آمریکای لاتین قربانی یک قاتل سریالی
بیش از ٢٠کلمه در انگلیسی، بر مفهوم دزدی دلالت میکند. پس شاید آنچنان هم عجیب نباشد اگر آمریکاییها جلوی چشم همهٔ دنیا، رئیس جمهور یک کشور را بدزدند و با اینکار پز هم بدهند. اما این اولین باری نیست که آمریکای لاتین دستخوش زورگوییهای ایالات متحده میشود.
١- گواتمالا
دانشجویان در روز روشن ربوده میشدند. صبح فردا، جنازههایشان وسط خیابان رهامیشد. شهر تجسم وحشت بود. چندسال بعد، گواتمالا بود و ٢٠٠هزارکشته. ٣۶سال جنگ داخلی و نسلکشی همه و همه بهخاطر یک چیز بود؛ «موز!»از ابتدای قرن ٢٠ام، شرکت آمریکایی یونایتدفروت بزرگترین مالک زمین در گواتمالا بود. همچنین اختیار راهآهن، بنادر و صادرات موز گواتمالا را در دست داشت. این شرکت مالیات کمی پرداخت میکرد و از نیروی کار گواتمالایی بیگاری میکشید.
از اواسط دهه چهل میلادی، دولتهای اصلاحطلب با وعدههای اصلاحات اجتماعی و کارگری پس از سالها دیکتاتوری در گواتمالا به قدرت رسیدند. سال ١٩۵١ بود که دولت خاکوبو آربنز با قانون اصلاحات ارضی، زمینهای بلااستفاده شرکت یونایتد فروت را به قیمتی که خودشان در اظهارات مالیاتی ثبتکردهبودند خرید. چیزی نگذشت که دولت منتخب مردم، کمونیستی اعلام شد و طی کودتای PBSUCCESS توسط سیا سرنگونشد و یونایتدفروت زمینهایش را پس گرفت. اما این تازه شروع ماجراهای خونین گواتمالا بود.حکومت های دیکتاتوری نظامی یکی پس از دیگری روی کار آمدند و تا سال ١٩٩۶، ٢٠٠هزار انسان بهخاطر بلوایی که بهخاطر زمینهای یک شرکت صادرات میوهٔ آمریکایی درست شدهبود، کشته شدند.
٢-برزیل
چندهزار کیلومتر آنطرفتر در برزیل هم باز ردپای زیادهخواهی آمریکاییهارا میتوان دید. دولت گولار برزیل دست به اصلاحات ارضی زد، حقوق کارگران را افزایش داد و نزدیکی محتاطانهای به عقاید چپ و کشورهای چپگرا داشت. همین برای اینکه ایالات متحده احساس خطر کند کافی بود. ترس از اینکه برزیل، « کوبای دوم» باشد، منجر به مداخله آمریکا شد. آمریکا همزمان با تامین مالی جریانها و رسانههای مخالف گولار جهت تلسط بر اذهان جامعه برزیل و مشروعیت بخشیدن به کودتا، سعی در تحریک ارتش برزیل برای کودتا نیز داشت. همچنین طی عملیاتی به نام Brother Sam، ناوگان دریایی آمریکا در منطقه مستقر شدند تا در صورت نیاز از کودتاگران حمایت کنند و همچنین طرفداران گولار را نیز دچار رعب و وحشت کنند. سرانجام کودتا بدون جنگ گسترده انجام شد و دولت گولار سرنگون شد و ایالات متحده جهت تامین منافع خودش، حدود ٢٠سال برزیل را به کام یک دیکتاتوری نظامی کشاند.
٣-شیلی
شاید یکی از معروفترین کشورهایی که آمریکا درآن کودتا کرده، شیلی باشد. پس از اینکه دولت سالوادور آلنده که با رای مردم به عنوان یک دولت سوسیال دموکرات انتخاب شده بود در شیلی شروع به کار کرد، زنگ خطر برای آمریکا به صدا درآمد. صرف اینکه یک دولت چپگرا بدون مبارزه مسلحانه به قدرت برسد، به اندازه کافی برای آمریکا خطرناکبود. به خصوص اینکه شیلی پارلمان و احزاب فعالی داشت و مطبوعاتش آزاد بود. شیلی داشت کلانتصویری را میشکست که آمریکا مدتها از دولتهای مارکسیست و سوسیالیست در جهان ساخته بود. در اسناد جلسهٔ نیکسون که بعد از مدتها از طبقهبندی محرمانه خارجشدند، جملهٔ عجیبی از نیکسون به چشم میخورد: « نباید بگذاریم شیلی بهخاطر بیمسئولیتی مردمش کمونیست شود!» پرواضح است که نیکسون، رای مردم شیلی را بیاعتبار میداند و از آن مهمتر حق دخالت آمریکا را بدیهی.
نیکسون ابتدا با فشار دیپلماتیک و تحریک پارلمان جهت جلوگیری از تحلیف آلنده، سعیکرد جلوی این اتفاق را بگیرد. پس از آن تامین مالی مخالفان آلنده و اعتصاب اقشار مثل اعتصاب کامیونداران، در دستور کار قرار گرفت. او میخواست یک بحران اقتصادی مصنوعی را به جامعه شیلی القا کند. «بگذار اقتصاد جیغ بکشد!» این جملهٔ معروف نیکسون است.رسانههایی که داخل شیلی، از سیا خط میگرفتند، کمبودها را بزرگنمایی میکردند و سعی در القای هرج و مرج داشتند. از طرفی رسانههای خارجی آلنده که با رای مردم حاکم شدهبود را دیکتاتور میخواندند و ملیسازی معادن مس شیلی که پیش از این در اختیار آمریکا بود را "دزدی" تلقی میکردند! ارتش شیلی به رهبری آگوستو پینوشه اقدام به کودتا کرد. کاخ ریاست جمهوری بمباران شد و آلنده کشتهشد. پینوشه احزاب و کنگره را تعطیل کرد و تا ١۵سال با سرکوب و شکنجه حکومت کرد و با اجرای سیاستهای نئولیبرالی، منجر به بحران مالی شدید، بیکاری گسترده و فروپاشی بانکها شد.
