نبوی: اولویت اول اسرائیل تجزیه ایران است
یک فعال اصلاح طلب معتقد است که اسرائیل در حمله به ایران سه راهبرد را در نظر داشته است.
به گزارش خبرگزاری فارس، بهزاد نبوی از فعالان طیف اصلاحات، در گفتوگو با روزنامه اعتماد درباره مسائل مختلفی صحبت کرده است، بخشی از مصاحبه نبوی به شرح زیر است:از منظر داخلی مهمترین عامل یا عواملی که باعث بروز جنگ ۱۲روزه شد کدام موارد هستند؟ریشههای بروز جنگ ۱۲روزه سیاستهای بلندمدت ایران است که به دلیل شرایط فعلی کشور صلاح نمیدانم، نبش قبر کرده و به آنها بپردازم. اما عملکرد مردم ایران در قبال این تهاجم ددمنشانه بهشدت مورد تأیید من است. به خصوص عملکرد نیروهای مسلح، واکنش مردم در عدم پاسخگویی به اهداف و خواستههای دشمنان و عملکرد دولت در رتق و فتق امور کشور در دوره بحران قابل قبول است.انتخاباتهای ایران طی سالهای اخیر با کاهش مستمر مشارکت همراه بوده است. تا چه اندازه این کاهش مشارکتهای عمومی، باعث طمع دشمنان در حمله به ایران شده است؟ اهمیت این موضوع زمانی برجسته میشود که بدانیم پیش از این در دهه ۷۰ خورشیدی مشارکت بالای مردم در انتخابات دومخرداد ۷۶ باعث از دستور کار خارج شدن پروسه حمله به ایران شد. اسراییل در حال حاضر به خصوص با توجه به مشکلاتی که برای مناطق نفوذ ایران در منطقه ایجاد شده به ترتیب اولویت، ۳هدف کلی را در مواجهه با ایران دنبال میکند. قبل از ذکر این موارد لازم است اشاره کنم این صحبتها بر اساس تحلیلهای شخصی من است نه اطلاعات مستند و رسمی. در واقع اطلاعات موثقی از جزئیات این موضوعات ندارم. اما معتقدم اولویت اول اسرائیل از حمله به ایران، تجزیه ایران، اولویت دوم، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و نهایتا عدم دستیابی ایران به انرژی هستهای است. در مورد هدف سوم، اروپا و امریکا هم با اسراییل همسو هستند. اما در دو هدف
دیگر یا همسویی وجود ندارد، یا اختلافنظرهایی میان آنها (اسراییل و امریکا و اروپا) به چشم میخورد. البته نمیتوان انکار کرد که کاهش مشارکت مردم در انتخابات ایران و مواردی مانند آن، اسراییل را به سمت این اشتباه راهبردی کشاند که انتقادات عمومی و نارضایتیهای داخلی، میتواند سبب همسویی مردم با نتانیاهو شود! اما اینکه آیا موضوع کاهش مشارکت مردم در انتخابات و در دیگر بزنگاههای سیاسی و اجتماعی دلیل اصلی جنگ اسراییل علیه ایران است ؟ معتقدم که اینگونه نیست و دلایل دیگری هم در این میان وجود دارد.این روزها یکی از مهمترین پرسشهایی که افکار عمومی ایرانیان را درگیر کرده این است که آیا جنگ ایران و اسراییل خاتمه پیدا کرده یا نه؟ به عبارت دیگر آیا راهبردهایی که حاکمیت ایران اتخاذ کرده باعث کم شدن سایه جنگ میشود یا نه؟