رمز پیروزی در نبرد با شیطان بزرگ
میدانست که با این کلمات عدهای در لبه باریک و جنونآور تردید قدم خواهند زد و عدهای با قلبی آرام و ضمیری امیدوار به فضل خدا، چون کوه استوار بر زمین میایستند.
پرده اول: آیهای نازل شد
فارس - خط رهبری: «آیا گمان کردهاید همین که بگویید: «ایمان آوردیم»، رها شده و دیگر هیچگاه مورد آزمایش قرار نمیگیرید؟» این آیهای بود که خدا به قلب محمد، عربی نازل کرد تا با لحن حجازی برای امتش تلاوت کند، پرسش را از امتش بپرسد و آنان را برای نبردهای هر روزه با دشمنی خفته در درون (نفس اماره) و طاغوتی لمداده به صندلی کفر آماده کند. خدا خوب میدانست این پرسش چه با جان مردمان آخرین پیامبر میکند. میدانست که با این کلمات عدهای در لبه باریک و جنونآور تردید قدم خواهند زد و عدهای با قلبی آرام و ضمیری امیدوار به فضل خدا، چون کوه استوار بر زمین میایستند و فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْت میخوانند.
محمد، عربی آیه را تلاوت کرد و کلمه بر جان اهل ایمان نشست. زندگی باقوت ادامه یافت. اهل حق خدا را دیدند که قلبشان را در مواجه با باطل میآزماید. جنگ را دیدند که گریبانشان را چاک میدهد، غرورشان را بر میانگیزاند، امن و آسایششان را به آشوب میکشد، خشمگینشان میکند، داغ یاران بر جگرشان مینشاند و ضرورت ایمان را برای حقجویان تفسیر میکند. گویی زندگی چیزی نیست جز لحظهی پیکار انسان با خودش برای گذشتن از نفس و پیوستن به روح جمعی اُمت تا لحظهی شکست دشمن.
پرده دوم: تجلی ایمان در لحظه تردید
امتحان میشوی و به دنبال دستاویز میگردی و این لحظهای است که اگر مؤمن باشی خدا را مییابی و چنگ میزنی به ریسمانی که او برایت فرستاده. ریسمانی آویزان شده از عرش: توکل! آنسان که دست دراز کردی و ریسمان را محکم میان انگشتان دستت گرفتی، دلت قرص میشود، پای بر زمین کوفته، چشم میدوزی به آسمان، نصرت حق را طلب میکنی و پیش میرانی حتی اگر در جنگ احد سربازی باشی که بر یال کوهی طعم شکست را چشیده است.
تکیه میکنی به صادقترین وعدهها، چهره ترس را کنار میزنی و آماده میشوی برای یک تحول بزرگ. ایمان میآوری به وعدههای صادق و سنتهای حاکم بر جهان که اگر خدا بخواهد هر محالی ممکن میشود و هر ضعیفی توانمند. پس به اعجاز کلام در مییابی سنت همیشه جاری است، بر هر قوم و قبیلهای، بر هر زمین و زمانهای. میدانی اعتماد پایههای متزلزل ایمانت را، ریشههای لرزان وجودت را ثبات و قرار میبخشد. اعتماد به خدا، عزت میآورد و با روح تو کاری میکند که دیگر خودت را نمیبازی نمیفروشی. و دیگر از هر گوشهی وطنت، تکهای زمین به اجنبی هدیه نمیکنی. جان میدهی ولی از وطنت نمیگذری وقتی که تنها یک گزاره در ذهنت نقش بسته: خدا کافی است.
تکیه بر خدا میزنی و خدا، کودکان خفته در گهوارهی مادران را زرهی پولادین بر تن وطنت میکند و لشکری از فرشتگان را برای یاری میفرستند تا سرزمینت میان شرق و غرب عالم قد علم کند و استقلال و آزادیاش را به گوش جهانیان برساند. خدا تو را تجهیز میکند وقتی که هیچ پشت و پناهی نداری. وقتیکه دستت از لباس غواصی و سیمخاردار و تفنگ و موشک و هر ابزار دیگری خالی است به تو یارای ایستادن میدهد و قوت ایمان میبخشد آنچنان که هیچ طوفانی تنهی محکم درخت سروت را نلرزاند. عصای موسی را بر کفت میگذارد که بیفکنی و اژدها شود. فتنهها و مارها را ببلعد و دشمنان را تحقیر کند.
