روایت رجز «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد» در محضر رهبر شهید
او شب قبل از اجرا از شدت اضطراب راهی درمانگاه شد، اما چند ساعت بعد، مقابل رهبر انقلاب ایستاد و رجزی را خواند که با این مصرع در ذهنها ماند: «با آل علی هرکه درافتاد، ورافتاد».
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، برخی لحظهها در تقویم نمیمانند؛ در حافظه یک ملت ماندگار میشوند. روزهایی که ایران، رهبر شهید خود را بدرقه میکند، خاطره دیدار با او برای کسانی که توفیق حضور در محضرش را داشتهاند، رنگ دیگری میگیرد. یکی از آن چهرهها، میلاد خانی، شاعر آیینی و حماسی کرمانشاه است؛ شاعری که در مراسم «میثاق» دانشگاه امام حسین(ع)، رجزی را در محضر رهبر انقلاب قرائت کرد؛ اجرایی که هنوز شیرینی آن لبخند و آرامش آن دیدار را در خاطر دارد.خانی با مرور آن روزها میگوید: «سال ۱۳۹۸ با مجموعهای که برای برنامه «میثاق» در دانشگاه امام حسین(ع) تولید محتوا میکرد، همکاری داشتم. مسئولیت من سرودن اشعاری بود که دانشجویان در بخش رجزها اجرا میکردند. یکی از بخشهای برنامه به بیانیه گام دوم انقلاب اختصاص داشت. دوستان از من خواستند متنی برای قرائت در محضر رهبر انقلاب بنویسم. پیشنهاد دادم متن به زبان شعر باشد؛ چون با روحیه و ذائقه ادبی ایشان سازگارتر بود و تأثیر بیشتری هم داشت.»
او ادامه میدهد: «چند بیت سرودم و هنگام تحویل اثر، برای اینکه شیوه اجرا مشخص شود، خودم شعر را خواندم. همان اجرا باعث شد دوستان تصمیم بگیرند اجرای اصلی را نیز خودم بر عهده بگیرم. از همان روز، ماهها تمرین آغاز شد. همه منتظر روز دیدار بودیم، اما در کنار شوق، اضطراب هم لحظهای رهایم نمیکرد. مدام با خودم فکر میکردم اگر هنگام دیدن آقا نتوانم شعر را درست اجرا کنم، چه خواهد شد.»این شاعر کرمانشاهی میگوید پیشنهاد شده بود شعر حال و هوایی حماسی و رجزی داشته باشد و بر همین اساس متن نهایی شکل گرفت. با نزدیک شدن به روز مراسم، اضطرابش بیشتر شد؛ تا جایی که شب قبل از اجرا حالش نامساعد شد و حتی به درمانگاه رفت. او میگوید: «همه نگران بودند؛ چون اجرای آن بخش کاملاً وابسته به حفظ و اجرای همان شعر بود. لطف خدا شامل حالم شد و صبح مراسم توانستم در میدان صبحگاه حاضر شوم.»
به گفته خانی، همه نگرانیها تنها تا لحظه دیدن رهبر انقلاب ادامه داشت. «حضرت آقا وارد جایگاه شدند، برنامه آغاز شد و نوبت اجرای من رسید. باید چند قدم تا مقابل جایگاه میرفتم. هرچه به ایشان نزدیکتر میشدم و چهره نورانیشان را میدیدم، اضطرابم کمتر میشد. آرامشی عجیب وجودم را فرا گرفت؛ آرامشی که باعث شد شاید راحتترین اجرای زندگیام را همانجا تجربه کنم.»او درباره پایان اجرا نیز خاطرهای فراموشنشدنی دارد: «قرار بود احترام نظامی بگذارم، شعر را بخوانم و دوباره احترام نظامی بدهم. همین کار را انجام دادم. بعد از پایان اجرا، حضرت آقا لبخندی زدند و با تکان دادن سر، محبتی نشان دادند که هیچوقت از خاطرم نمیرود. دستم را روی سینه گذاشتم و سرم را پایین آوردم. همان لحظه، برای همیشه در ذهنم ماندگار شد.»
بخشهایی از رجزی که آن روز در محضر رهبر انقلاب خوانده شد، چنین بود:«آقای من! پیغام شما را که جوانان همه خواندندبا جان و دل آن را به روی چشم نشاندنداین گام، همان گام جهانی شدن ماستپایان ستمکاری از این صفحه دنیاستویرانه شود شهر تلآویو به زودیوالله نماند اثر از آل سعودیکعبه شود آزاد و بقیعش شود آبادبا آل علی هر که درافتاد، ورافتادیکیک موانع همه در حال عبوریمآنقدر جلو رفته که نزدیک ظهوریم...لبیک یا خامنهای»
اما تلخترین بخش گفتوگو، روایت لحظهای است که خبر شهادت رهبر انقلاب را شنید؛ لحظهای که هنوز از یادآوری آن بغض میکند.او میگوید: «برای سحری بیدار شده بودیم. خواهرم ناگهان به گوشیاش نگاه کرد و خشکش زد. گوشی را به من داد. خبر را که دیدم، در همان چند لحظه کوتاه، بارها دعا کردم کاش خبر درست نباشد؛ اما وقتی دیدم یکی از رسانههای رسمی کشور آن را منتشر کرده، دیگر تردیدی نماند. شوکه شده بودم. نتوانستم در خانه بمانم. همان لحظه بیرون رفتم. برای نخستین بار در زندگی، تمام بدنم از شدت اندوه به لرزه افتاد. آن روز، یکی از تلخترین روزهای عمرم بود.»
خانی پس از شهادت رهبر انقلاب نیز شعری در سوگ او سرود و آن را تقدیم کرد:«باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم استناباورانه در غم از دست دادنتباران اشک چیست اگر جان دهم کم استتا زندهام برای تو دلتنگ میشومای داغ ماندگار، مرا مرگ مرهم استآب حیات داد به ایران شهادتتاین خون سرخ توست که بر جان پرچم استاز دست دادن تو سترگ است و جانکاه، اما هنوزاین ریشه در دل این خاک، محکم است.»
10:08 - 16 تیر 1405