ایالتی از آمریکا در غرب آسیا
وابستگی به قلدرها فقط وابستگی سیاسی نیست. وقتی حیاتت در گرو رضایت آنها باشد، هر زمان که بخواهند تهدیدت میکنند یا به ازای آنچه میدهند شرط میگذارند.
نخستوزیری که در واشنگتن گماشته شد
«آدمی پا میشود از اینجا میرود آمریکا - دکتر امینی – برای اینکه آمریکائیها را قانع کند که بشود نخستوزیر در ایران. آمد، شد نخستوزیر! » ۱۳۸۹/۱۱/۱۵امینی، که با پشتوانهی "دکترین کندی" بر سر کار آمده بود، شروع به اجرای اصلاحاتی کرد که نهتنها تامینکننده منافع ملت ایران نبود بلکه بسیاری از صاحبان قدرت از جمله خود شاه، آن را تهدیدی برای منافع خود میدیدند. شاه که از ابتدا با این انتصاب مخالف بود، هرگز با امینی احساس راحتی نکرد. رابطهی آنها به سرعت به جنگ قدرتِ خاموشی تبدیل شد که صحنهی اصلی آن نه تهران، که واشنگتن بود. «بعد از یکی دو سال، شاه که با او مخالف بود، بلند شد رفت آمریکا، آمریکائیها را قانع کرد که او را از نخستوزیری عزل کند. آمد او را از نخستوزیری عزل کرد! این، وضع مملکت ما بود.» ۱۳۸۹/۱۱/۱۵ جایی که سیاستمداران ایرانی، مهرههایی در شطرنجِ بزرگترِ قدرتهای بیگانه بودند.
شرط و شروط اربابان
وابستگی به قلدرها فقط وابستگی سیاسی نیست. وقتی حیاتت در گرو رضایت آنها باشد، هر زمان که بخواهند تهدیدت میکنند یا به ازای آنچه میدهند شرط میگذارند. مثلا "آمریکا برای دادن کمکهای اقتصادی شرط میگذاشت که باید فلان شخص بشود رئیس سازمان برنامه و بودجه. مثلاً ارتش ایران احتیاج به توپ و تانک داشت میگفتند میدهیم به شرط آنکه فلان کس بشود رئیس ارتش." (دربار به روایت دربار)
سلاحهایی که کلیدش پیش دیگران بود
استفاده از آنچه میخریدیم هم دست ما نبود: «انبارهای ما پُر بود از ابزارهای آمریکایی که متعلّق به آنها بود؛ ما حق نداشتیم در آن زمان بسیاری از اینها را حتّی باز کنیم... گاهی اوقات در همین مجموعهِی ابزار، یک ابزاری را که دربسته بود همین جور میگذاشتند داخل هواپیما میفرستادند آمریکا که آنجا تعمیر کنند و برگردانند! اجازه نمیدادند اینجا افسر فنّی مربوطه یا برادر نظامی ارتشی مربوط به این کار، این را باز کند و نگاه کند و او تعمیر کند؛ اجازهی این داده نمیشد. یعنی انبارها پُر بود از سلاح، منتها سلاحی که مال دیگران بود، اجازهاش دست دیگران بود.» ۱۳۹۸/۰۷/۲۱
برگی از اعترافات اربابان
هنری کسینجر (مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه آمریکا) در خاطراتش مینویسد: "ما به شاه میگفتیم چه تعداد هواپیما بخرد، چه نوع تسلیحاتی نیاز دارد و حتی در مورد قیمت نفت با او مذاکره میکردیم." سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران پیش از انقلاب) در کتاب "مأموریت در ایران" اعتراف میکند که حجم دخالتهای سیا و پنتاگون در امور داخلی ایران از بودجه نظامی تا برنامههای اقتصادی بیسابقه بود. ویلیام شوکراس (از مقامات سابق دولت آمریکا) در کتاب "آخرین سفر شاه" مینویسد: "ایران تحت حکومت محمدرضا شاه، عملاً یک استان آمریکا در خاورمیانه بود. سیاستهای آن در واشنگتن تدوین و در تهران اجرا میشد."
وقتی ارباب، نخها را قیچی میکند
این بیهویتی اول شخص رژیم پهلوی به اینجاها ختم نشد؛ سرانجام در یک روز سرد زمستانی، سولیوان( سفیر آمریکا ) و ژنرال هایزر ( فرستاده ویژه رئیسجمهور آمریکا ) نزد شاه رفتند و تکلیف کردند که باید برود. برایش سوال پیش آمده بود: "ما که به انگلیس و آمریکا بد نکرده بودیم ، چرا اینها این کار را با من کردند! " (خاطرات ارتشبد طوفانیان) سوالی که هرگز پاسخش را نگرفت اما آن روزی که بعد از خروجش از ایران مانع ورودش به آمریکا شدند، فهمید عروسک خیمهشببازی سوال نمیپرسد.
مردم انقلاب کردند چون...
«هدف انقلاب در درجه اوّل این بود که نظامی در داخل کشور به وجود بیاورد که وابسته نباشد؛ بلکه مستقل باشد. وابستگی برای یک کشور و ملت، آفت بزرگی است و همه آفتهای دیگر، بر آن مترتّب میشود. ملتی که به یک قدرت خارج از خود وابسته است، خیرات، استعدادها و منابع عظیم انسانی و مادّیاش در جهت خواست آن قدرت خارجی مصرف میشود، نه در راه خیر ملت. شخصیتها و افرادِ دلسوز و علاقهمندِ این ملتها، یا منزوی میشوند، یا به وسیله نظام و رژیم وابسته، نابود میگردند. منابعِ نفت، گاز و معادن زیرزمینی دیگرش اگر استخراج شود، به صلاح و خیر قدرتی که به آن وابسته است، مصرف میشود. دوستی، دشمنی و موضعگیری جهانیاش، به تبع میل و خواست قدرتی است که به آن وابسته است. مذهب، اخلاق، فرهنگ و آدابش، آنطوری است که آن قدرت خارجی میخواهد، انتخاب میکند و تشخیص میدهد. اداره حقیقی کشورِ وابسته، نه به دست دولتِ خودش، بلکه در واقع به دست دولتی است که به آن وابسته شده است. برای یک ملت، بدبختیای از این بالاتر نیست. مادرِ همه آفتهای ملی، وابستگی است.»۱۳۷۴/۰۳/۱۴
17:19 - 16 بهمن 1404