۴-دومینیکن
دومینیکن نام دیگر این فهرست بلند بالاست. رافائل تروخیو، ٣٠سال در دومینیکن حکومت میکرد؛ دیکتاتوری بسیارخشن، فاسد و سرکوبگر. با این حال تروخیو از حمایت آمریکا برخوردار بود زیرا بسیار ضدکمونیست و همسو با سیاستهای ایالات متحده رفتار میکرد. پس از ترور تروخیو و برگزاری انتخابات، خوان بوش که یک اصلاحطلب چپ-لیبرال بود به قدرت رسید. حقوق کارگران ،آزادی مطبوعات و قانون اساسی دموکراتیک از اهداف خوان بوش بود. اما تنها ٧ماه بعد با چراغ سبز آمریکا، ارتش دولت وقت را به بهانه کمونیستی بودن و بیثباتی سرنگونکرد.
دوسال بعد در ١٩۶۵، مردم دومینیکن به خیابانها آمدند و برای بازگشت رئیس دولت منتخبشان و اجرای قانون اساسی به تظاهرات پرداختند؛ یک قیام برای بازگرداندن دموکراسی از دست رفته. اما دولت آمریکا آن را طور دیگری تفسیرکرد. لیندون جانسون در سخنرانیش اذعان کرد که «ما ملت آمریکا نباید اجازه بدهیم یک دولت کمونیست دیگر در نیمکره غربی مستقر شود.»
٢٨ آوریل ١٩۶۵، ٢٢هزار سرباز آمریکایی طی عملیاتی به نام Powerpack وارد خاک دومینیکن شدند و کنترل پایتخت و شهرها، بندرها و محلهها را به دست گرفتند. شبیه دفعات قبلی، بخشی از رسانههای داخلی قیام را کمونیستی تلقی کردند، مردم را ترساندند و آشوب را بزرگنمایی کردند. رسانههای آمریکایی نیز نجات دومینیکن از سقوط به دامن کمونیسم را روایت کردند درحالی که این اقدام رسما یک اشغال نظامی بود. پس از این، دوباره انتخابات با حذف نیروهای مردمی و تحت نظر آمریکا برگزار شد و شخصیتی نزدیک به تروخیو به قدرت رسید. سرکوب سیاسی در دومینیکن ادامه یافت و ترس از سیاست در جامعه دومینیکن نهادینهشد.
۵- نیکاراگوئه
شاید برایتان جالب باشد که همزمان با انقلاب اسلامی در ایران، آمریکا مشغول توطئه علیه ملتهای دیگری هم بوده است. نیکاراگوئه را هم باید به این فهرست افزود. خاندان سوموزا، حدود ۵٠سال بر نیکاراگوئه مسلط بودند. دیکتاتورهایی فاسد و خشن که همسو با سیاستهای آمریکایی بودند و با کمونیسم مخالف بودند. در سال ١٩٧٩ جنبش ساندینیستا با رهبری دنیل اورتگا و کشیشان و روشنفکران چپ به پیروزی رسید. اهداف این جنبش استقلال سیاسی، اصلاحات ارضی و سوادآموزی بود. اما آمریکا بهانهٔ همیشگیاش را داشت؛ «جلوگیری از تاسیس کوبای دوم».
دولت ریگان گروهی شبهنظامی در نیکاراگوئه تاسیسکرد. این گروه که به کنتراها معروف بودند، به روستاها، مدارس و مراکز درمانی حمله میکردند و رعب و وحشت بسیاری در نیکاراگوئه بهوجود آورده بودند. یک جنگ نیابتی تمام عیار علیه انقلاب مردم نیکاراگوئه درجریان بود. این جنگ داخلی طولانیمدت دهسال و تا شکست خوردن ساندیسنتا در انتخابات ادامه داشت، اقتصاد نیکاراگوئه را نابود کرد و جامعه نیکاراگوئه را خسته و فرسوده کرد.
اینها فقط بخشی از دخالتهای آمریکاییها در کشورهای مستقل و آزادیاست که نمیخواهند تن به نظم مدنظر آمریکا بدهند. گرچه متاسفانه در اکثر مواردی که بیانشد، آنها در اعمال تغییرات مطلوبشان موفق بودهاند اما ناتوانی آنها از تغییر نظام در ایران اسلامی نشان میدهد که مردم ایران، از فتنههایی سربلند بیرون آمده اند که هرکدام، کشوری را زیرورو کرده است. «خیال کردند ایران هم گرجستان است! یک سرمایهدار صهیونیست آمریکائی چند سال قبل از این، طبق ادعای خودش که در رسانهها و در بعضی از مطبوعات نقل شد، گفت من ده میلیون دلار خرج کردم، در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم؛ حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم. احمقها خیال کردند جمهوری اسلامی، ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست. ایران را با کجا مقایسه میکنید!؟ مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناختند» ١٣٨٨/٠٣/٢٩#خط_رهبری #آمریکای_لاتین #ترامپ #آمریکا 15:41 - 28 دی 1404