بیتفاوتی جای غیرت فرهنگی
در زندگی اجتماعی امروز، نشانههایی از آشفتگی و بینظمی فرهنگی در فضای عمومی دیده میشود. خیابانها، متروها و بزرگراهها آینه زندگی روزمره ما هستند، اما این آینه، تصویری نگرانکننده از کاهش نظم، احترام و پایبندی به ارزشهای اخلاقی و فرهنگی را بازتاب میدهد. از بیتوجهی به قوانین رانندگی همانند بینظمی موتورسواران گرفته تا رفتارهای پرخطر در بزرگراهها، از تغییر پوشش، آرایش و آشکار شدن نوعی بیپروایی و ناهماهنگ با هنجارهای عرفی و آداب اجتماعی تا کمتوجهی به احترام متقابل میان زنان و مردان در فضاهای عمومی و بیتفاوتی نسبت به آداب حضور در فضاهای اجتماعی، همگی نشانههایی از یک دگرگونی آرام اما عمیق در روح جامعهاند. برای درک بهتر این روند، میتوان از سه مفهوم کلیدی هراس، تطبیق و تعادل بهره گرفت.کارشناسان معتقدند، در مرحله نخست، هرگاه جامعه بطور ناگهانی در برابر یک رویداد غیرمنتظره، تهدیدآمیز یا نگرانکننده قرار می گیرد، هراس نخستین واکنش طبیعی جامعه در مقابل آن است، مرحلهای که در آن اضطراب، شایعه و واکنشهای هیجانی گسترش مییابد. ریشه هراس در ناتوانی جامعه از پیشبینی آینده و درک علت تغییرات است. در حوزه فرهنگی زمانی هراس پدید میآید که جامعه احساس کند نظم اخلاقی و ارزشها، باورها و نظم فرهنگی جامعه در حال خطراست. وقتی مردم هر روز صحنههایی از بینظمی، بیاحترامی یا رفتارهای خارج از عرف را در خیابان و رسانههای اجتماعی میبینند، در ناخودآگاه خود احساس ناامنی فرهنگی پیدا میکنند. این هراس درونی، به مرور تبدیل به نگرانی از آینده نسلها و تردید نسبت به دوام ارزشهای مشترک میشود.
اگر در این مرحله، مسئولان و رسانهها سکوت کنند یا واکنشهای هیجانی و غیرکارشناسی نشان دهند و نقش آرامکننده و روشنگر خود را ایفا نکنند، ترس مردم از آینده اخلاقی جامعه به نوعی دلزدگی و بیاعتمادی تبدیل میشود. جامعهای که از تکرار بینظمی خسته شود، آرامآرام احساس بیتفاوتی پیدا میکند و این آغاز مرحله دوم است. در مرحله بعد، جامعه میکوشد با این شرایط جدید خود را تطبیق و کنار بیاید. ارزشهایی که زمانی خط قرمز اخلاقی جامعه ایرانی محسوب میشدند، آرامآرام عادی میشوند.مردم، به جای تلاش برای اصلاح وضع موجود، یاد میگیرند که با آن زندگی کنند. بینظمی رانندگی را عادی میپندارند، بیحیایی در پوشش را سلیقه شخصی میدانند، و کماحترامی به بزرگترها در مترو یا اتوبوس را رفتار طبیعی تلقی میکنند. دیگر واکنش عمومی برنمیانگیزد. مردم، از تکرار بینظمی، به پذیرش آن میرسند. در این مرحله، جامعه در ظاهر خود را آرام نشان می دهد، اما در عمق خود در حال از دست دادن حساسیت فرهنگی و اخلاقی است.در واقع، جامعه از مرحله هراس وارد مرحله سازگاری انفعالی میشود. تطبیقی که در آن ارزشهای اصیل و اخلاقی، آرام و بیصدا کنار میروند و جای خود را به نوعی بیحسی فرهنگی میدهند. در این مرحله، اگر دستگاههای فرهنگی، رسانهها و نهادهای آموزشی وارد عمل نشوند، انحرافهای کوچک، به تدریج به هنجارهای جدید تبدیل میشوند. این مرحله فرصتی برای آموزش عمومی است. رسانهها میتوانند با تبیین علمی مفاهیم فرهنگی و آموزش تصمیمگیری درست، تطبیق را از حالت انفعالی به حالت آگاهانه تبدیل کنند. جامعه در این مرحله در حال یادگیری است، اما هنوز آسیبپذیر باقی میماند و به هدایت و روایتهای مسئولانه نیاز دارد.
