من خانوادهام را دوست دارم
ما خانوادهی ایران، با همه تفاوت سلیقه و دیدگاهها، باز کنار هم هستیم. اختلافمان برای خودمان است، اما اجازه نمیدهیم هیچ بیگانهای به بهانهی این تفاوتها پا به خانهمان بگذارد و امنیتمان را برهم بزند.
به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، قبل از اینکه نمازجمعه به پایان برسد، خودم را به خیابانِ جلوی مصلی رساندم، هنوز امامجمعه رشت، نماز عصر را قامت نبسته بود که بسیاری از مردمی که نتوانسته بودند در نماز شرکت کنند، از خیابانهای اطراف با پرچمهای ایران و فلسطین و پلاکاردهایی با شعارهای «مرگ بر اسرائیل» و «لبیک یا خامنهای» آماده بودند تا به جمعیت انبوهی که در مصلی مشغول نماز بودند، بپیوندند و همچون سیلی خروشان، راهپیمایی ضد صهیونیستیِ بینظیری را به نمایش بگذارند.
مادری از گرمای هوا به خنکای وسط چمن پناه برده بود، زیراندازی انداخته بود و بچهها را با آب و میانوعده شارژ میکرد تا با قوت بیشتری مسیر راهپیمایی را طی کنند.پدر داشت صورتِ لطیفِ دخترک را که از گرمای هوا گلانداخته بود،نوازش میکرد و با لحنی مهربانانه میگفت: «امروز مرگ بر اسرائیل را بلندتر بگو بابایی جان»
هرجا را که نگاه میکردم، شوروشوق مردم را میدیدم که مشتاقانه، بیقرار راهپیمایی بودن، انگار در این چند روز، هرچه فریاد و شعار داشتند، جمع کرده بودند که امروز همه را بر سر دشمن، بکشند.
دیشب که دشمن شهرک صنعتی سپیدرود را نشانه گرفت، انگار رگِ غیرتِ مَردم آتش گرفت. امروز گیلانیان با بصیرت هم با پاسخهای کوبندهتر به دشمن میدادند و هم سرود عزت و افتخار میخواند و هم با صدای بلند فریاد میزدند: ما «زندهایم، ایستادهایم، متحدیم.»
مادری که با سه فرزندِ قَد و نیمقدش آمده بود،مدام به پسرش تأکید میکرد:«همینجا کنارم بمان،جمعیت زیاد است و ممکن است گُم بشوی.»به شوخی گفتم: « مجهز هم آمدین.»لبخندی زد و گفت: « بهخاطر بچهها آب آوردم وگرنه ما در مکتب امام حسین (ع) آموختیم که حتی اگر آب هم نباشد، باید بمانیم پای اعتقاداتمان.»
امروز تا چشم کار میکرد آدمهایی را میدیدیم که قطعاً تا کنون در راهپیمایی شرکت نکرده بودند اما حالا با تمام وجود آمده بودند تا خودی نشان دهند و بگویند که ماهم هستیم، رودررو با هر کس که بخواهد آسیبی به وطن، به ایران برساند.
اجازه نمی دهیم هر کس از راه برسد و امنیت مان را برهم بزند
بانویی می گوید:«ما خانوادهی ایران، با همهی تفاوت سلیقهها و دیدگاهها، باز کنار هم هستیم. اختلافمان برای خودمان است، اما اجازه نمیدهیم هیچ بیگانهای به بهانهی همین تفاوتها پا به خانهمان بگذارد و امنیتمان را برهم بزند.»نمیدانم چرا، شنیدن این حرفهای شعاری از دهان مردم عادی جامعه دلم را اینگونه قرصتر میکند، ذوق را در برق چشمانم میبیند و محکمتر ادامه میدهد: «دشمن با ادعای اینکه «من معتقدم روزِ آزادی شما نزدیک است»، سعی کرد وحدت ایران را هدف قرار دهد و جوانان را دعوت به حمایت از خوش کند. اما همان جوانهایی که نتانیاهو، از روی ظاهر و سبک زندگیشان، آنها را سرمایههای خود تصور کرده بود، زودتر از آنچه فکر میکرد، به او نه گفتند.»
تماشای حضور خانوادگی را از سایر جلوههای ویژه بیشتر دوست داشتم، مگر نه اینکه خانواده همان جامعه کوچک است و بقای یک جامعه سالم در بستر درستِ تربیتی یک خانواده سالم شکل میگیرد.
مادربزرگی به همراه نوههای خویش آمده بود، جلو رفتم و اجازه گرفتم که عکس بگیرم بعد آرام گفتم: « حاج خانوم، هوا گرمه، حداقل بیاین تو سایه.»باقدرت صلابتی که در صدایش بود، گفت: «حرارت دلم از انتقام بیشتر مرا میسوزاند تا این آفتابِ روشنگری، نمیتوانم تماشاچی جنگ باشم.»
به جمعیتِ عظیمی که هر ۲ طرف خیابان را پُر کرده اند، می نِگرم، به راستی، ملتِ آزاده مسلمان، حقیقت خودشان را در عمل به جهان ثابت میکنند و پیام مقام معظم رهبری را که در 23 خرداد امسال فرمودند در ذهنم مرور میکنم؛«ملّت ایران از خون شهدای گرانقدر نخواهد گذشت، از تجاوز به آسمان کشورش صرفنظر نخواهد کرد. نیروهای مسلّح ما آماده هستند و مسئولین کشور و همهی آحاد مردم پشت سر نیروهای مسلّحند.»
پدر دست دختر را به مهربانی میفشرد، امروز اینجا درسِ غیرت و شهامت و شجاعت در جانِ فرزندان تزریق میشود و نسل بعد این روزهای اتحاد و انسجام ملی را برای آیندگان بازگو خواهند کرد.
ایران! ای مادر صبور! ما عاشقتر از همیشهایم. این خاک، این پرچم، این آسمان، برایمان مقدستر از همیشه شده. ما ایستادهایم، با عشق و خشم در دل برای انتقامی سخت و ایمان در مسیرِ درستی که رهبرِ حکیمِ فرزانه ما، نشانمان داده، استوارتر از همیشه، ادامه خواهیم داد تا ظهور امامزمان (عج).
17:32 - 30 خرداد 1404