به نظر من هم هنوز جنگ تمام نشده است. یکی از دلایلی که به پرسش ابتدایی شما پاسخ ندادم همین مسئله است. اما با سیاستهای مدبرانه میشود از تکرار مشکلات جلوگیری کرد. به عنوان مثال نجنگیدن با همه دنیا و ارزیابی صحیح تواناییهای خودمان مهم است. برخی اظهارات عجیب و هزینهساز مانند اینکه قرار است ترامپ را ترور کنیم، نیویورک را بمباران میکنیم یا کاخ سفید را تبدیل به حسینیه خواهیم کرد! نتیجهای جز بیاعتمادی مردم و افزایش هزینههای کشور ندارد. برای رفع این مشکلات مهمترین راهبرد، همانی است که در همه گفتوگوهای قبلی بر آن تأکید میکنم و آن تجدیدنظر در سیاستهای خارجی کشور است. از این طریق است که میتوانیم مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم را هم حل کرده و در مسیر تنشزدایی و رشد گام برداریم.بسیاری از دشمنان ایران تصور میکردند به دلیل افزایش نارضایتیهای عمومی و
گسترش انتقاد از سیستم سیاسی، بلافاصله پس از آغاز جنگ، مردم بیرون میریزند و فضایی برای سقوط جمهوری اسلامی فراهم میشود. اما ایرانیان در یک کنشگری عجیب پشت تمامیت ارضی و کشور ایستادند. در مواجهه با این رفتار مردم چه باید کرد؟مهمترین تقدیری که باید از مردم صورت گیرد، حل مشکلات اقتصادی و معیشتی آنها از طریق تجدید نظر در سیاستهای حوزه خارجی است. به اعتقاد من این مهمترین ضرورت و مسئله است. برای حل مشکلات به پارادایم شیفتهایی نیاز است. اخیرا موضوع تغییر بنیادین از سوی مقامات مطرح شده است. اگر قرار باشد اصلاح پارادایمی صورت گیرد این اصلاحات در کدام بخشها باید صورت گیرد؟پاسخ به این پرسش را در سؤال قبلی دادم. اصلاحات سیاسی، گسترش آزادیها، رفع فیلترینگ و... مسائل مهمی هستند، اما اصلیترین مطالبه مردم حل مسئله اقتصاد و معیشت است. این مطالبه همه اقشار مردم است و یک مطالبه فراگیر محسوب میشود. برای شما از چین مثال میزنم. چین کشوری است که از انقلاب آن چیزی جز استبداد و دیکتاتوری باقی نمانده است. حاکمیت این کشور توانسته حدود ۱.۵میلیارد چینی را با توسعه اقتصادی و بهبود وضعیت رفاهی مردم راضی نگه دارد. با وجود اینکه در چین استبداد و دیکتاتوری وجود دارد و آزادیهای قابلتوجهی به مردم داده نمیشود، اما چون سیستم توانسته شکم مردم را سیر کند و به نیازهای ضروری آنها پاسخ دهد و سطحی از رفاه را تدارک ببیند، مردم در مقابل حاکمیت نایستادهاند. شما تجربه حضور در ساختارهای اجرایی را در دولت شهید رجایی داشتهاید. این روزها برخی طیفهای تندرو با ادبیات هتاکانه و فحاشی در خصوص دولت و رئیسجمهور صحبت میکنند و از عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور میگویند. این فضا را چطور
تحلیل میکنید؟ آیا در یک چنین فضایی دولت میتواند رشد اقتصادی را محقق کند؟معتقدم این نوع رفتارها تصنعی است و جریانات تندرو برای اینکه عقب نیفتند، روی آن مانور میکنند. معتقدم حتی در این مجلس هم بابت عدم کفایت و عزل رئیسجمهور توفیقی نخواهند یافت و کلیت مجلس، هرگز پاسخ مثبتی به آنها نمیدهد. این رادیکالها میخواهند از قافله عقب نیفتند، بنابراین به چهره دولت چنگ میکشند. علیالقاعده برخی مسئولان که به راحتی در زمان بیانیه دادن گروههای سیاسی اعلام نظر کرده و گروههای سیاسی را تهدید میکنند، در چنین مواردی که یک فرد یا جریان رئیسجمهور کشور را عامل موساد خطاب میکند! هم باید ورود کرده و واکنش نشان دهند. من معتقد به خفه کردن صدای منتقدان نیستم، اما صحبتهایی از این دست که «رئیسجمهور عامل موساد است»، موضوعی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن گذشت. اگر اسناد و مدارکی وجود دارد، باید ارائه شود و در غیر این صورت لازم است با تهمتزنندگان برخورد قانونی شود.