نبرد با زمستان در کندوان + فیلم
بهمن فقط برف نیست؛ گل و سنگ و یخ، در هم تنیده و راه را سد کرده است. یکی با بیل مکانیکی، کوهی از برف را کنار میزند، دیگری با دستهای یخزده، سنگها را جابهجا میکند. چهرههایشان پر از خستگی است، اما چشمانشان از امید میدرخشد.
خبرگزاری فارس مازندران،یخبندان، شلاقوار بر دیوارهای تونلهای جاده چالوس نشسته است، قندیلها مانند خنجری آویخته از سقف، هر لحظه تهدیدی برای عبور و مرورند؛ در این سکوت سرد و بیجان مردانی با دستانی یخزده اما ارادهای پولادین سوار بر ماشینآلات سنگین، با ضربههای آهن و تیشه، یخ را از تن جاده میزدایند. آنها راهداراناند؛ نگهبانان بیادعای مسیرهای برفی که حتی در اوج زمستان، امید را در جادهها زنده نگه میدارند.برف میبارد، سنگین و بیامان، جاده، چنان که گویی سالهاست در خواب زمستانی فرو رفته، در سکوتی وهمآلود گم شده است. اما در دل این سپیدی بیپایان، چراغهایی زردرنگ میان تودههای برف سوسو میزنند. راهداران آمدهاند؛ مردانی که با دستهای یخزده و چهرههای سرمازده، دل جاده را از حصار برف آزاد میکنند.
ایستاده در دل خطر؛ مردانی که راه را از دل سنگ و برف باز میکنند
زیر بهمن، میان سنگهای معلق، آنها ایستادهاند؛ نه برای نجات خود، بلکه برای نجات راه. مردانی که نامشان کمتر شنیده میشود، اما هر روز در دل سختترین شرایط، بیوقفه کار میکنند تا جادهای که بسته شد، دوباره باز شود، تا مسافری که گرفتار شد، دوباره به خانه برسد.سکوت وهمآلودی در جاده پیچیده است، اما نه از آرامش، بلکه از هیبت ویرانی. بهمن فروریخته، حجم عظیمی از برف و سنگ مسیر را بلعیده است. جاده در محاصرهی طبیعتِ بیرحم، خاموش و بیحرکت مانده است.در این میان، مردانی با لباسهای نارنجی و زرد، با بیل، کلنگ و ماشینآلات سنگین، در دل ویرانی قدم میزنند. خطر هر لحظه بالای سرشان است؛ سنگهایی که نیمهآزاد بر لبهی پرتگاهها معلق ماندهاند، آمادهاند تا کوچکترین لرزشی آنها را پایین بکشاند. اما راهداران، با دقت و سرعت، زیر همین سایهی تهدید، به جان جاده افتادهاند.بهمن فقط برف نیست؛ گل و سنگ و یخ، در هم تنیده و راه را سد کرده است. یکی با بیل مکانیکی، کوهی از برف را کنار میزند، دیگری با دستهای یخزده، سنگها را جابهجا میکند. چهرههایشان پر از خستگی است، اما چشمانشان از امید میدرخشد.
14:32 - 10 اسفند 1403