پرده سوم: سربلند آزمونهای دشوار
شجاعت صفت اهل ایمان است. صفت مردمان شریف اهل ایران در روزی که به حقیقت دلسپردند و سرنوشت خود را به دست گرفتند. زیرا که تنها پارسایان و عزتمندان میتوانند در برابر استکبار جهانی بایستند، شیطان بزرگ را از مملکت خود بیرون برانند و سپس فریاد برآورند: «مرگ بر او». تو بگو کدام سرزمین پیش از انقلاب اسلامی میتوانست چنین شعار بدهد و خود را از زیر ستم خودباختگان و فرومایگان و ستمگران برهاند؟
جز ملت ابراهیم کدام ملت میتواند بت طاغوت را در هم بشکند و کدام رهبر را میشناسی که بر کرانه نیل، دشمن در عقب، در برابر زمزمههای هراسناک بنیاسرائیل بایستد، زمزمه شوم انا لمدرکون را به اطمینان بدل کند و باصلابت در گوش مردم سربلندش بخواند: کلا ان معی ربی. این جرئت نهفته در قلب و زبان مؤمنان است که آنان را از فلسطین تا ایران، از لبنان تا عراق، آماده نبرد میکند. اینجاست که مجاهدتت، صبر و استقامت یک امت مسلمان را به اوج قلههای افتخار میرساند و سربلند میکند در آزمونهای دشوار. این است قدرت کلمه: فَهُوَ حَسبُه!
پیوستها:قرآن میفرماید: وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُه؛ اگر به خدای متعال توکّل کردید، یعنی تکیه کردید و اعتماد کردید، خدا برای شما کافی است و به هیچ وسیلهی دیگری، به هیچ عامل دیگری برای رسیدن به مقصود احتیاج ندارید. خب این یک درس مهم و کلّی است؛ منتها باید تدبّر کرد. یعنی چه «اگر توکّل کردیم، به عامل دیگری احتیاج نداریم»؟ در چه شرایطی، با چه وضعی این حقیقت قطعی و مسلّم تحقّق پیدا میکند؟ این را از خود قرآن باید پرسید؛ خود قرآن این را برای ما مشخّص میکند. توکّل به خدا و ترتّبِ اثر بر توکّل به خدا، دارای یک شرط ذهنی، و یک شرط عملی و واقعی است. اگر این دو شرط تحقّق پیدا کرد، آن وقت «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُه»؛ یعنی محتاج هیچ عامل دیگری نخواهید بود...
یکی از آن دو شرط، شرط ذهنی است. شرط ذهنی چیست؟ شرط ذهنی این است که شما اعتماد داشته باشید به صدق وعدهی الهی؛ وَ مَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قیلاً؛ این را معتقد باشید. معتقد باشیم که وعدهی الهی، وعدهی صادق و قاطع است؛ این جزو زمینههای ذهنیِ توکّل است؛ [اگر] این نباشد، توکّل پیدا نمیشود. لذا شما ملاحظه میکنید که خدای متعال مذمّت میکند کسانی را که به خدا سوءظن دارند: اَلظّانّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ اَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصیراً؛ یعنی سوءظنّ به وعدهی الهی نباید وجود داشته باشد. معتقد باشیم که اینکه میفرماید «وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه» راست است؛ این اعتماد را باید داشته باشیم؛ این شرط ذهنی است... من اضافه کنم این جمله را که اینجا یادداشت کردهام: در آن شرط ذهنی، یقین داشته باشیم که با اذن خدا محال ممکن میشود؛ چیزی که به نظر محال میرسد، ممکن میشود؛ این را یقین داشته باشیم.
