیش از رفتن، چنان وداعی کرد انگار خودش می‌دانست که دیگر برنمی‌گردد؛ تا جایی که زودتر از همیشه بیدار شد، صبحانه خورد و چندبار تا دم در برگشت تا باز هم مادر را محکم در آغوش بگیرد.صدای مهیب انفجار که خانه را لرزاند، مادر هنوز دلخوش بود که مدرسهٔ یک شهرستان کوچک را نمی‌زنند. اما وقتی خود را به خیابان رسالت رساندند، فقط خرابه‌ای دیدند که آوار شد بر سر تمام آرزوهایشان. پدر و مادر تا پاسی از نیمه‌شب در میان خرده‌های سنگ و شیشه گشتند، حتی به دنبال تکه‌ای استخوان یا نشان پوست پولکی پسرشان؛ اما هیچ نمانده بود از آن جسم نحیف که مثل برگ گل بود.حالا مادر در غمی که هر ثانیه‌اش به قدر سالی می‌کشد، میان آوار مدرسه ریشه کرده و در خیال، مژه‌های بلند و چشمان آهوانی پسرش را می‌بیند که رویاهایش را جارو می‌کنند. اما در اوج این جان‌کاهی، نهال امیدی را سبز می‌داند؛ امیدی که می‌گوید از خون ماکان روییده و می‌گوید: «ما کهور می‌کاریم و تا صبح قیامت، استوار مثل کهورهای جان‌دار میناب، بر سر آنچه تو برایش به عرش رفتی، خواهیم ماند»خبرگزاری فارستحلیل و اخبار زنان را متفاوت بخوانید؛#رهبر_شهید #رهبر #رهبرانقلاب #وطن #ایران #جنگ #جنگ_رمضان #آمریکا #ترامپ #اسرائیل #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل #شهید #کودک
13:17 - 27 خرداد 1405

2 واکنش
11٫2k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌زهرا سادات محسنی‌
@Zahraamohseni27 خرداد 1405
در پاسخ به
😢😢😢💔💔