راز ماندگار کردن زبان در حافظه
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای این سؤال که «چند ساعت باید زبان بخوانم؟»، سؤال دیگری بپرسیم: چطور میتوانم زبان را وارد زندگی روزمرهام کنم؟
چرا بعضی آدمها یک زبان را هیچوقت فراموش نمیکنند و بعضیها بعد از چند ماه همهچیز را از یاد میبرند؟ احتمالاً شما هم این تجربه را داشتهاید؛ کسی را دیدهاید که سالها پیش زبان انگلیسی یا عربی خوانده، اما امروز حتی یک گفتوگوی ساده هم برایش دشوار است. در مقابل، فرد دیگری را میبینید که شاید مدتها از کلاس و کتاب فاصله گرفته، اما هنوز میتواند روان صحبت کند، متن بخواند یا فیلم ببیند. تفاوت این دو نفر در استعداد نیست؛ در شیوه یاد گرفتن است. بیشتر ما از همان روز اول، زبان را شبیه یک درس مدرسه میآموزیم؛ فهرستی از واژهها، چند قانون دستوری، چند تمرین و در نهایت یک آزمون. هدف، گرفتن نمره است، نه ساختن یک مهارت. طبیعی است که بعد از پایان امتحان، مغز هم احساس کند دیگر به این اطلاعات نیازی ندارد و کمکم آنها را کنار بگذارد. اما زبان، برخلاف بسیاری از درسها، یک «دانش» نیست؛ یک «توانایی» است. هیچکس با خواندن کتاب آموزش شنا، شناگر نمیشود. هیچکس با حفظ کردن قوانین رانندگی، راننده ماهری نخواهد شد. زبان هم همینگونه است؛ تا وقتی وارد زندگی روزمره نشود، در حافظه بلندمدت جای محکمی پیدا نمیکند. جالب است بدانید مغز انسان اطلاعاتی را نگه میدارد که احساس کند دوباره به آنها نیاز خواهد داشت. اگر هر روز با یک زبان فکر کنید، بخوانید، بشنوید یا حتی چند دقیقه با آن درگیر شوید، مغز به این نتیجه میرسد که این مهارت برای بقا و زندگی شما اهمیت دارد و آن را حفظ میکند. اما اگر زبان فقط در چند ساعت کلاس یا شب امتحان حضور داشته باشد، ذهن آن را در اولویت نگه نمیدارد.
به همین دلیل است که گاهی یک راننده تاکسی که هر روز با گردشگران صحبت میکند، از کسی که سالها در کلاس زبان نشسته، روانتر ارتباط برقرار میکند. یا فردی که هر شب ده دقیقه کتاب، خبر یا پادکست به زبان دوم دنبال میکند، سالها بعد هم آن زبان را فراموش نمیکند. شاید راز ماندگاری زبان در حافظه، نه در تعداد ساعتهای مطالعه، بلکه در تعداد دفعاتی باشد که آن را به زندگی خود دعوت میکنیم. اگر زبان فقط یک واحد درسی باشد، با پایان دوره آموزشی هم به پایان میرسد. اما اگر به ابزاری برای ارتباط، مطالعه، سفر، کار یا حتی سرگرمی تبدیل شود، دیگر بخشی از زندگی ما خواهد بود؛ و چیزهایی که بخشی از زندگی میشوند، معمولاً فراموش نمیشوند. شاید وقت آن رسیده باشد که به جای این سؤال که «چند ساعت باید زبان بخوانم؟»، سؤال دیگری بپرسیم: چطور میتوانم زبان را وارد زندگی روزمرهام کنم؟ پاسخ این سؤال، بیش از هر کتاب و هر کلاس، تعیین میکند که چند سال بعد، آنچه امروز یاد میگیریم هنوز با ما خواهد بود یا فقط خاطرهای از چند امتحان و چند دفتر پر از واژههای حفظشده. در یادداشتهای آتی سعی میکنیم بیشتر در این خصوص صحبت کنیم.علیرضا بکائی؛ مدیر عامل واحد فناور سداد از تیم های مرکز نوآوری و رشد اشراق
09:45 - 1 مرداد 1405