[امّا] شرط عملی؛ شرط عملی این است که برای پدید آمدن این رخداد، این حادثه، خدای متعال یک بخش کار را به عهدهی خود انسان میگذارد. اینجوری نیست که بنشینیم داخل منزلمان، بعد بگوییم خب «کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةَ کَثیرَةً بِاِذنِ الله»؛ نه، یک بخشی از کار به عهدهی ما است، همچنان که در همان قضیّهی حضرت عیسی بالاخره یک بخش کار به عهدهی حضرت عیسیٰ بود: ساختن آن پرنده با گِل؛ این کار را حضرت عیسی باید انجام میداد؛ اگر انجام نمیداد، پرندهای به وجود نمیآمد؛ این بخش به عهدهی او است. اگر چنانچه حضرت موسی (علیه السّلام) عصا را روی زمین پرتاب نمیکرد، آن اتّفاق نمیافتاد: وَ ما تِلکَ بِیَمینِکَ یا موسى * قالَ هِیَ عَصایَ اَتَوَکَّؤُا عَلَیها وَ اَهُشُّ بِها عَلى غَنَمی وَ لِیَ فیها مَآرِبُ اُخرى* قالَ اَلقِها یا موسى* فَاَلقاها فَاِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسعى؛ «اَلقِها» لازم است. [فرمود:] عصا را بینداز؛ وقتی عصا را انداختی، آن وقت نتیجه حاصل خواهد شد، معجزه رخ خواهد نمود، امر محال ــ یعنی تبدیل چوب به اژدها ــ تحقّق پیدا خواهد کرد. پس این شرطِ عملی است: باید یک بخشی از کار را به عهده بگیریم. اِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صابِرونَ یَغلِبوا مِاَتَین؛(۱۲) این را قرآن نقل میکند از تکلیفی که به مسلمانهای صدر اوّل شد: کم هم اگر باشید، میتوانید بر بسیار غلبه کنید. [یا این آیه:] «کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثیرَةً بِاِذنِ الله»؛ عدّهی کمی میتوانند بر عدّهی زیادی پیروز بشوند باذنالله؛ این[جور] است دیگر. «فَهَزَموهُم بِاِذنِ الله»؛
امروز ما در مقابل استکبار قرار داریم؛ [البتّه] نهفقط ما ملّت ایران. فرق ملّت ایران با بسیاری از ملّتهای دیگر این است که ملّت ایران این جرئت را دارد که بگوید آمریکا متجاوز است، آمریکا دروغگو است، آمریکا فریبکار است، آمریکا مستکبر است و «مرگ بر آمریکا»، [در حالی که] دیگران حس میکنند که آمریکا دروغگو است، حس میکنند که فریبگر است، حس میکنند استعمارگر است، حس میکنند متجاوز است، حس میکنند که به هیچ اصلی از اصول انسانی پایبند نیست، [امّا] جرئت نمیکنند این را بیان کنند، جرئت نمیکنند در مقابل او بِایستند. خیلی خب، سهم خودشان را انجام نمیدهند؛ وقتی انجام ندادند، نتیجه حاصل نمیشود. باید سهم خود را انجام داد، باید صبر داشت، باید مجاهدت داشت و تلاش کرد تا اینکه به این نتایج رسید.بیانات در دیدار شرکتکنندگان در مسابقات بینالمللی قرآن۱۴۰۳/۱۱/۱۴
من به ملّت عزیزمان عرض میکنم همین آیهی شریفه را همیشه در نظر داشته باشید. زندگی بحمدالله به طور عادّی در جریان است. نگذارید دشمن احساس کند که شما در مقابل او میترسید، احساس ضعف میکنید. اگر دشمن احساس کند که شما از او میترسید، دیگر گریبان شما را رها نخواهد کرد. همین رفتاری که تا امروز داشتید، این رفتار را باقوّت ادامه بدهید. کسانی که امور خدماتی به عهدهشان است، کسانی که با مردم سروکار دارند، کسانی که امور تبلیغاتی و تبیینی بر عهدهشان است، کار خودشان را باقوّت انجام بدهند و ادامه بدهند و به خدای متعال توکّل کنند. وَ مَا النَّصرُ اِلّا مِن عِندِ اللَهِ العَزیزِ الحَکیم؛(۴) و خدای متعال ملّت ایران را و حقیقت را و حق را، به طور قطع و یقین، پیروز خواهد کرد انشاءالله.۱۴۰۴/۰۳/۲۸دومین پیام تلویزیونی خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی
17:06 - 10 بهمن 1404