در نهایت، جامعه بعد از عبور از مرحله تطبیق به مرحله تعادل میرسد اما نه تعادل مطلوب، بلکه تعادلی منفی و سکوتآور. جامعه پس از مدتی با وضع جدید کنار میآید و دیگر حساسیتی نسبت به رفتارهای ناهنجار ندارد. دیدن پوششهای نامتناسب در اماکن عمومی یا بیاحترامی در وسایل حملونقل دیگر موجب تعجب یا اعتراض نمیشود. مردم به نقطهای میرسند که از کجرفتاریها نمیترسند، چون آنها را بخشی از واقعیت اجتماعی پذیرفتهاند. این همان "تعادل فقر فرهنگی" است، فقر در غیرت اجتماعی، فقر در حس مسئولیت نسبت به دیگران، و فقر در پایبندی به آداب زندگی جمعی. این خطرناکترین نوع تعادل است، تعادلی که در آن جامعه آرام به نظر میرسد، اما از درون تهی از ایمان اجتماعی، غیرت فرهنگی و حساسیت اخلاقی است.اما هنوز میتوان مسیر را تغییر داد. جامعه ما، با همه دشواریها، زیر بار تعادل منفی نمی رود و به تعادل سازنده فکر می کند. این بازگشت، نه با دستور و اجبار، بلکه با آگاهیبخشی، گفتوگوی فرهنگی، و بازسازی احترام متقابل سرعت می گیرد. در این نقطه، نقش دستگاههای فرهنگی و رسانهای کشور حیاتی است. همه مسئولیت اصلی بازسازی سلامت فرهنگی جامعه نه بر دوش پلیس و نهادهای قضایی، بلکه بر دوش نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای است. اگر چه پلیس میتواند نظم را حفظ و نقش نظام انتظامی سالم، شفاف و مردمی را ایفا کند، اما احساس مسئولیت، احترام، و باور به قانون تنها از مسیر فرهنگ ساخته میشود. جامعه ایرانی با پیشینه تمدنی چند هزار ساله، مردمانی فرهیخته و باهوش دارد که با برنامهریزی فرهنگی، آموزش، اقناع و گفتوگو بسیار زودتر و عمیقتر به تعادل سازنده می رسد.
مسئولان باید بدانند که هر ناهنجاری کوچک، اگر بدون واکنش درست فرهنگی رها شود، در ذهن نسل جوان به رفتار پذیرفتهشده تبدیل میشود.امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به الگوی گفتوگوی فرهنگی و تربیت اجتماعی نیاز دارد، الگویی که بتواند بدون تندروی و قهر، نظم را بازگرداند و کرامت اجتماعی را احیا کند. مسئولان فرهنگی باید به جای تمرکز بر واکنشهای سطحی، ریشههای فرهنگی و رسانهای این بینظمیها را بشناسند. دستگاههای فرهنگی باید در این مسیر، رویکردی فعال و آیندهنگر اتخاذ کنند. بازگرداندن آرامش فرهنگی نیازمند طراحی برنامههای آموزشی در مدارس، بازآفرینی الگوهای اخلاقی در رسانه های کشور، و احیای هویت ایرانی–اسلامی در تبلیغات شهری و محصولات فرهنگی است. دستگاهها، سازمان ها و نهادهای فرهنگی، شهرداریها، آموزش و پرورش و حتی فضای مجازی، باید هماهنگ و هدفمند در جهت بازسازی فهم جمعی از رفتار درست در جامعه عمل کنند.رسانهها نیز باید نقش آینه آگاه کننده را ایفا کنند، یعنی نه با حمله و تحقیر، بلکه با نشان دادن زیباییهای رفتار درست، الگوهای مثبت، و روایتهای امیدبخش، وجدان فرهنگی جامعه را بیدار سازند. آموزش ادب اجتماعی، مسئولیتپذیری و احترام به قوانین، باید بهصورت مستمر و جذاب در رسانهها بازنمایی شود.بیتفاوتی فرهنگی اگر ادامه یابد، جامعه را به سکوتی خطرناک میکشاند، سکوتی که در آن دیگر هیچ چیز زشت نیست، چون همه چیز عادی شده است. در این شرایط، هشدارهای اخلاقی و قانونی کارایی خود را از دست میدهند و نظم اجتماعی از درون فرو میپاشد.
اکنون زمان تصمیم است. باید جامعه را از تعادل منفی به تعادل سازنده بازگرداند، از سکوت به آگاهی، از بیتفاوتی به مسئولیت، و از بینظمی به انضباط جمعی. این کار نه با تندی و برخورد، بلکه با برنامهریزی فرهنگی، گفتوگوی اجتماعی و سیاستگذاری رسانهای خردمندانه ممکن است. آینده جامعه ایرانی در گرو آن است که دستگاههای فرهنگی مسئولیت تاریخی خود را درک کنند و بدانند که اصلاح رفتار اجتماعی از مسیر فرهنگ میگذرد، نه از مسیر ترس. در نتیجه بازگشت به تعادل سازنده، رسالت فرهنگ و رسانه ها است.
23:54 - 30 مهر 1404