نوربالا| تو شهید نمی‌شوی!

برادر شهید بیضایی تعریف می‌کند: «حاضر نبود کار در میدان را رها کند و پشت میز نشین شود. با این حال به او پیشنهاد شد پشت میز نشین شود. او هم پاسخ جالبی به آن فرد داد.»
احمدرضا بیضایی برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی تعریف می‌کند: «بعد از اینکه به عضویت سپاه درآمد از تبریز رفت. یکی از بهانه‌هایی که آن موقع برای برگشتن محمودرضا به تبریز وجود داشت، وصلتش با خانواده‌ای تبریزی و به تبع آن انتقال کارش به تبریز بود. اما با وجود اصرارهای ما هیچگاه به این کارتن نداد. در صحبت‌های مفصلی که آن اوایل با هم می‌کردیم معتقد بود برگشتنش به تبریز مساوی با کوچک شدن مأموریتش است. چون از اول در فکر پیوستن به نهضت جهانی اسلام بود. بعد از اینکه این فرصت را به دست آورد به کار با بسیجی های جهان اسلام افتخار می‌کرد. حاضر نبود آمدن به تبریز را با چنین فرصتی عوض کند. ماندن در تهران برایش به معنی ماندن در میانه میدان و برگشتن به تبریز به معنی پشت میزنشینی و از دست دادن فرصت خدمتی بود که برای آن نیروی قدس را انتخاب کرده بود. یادم هست يک بار که خیلی سخت گرفتم و تا صبح با او بحث کردم خیلی قاطع به من گفت: «من پشت میز بروم، می‌میرم!»بعد از اینکه در تهران تشکیل خانواده داد، در جواب برادری که به او پیشنهاد کرده بود خانواده‌اش را بردارد و برود تبریز زندگی کند، گفته بود: «تو شهید نمی‌شوی!»منبع: کتاب «تو شهید نمی‌شوی»#نوربالا#شهید_محمود_رضا_بیضایی#شهادت
07:01 - 2 اسفند 1402




4 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌عزیزاله رحیمی‌
@Azizrahimi2 اسفند 1402
در پاسخ به
شهید محمود رضا بیضایی بچه محل خوب و با معرفت ما یکی از بهترین‌های محل ما بود ، ما بچه‌های کیانشهر افتخار می‌کنیم به محمود عزیز که داخل محل ما بود و محل ما با اسم این شهید درخشش پیدا کرد.به امید اینکه راه این شهید در محل ما ادامه پیدا کنه.شهیدان زنده هستند.

@user1706956212952 اسفند 1402
در پاسخ به
❤️

تصویر نمایه‌ی ‌کورش عروج‌
@Koorosh_Orooj1 شهریور 1403
در پاسخ به
رضوان الله تعالی علیهرحمت و خشنودی خداوند رحمان و کریم بر ایشان بادرحمت و خشنودی خداوند رحمان و کریم بر همه شهدای عزیزمان باداللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