أوصيكم بالمذاکره!
به زعم تجدیدنظرطلبان و دیگر همفکران، برای برداشتن سایه تحریم و جنگ، مذاکره مستقیم با آمریکا ضروری بود! و به اعتقاد نگارنده انگار سالهاست سورهای تازه برای اصلاحطلبان نازل شده و تأکید بر برجام و مذاکره کرده و در آیهای از آن هم آمده «أوصيكم بالمذاکره!»اصرار جریانهای تجدیدنظرطلب و اصلاحطلب بر مذاکره با آمریکا، اگرچه ظاهراً در قالب دیپلماسی و تعامل بینالمللی جلوه کرده و میکند، در واقع نمایشی از یک الگوی فکری است که سالهاست با شعار تعامل و توافق، سیاست داخلی و خارجی ایران را تحت تأثیر قرار داده است. این جریانها، با تکرار مداوم واژه «مذاکره» و ارجاع به برجام، کوشیدهاند تصویری از ضرورت و اجتنابناپذیری گفتوگو با قدرتهای خارجی ارائه دهند، گویی که این توصیه الهی و غیرقابل نقد است. در واقع، این رویکرد، نهتنها محدود به یک چارچوب دیپلماتیک، بلکه نشانهای از اعتقاد به حل مسائل کلان کشور از مسیر خارجی است، اعتقادی که نادیده گرفتن ظرفیتهای داخلی، اقتدار ملی و تجارب تاریخی را به همراه دارد. تجربه تاریخی و سیاسی نشان داده که اتکای بیچون و چرا به مذاکره با آمریکا و قدرتهای خارجی، اغلب منجر به تأخیر در تحقق اهداف ملی، تضعیف اقتصاد و کاهش استقلال تصمیمگیری سیاسی شده است.تکرار مداوم شعار مذاکره در محافل رسمی، عمومی و رسانهای، به نوعی شبیهسازی فضای روانی کشور با «نیاز مبرم به توافق» است. این شبیهسازی، علاوه بر اثرگذاری بر افکار عمومی، به ایجاد فشار روانی بر تصمیمسازان و نخبگان کشور منجر میشود تا هر اقدام جدی در جهت خودکفایی، اقتدار دفاعی یا اقتصاد مقاومتی، با مانع تبلیغاتی - رسانهای مواجه شود.
در مقابل، ایران طی سالهای گذشته با عبور از پیچهای سخت اقتصادی، تحریمهای همهجانبه و تهدیدهای نظامی، نشان داده که مسیر اقتدار و استقلال، نه با چشمداشت به قدرتهای خارجی بلکه با اتکا به توان داخلی، دانش بومی و مدیریت جهادی قابل تحقق است. این مسیر، از انقلاب اسلامی آغاز شد و با ایستادگیهای دفاع مقدس، مقاومت منطقهای و رشد فناوریهای هستهای و موشکی ادامه یافته است.نگارنده معتقدم اصرار روشنفکران - تجدیدنظرطلبان بر مذاکره، در عین حال، تقابل آشکار با این تجربههای تاریخی است. آنها بهرغم مشاهده نتایج ملموس سیاستهای استقلالمحور، همچنان بر مسیر گفتوگو و توافق به هر قیمت پافشاری میکنند، گویی که راهحل تمام مشکلات ایران از خارج و با امضای دیگران میآید. این رویکرد، نهتنها خطرات امنیتی و اقتصادی برای کشور ایجاد کرده و میکند، بلکه ظرفیت ابتکار عمل داخلی و استراتژیک را نیز محدود میسازد.از ابعاد مهم این فشار تبلیغاتی، ابزارسازی رسانهای و فرهنگی است. با برجستهسازی اهمیت مذاکره و بزرگنمایی دستاوردهای ظاهری توافقها، جریان اصلاحطلب تلاش میکند روایت غالب را شکل دهد: «راهحل مشکلات ایران فقط برجام و مذاکره با آمریکا است». این روایت، در واقع تلاش دارد هر سیاست مستقل، مقاومت در برابر تحریمها و ابتکار داخلی را کماهمیت جلوه دهد و از آن بهعنوان حرکتی هزینهزا یاد کند.در حوزه سیاست خارجی، تکرار مستمر شعار مذاکره، سیگنالی به قدرتهای جهانی ارسال میکند مبنی بر اینکه ایران حاضر است در شرایط فشار، امتیازات بیشتری بدهد. این فشار روانی میتواند موجب افزایش انتظارات غیرمنطقی از ایران، کاهش وزن دیپلماتیک کشور در مذاکرات واقعی و حتی سوءاستفاده قدرتهای خارجی شود.
در عین حال، این رفتار جریانهای داخلی، همگرایی و انسجام ملی را در مواجهه با فشارهای خارجی کاهش میدهد و شکافهای داخلی را عمیقتر میکند.اقتصاد نیز از این اصرار آسیب میبیند. تمرکز بر مذاکره و برجام آمریکایی به جای تمرکز بر اقتصاد مقاومتی و تولید داخلی، موجب کاهش انگیزه سرمایهگذاری داخلی، اتکا به واردات و بیثباتی در بازارهای کلان میشود. اقتصاد، که نیازمند ثبات، امنیت و برنامهریزی بلندمدت است، تحت تأثیر این فشارهای روانی و سیاسی، نمیتواند بهطور مستقل رشد کند.در حوزه اجتماعی، تبلیغ دائمی مذاکره و توافق، امیدواری کاذب در میان شهروندان ایجاد میکند و آنان را از ظرفیتها و توانمندیهای واقعی خود دور میسازد. نسل جوان، که باید با تکیه بر دانش و استعدادهای داخلی مسیر توسعه را طی کند، با تکرار این شعارها به انتظار حل مشکلات از خارج عادت میکند، چیزی که میتواند پیامدهای بلندمدت فرهنگی و اجتماعی داشته باشد.روشنفکران ایرانی و جریان اصلاحطلب با تکیه بر مذاکره، در حال ارائه مدلی از سیاست خارجی بوده و هست که از اقتدار ملی ایران فاصله دارد و استقلال تصمیمگیری کشور را به چالش میکشد.ایران، با تمام ظرفیتها و توانمندیهای داخلی، ثابت کرده است که مسیر اقتدار، نه در اعتماد مطلق به دیگران، بلکه در ایستادگی، خوداتکایی و مدیریت هوشمندانه داخلی است.«أوصيكم بالمذاکره!»، این آیه نازل شده برای روشنفکران ما، اگرچه برای برخی الهامبخش جلوه میکند، اما واقعیت مسیر اقتدار ایران را نادیده میگیرد. تجربه تاریخی، ظرفیت داخلی و دستاوردهای ملی نشان دادهاند که موفقیت و پیشرفت واقعی در اتکا به توان داخلی و مدیریت هوشمندانه محقق میشود، نه در انتظار امتیازگیری از دیگران.
اصرار اصلاحطلبان بر مذاکره، اگرچه در ظاهر دیپلماسی و تعاملگرایی را تبلیغ میکند، در حقیقت نمایشی از انفعال و چشمداشت به خارج است. ایران، با درک درست از قدرت خود و ظرفیتهای داخلی، میتواند مسیر توسعه و اقتدار را بدون اتکا به هیچ قدرت خارجی ادامه دهد و تجربه تاریخی خود را به الگویی برای نسلهای آینده تبدیل کند.
07:03 - 10 فروردین 1405