بیا نزدیکتر، ای خیالِ خامِ استکبار
هوالمنتقمگمان مبر که با تهدید، تاریخ را میتوانی بازنویسی کنی. مپندار که موشکهایت، غیرت مردمی را که از دیرباز با خونِ پدرانشان آزادی را معنا کردهاند، به زانو درمیآورد.ایران، نامی نیست که بر نقشهی جغرافیا خلاصه شود. ایران، موجی است که هرچه بیشتر فشارش دهی، بلندتر برمیخیزد. تو و هرکه چون تویی، هنوز ندانستهاید که سربازان این سرزمین از کوچهها، کارگاهها، دانشگاهها و مساجد برمیخیزند؛ نه از پایگاههای فراسوی دریا. هر رانندهی کامیون در جادههای زاگرس، یک حلقهی زنجیر مقاومت است. هر کشاورز در دشتهای خوزستان، هر تکتک مهندس و کارگری که چرخهای این مرزوبوم را میچرخانند، سربازی گمنام در معادلهایاند که تو از حلّ آن عاجزی.تو شهرها را بمباران کن؛ اما بدان که نگهداشتن یک خیابان از صدها هزار چشمِ بیدار و مشتِ گرهکرده میگذرد. تو پایگاه بساز؛ اما هر پایگاه تو، در میان میلیونها دلی که برای خاکشان میتپد، به جزیرهای تنها بدل خواهد شد.ما آموختهایم که فتح، پایان کار نیست؛ آغازِ مصیبتِ اشغالگر است. هر قدمی که پیشتر نهی، قدمی نزدیکتر به گورستانِ رویاهایت خواهد بود. چون میدانیم که جنگ را نه با سلاح که با ارادهی جمعی میشود خاتمه داد. ارادهای که در طول قرنها، از مغول تا تاتار، آن را آزموده و در خود هضم کرده است.
07:49 - 28 تیر 1405