به بیانیه اخیر جبهه اصلاحات اشاره کردید، در مورد بیانیه اخیر اصلاحطلبان از قول شما اظهارات متناقضی مطرح شده. من شخصا بلافاصله پس از بیانیه با شما صحبت کردم و نظر شما را جویا شدم. اما خوب است برای مخاطبان هم درباره این بیانیه صحبت کنید.در مورد بیانیه اصلاحطلبان نظرم را گفتم. دیدم انصافنیوز از قول من مطلبی را منتشر کرده که درست نبود. خواستم تکذیبیهای منتشر کنند که البته انجام شد. من با بیانیه جبهه اصلاحات عمدتا به دلیل وارد کردن مسائل سیاست داخلی در بحث سیاست خارجی و به دلایلی که در پاسخهای قبلی به شما گفتم، موافق نبودم. معتقدم این مسائل باید از طریق گفتوگوهای خصوصی با مسئولان حل و فصل شوند. جبهه
اصلاحات اقداماتی را هم در این زمینه (گفتوگو با مسئولان) صورت داده و همچنان نیز پیگیری میکند. اما در عین حال با بخشی از بیانیه که بسیاری از افراد انتقاد داشتند، همسو بودم. نه تنها همسو بودم، بلکه نظراتی تندتر از جبهه اصلاحات نیز داشتم. منتقدان به بیانیه اصولا دو دسته هستند. دستهای ضمن پذیرش اصل مطالب و محتوای بیانیه، نسبت به زمان طرح بیانیه انتقاد دارند. با یکی از افراد که صحبت کردم این نظر را داشت که چرا تعلیق غنیسازی در قبال رفع تحریم جابهجا نشده است. یعنی گفته نشده ابتدا باید رفع تحریم صورت گیرد، بعد ایران اقدام به تعلیق غنیسازی کند! ممکن است مطالبه درستی باشد. شخصا به این موضوع توجه نکرده بودم، اما این دوستان استدلال داشتند که بهتر است اینگونه طرح مساله میشد. بنابر این طیفی از منتقدان اصل بیانیه را قبول دارند، اما به لحن و زمان بیانیه انتقاداتی دارند. البته به نظرم افرادی که در چهارچوب تشکلهای اصلاحطلب کار میکنند باید این مسائل را خصوصی و در جلسات غیرعلنی در اختیار جبهه قرار دهند. صحبت از بحث مذاکره با آمریکا شد که این روزها حسابی گرم است. شما چه نظری درباره اصل مذاکره با امریکا، چه مذاکراتی که قبل از جنگ ۱۲روزه صورت گرفت و چه مذاکراتی که پس از آن انجام شد، دارید؟به نظر من مذاکره با امریکا قبل از جنگ ۱۲روزه منطقی بود و تلاش برای گفتوگو با
امریکا در آینده هم عاقلانه است. مذاکره با اروپا هم باید ادامه یابد. در عین حال باید مراقب باشیم که مکانیسم ماشه به کشورمان تحمیل نشود. اینها همگی به ضرر کشور و مردم ماست.
مهمترین مطالبات مردم، حل مشکلات اقتصادی و معیشتی است. مسالهای که حل آنها میتواند کشور را به سمت جلو هدایت کرده و عدم توجه به آنها، جمهوری اسلامی را دچار مشکلات جدی کند.در جلساتی که با مسئولان ردهبالای کشور برای حل مشکلات داشتید تا چه اندازه دیدگاه مسئولان را برای تغییر پارادایم و حل مشکلات جدی دیدید؟ آیا اراده تغییر در مسئولان وجود دارد؟من رویکرد مسئولان را در کل مثبت دیدم. تا جایی که ما ارتباط داریم، مسئولان دیدگاههای مثبتی برای تغییر پارادایمها دارند. در پایان از شما نیز تشکر میکنم که این فرصت را برای بیان برخی موضوعات برای بنده فراهم کردید.
13:37 - 16 شهریور 1404