اولین درس کودکانِ پَرپر شده: اول رأی، بعد دفاع
امسال سال تحصیلی را اینگونه آغاز میکنیم؛ مادرانی که باید پشت پنجره بایستند و فقط نگاه کنند. مادرانی که فرزندان دیگران را بدرقه میکنند، اما خودشان دیگر کسی را بدرقه نمیکنند. مادرانی که لوازم تحریر نمیخرند، کیف تغذیه پر نمیکنند و بوسهی آخر را نمیچشند. یکی از آنها مادرِ محیاست؛ دختری که امسال جشن شکوفهها را نمیبیند و همیشه این سوال باقی میماند که آیا تا ده شمردن را آموخته بود یا نه.
مادرانی که امسال فقط پشت پنجره میمانندامسال سال تحصیلی را اینگونه آغاز میکنیم:مادرانی که باید پشت پنجره بایستند و فقط نگاه کنند.مادرانی که فرزندان دیگران را بدرقه میکنند، اما خودشان دیگر کسی را بدرقه نمیکنند. این مادران امسال لوازم تحریر نمیخرند.دستهایشان دیگر بوی کاغذ نو و تراش مداد نمیدهد.مشغلهی گرانی دفتر و مداد و کیف را ندارند. نگران سرویس مدرسه نیستند و عجلهی دیر رسیدن به صف صبحگاه را حس نمیکنند.در صف سیمیکردن کتابها نمیایستند، جلد کتاب نمیکشند،و کیف تغذیه را با سیب پوستکنده و نان و پنیر و خرما پر نمیکنند.صبح اول مهر، دیگر با غصه و شعر و قربانصدقهگویی، فرزندشان را از خواب بیدار نمیکنند دیگر غصهی دیر خوابیدن و چشمهای خستهی کودک از فضای مجازی را ندارند. زمان شانه زدن موهای دخترانه را محاسبه نمیکنند، انگشتانشان دیگر میان تارهای نرم مو گیر نمیکند، بوسهی آخر قبل از رفتن به مدرسه را نمیچشند.لقمه نمیگیرند و آیتالکرسی نمیخوانند روی سرِ کودکی که دیگر آنجا نیست.یکی از این کودکان، محیا نام دارد. محیا امسال جشن شکوفهها را نمیبیند.جشن الفبا را نمیچشد ، کلاس اول برای او شروع نمیشود.همیشه این سوال باقی میماند که آیا محیا تا ده شمردن را یاد گرفته بود یا نه.آیا «الف» را درست نوشته بود؟
یا هنوز صدای خندهاش وقتی مداد رنگی را در دست میگرفت، در گوش مادر مانده است؟مادران این کودکان، امسال فقط تماشاچیاند تماشاچیِ مادری که هنوز میتواند دست گرم فرزندش را بگیرد و تا در مدرسه همراهیاش کند.تماشاچیِ بوی کیف نو و صدای زنگ مدرسه که دیگر برای آنها به صدا درنمیآید.تماشاچیِ خانهای که صبحها ساکت مانده و دیگر فریاد «مامان دیر شد!» در آن نمیپیچد.و در میان همهی این نبودنها، یک جملهی تلخ در ذهن بسیاری از آنها میپیچد:کاش به مادرانههایمان نمیگفتند «اول رأی بگیریم، بعد دفاع کنیم».
11:33 - 25 شهریور 1405