راز ماندگاری غدیر شاید همین باشد؛ اینکه مولا علی(ع) هنوز در میان مردم زندگی میکند. در هر دستی که برای کمک دراز میشود. در هر قدمی که برای خدمت برداشته میشود. در هر قلبی که برای خدا و مردم میتپد.
خبرگزاری فارس _ چهارمحال و بختیاری؛ ساعت هنوز به غروب نرسیده بود که گام که در مسیر مهمانی کیلومتری گذاشتم، خیابان اصلی شهرکرد دیگر شبیه هیچیک از روزهای سال نبود. از دور که نزدیک میشدی، پیش از آنکه چشمهایت انبوه جمعیت را ببیند، گوشهایت صدای زندگی را میشنید؛ صدای کودکانی که میخندیدند، صدای صلوات مردمی که از عمق جان برمیخاست، صدای استکانهایی که بر سینیها مینشست و صدای خادمانی که با روی خوش میگفتند: «بفرمایید، عیدتان مبارک.» همه آمده بودند. نه برای تماشای یک مراسم، بلکه برای حضور در یک عهد قدیمی.کنارم پیرمردی آرام قدم برمیداشت. دست نوه کوچکش را گرفته بود. کودک پرچم کوچکی در دست داشت و هر چند قدم یک بار آن را در هوا تکان میداد و با صدایی بلند میگفت: «علی مولا علی مولا!» با خود فکر کردم بعضی نامها پیش از آنکه فهمیده شوند، دوست داشته میشوند. شاید کودک هنوز غدیر را نشناسد، اما محبت امیرالمومنین(ع) را از نگاه پدربزرگش آموخته است.یک سمت خیابان، موکبها چون خانههایی کوچک اما سرشار از محبت برپا شده بودند. هر موکب داستانی داشت. یکی چای میداد، یکی شربت، دیگری هندوانههای سرخ را قاچ میکرد و آن سوتر عطر غذا در هوا میپیچید. اما حقیقت این بود که مردم برای دیدن یکدیگر آمده بودند. برای کنار هم بودن.برای اینکه بار دیگر به خود یادآوری کنند هنوز رشتهای نامرئی میان دلهایشان وجود دارد؛ رشتهای که نامش ولایت است.
در یکی از موکبها مردی میانسال کنار سماور ایستاده بود. بخار چای صورتش را پوشانده بود. استکانها را یکی پس از دیگری پر میکرد و بیوقفه لبخند میزد. به بهانه استکانی چایی جلو رفتم و منتظر ماندم تا متوجه حضورم شود. مرا که دید لبخند زد و شکلات تعارف کرد. تشکر کردم و خسته نباشید گفتم.لبخندش عمیقتر شد و گفت: « بابا جان! برای آقا جانمون امیرالمؤمنین که خستگی معنا نداره.»جوابش کوتاه بود، اما انگار تمام فلسفه این جشن را در خود داشت.چند قدم جلوتر، نوجوانی با سینی شربت میان جمعیت حرکت میکرد. صورتش از گرمای هوا گل انداخته بود، اما برق خاصی در چشمانش دیده میشد. از آن برقهایی که تنها در نگاه آدمهایی پیدا میشود که مشغول کاری هستند که دوستش دارند. او شربت تعارف میکرد، اما چیزی فراتر از شربت میان مردم تقسیم میشد؛ مهربانی.در میانه مسیر ایستادم و به اطراف نگاه کردم. ناگهان متوجه شدم که این خیابان تنها محل برگزاری یک جشن نیست.اینجا شبیه تصویری زنده از جامعه آرمانی امیرالمؤمنین(ع) شده بود. کسی از دیگری نمیپرسید چه شغلی دارد. کسی به دنبال نام و عنوان نبود. همه در یک جایگاه ایستاده بودند؛ جایگاه خدمت و محبت. همان چیزی که امیرالمؤمنین(ع) همه عمر برای آن تلاش کرد.
به راستی مولا(ع) را نباید فقط در میدانهای نبرد جستوجو کرد. نباید فقط در کتابهای تاریخ یا خطبههای نهجالبلاغه دید. مولا علی (ع) را باید در همین لحظهها پیدا کرد؛ در دستی که بیچشمداشت چیزی میبخشد، در قلبی که برای دیگران میتپد و در لبخندی که خستگی را از چهره رهگذری پاک میکند.جمعیت هر لحظه بیشتر میشد. خانوادهها از راه میرسیدند. مادرانی که کودکانشان را در آغوش گرفته بودند و پدرانی که دست فرزندانشان را محکم در دست داشتند. جوانانی که پرچمها را بر دوش میکشیدند و پیرمردانی که با نگاههای آرامشان از میان جمعیت عبور میکردند؛ همه آمده بودند تا سهمی در این جشن داشته باشند. نه فقط سهمی از پذیرایی، بلکه سهمی از محبت.ناگهان صدای مولودیخوانی از بلندگوها بلند شد. جمعیت آرام آرام گرد هم آمد. مداح از غدیر میخواند. از آن ظهر سوزان در حجاز. از کاروانی که متوقف شد. از دستی که بالا رفت و از جملهای که مسیر تاریخ را تغییر داد.
برای لحظهای ذهنم از خیابان شهرکرد فاصله گرفت. خودم را در میان آن جمعیت بزرگ تصور کردم. بیابان، گرما، هزاران انسان و پیامبری که فرمان الهی را ابلاغ میکند.«من کنت مولاه فهذا علی مولاه.»چهارده قرن گذشته است. امپراتوریها فروپاشیدهاند. حکومتها آمدهاند و رفتهاند. مرزها بارها تغییر کردهاند اما آن جمله هنوز زنده است، هنوز میتواند میلیونها انسان را در یک خیابان گرد هم بیاورد هنوز میتواند دلها را به هم نزدیک کند شاید راز غدیر همین باشد اینکه غدیر فقط یک واقعه تاریخی نیست بلکه یک حقیقت جاری است.حقیقتی که در طول قرنها زنده مانده و خود را در قالبهای مختلف نشان داده است.در میان جمعیت امسال، چیز دیگری نیز توجه مرا جلب میکرد. تصاویر آقای شهید. عکسهایی که در دست مردم بود و تصاویر بزرگی که بر پیشانی موکبها نصب شده بود.
رهبر شهیدم انگار که از قاب عکسها لبخند میزد و چه پرشکوه امسال در جشن غدیر کنارمان ایستاده، نه به عنوان تصویر. بلکه به عنوان بخشی از این مسیر.عکس رهبر شهید با پرچمهای ایران در نقاط مختلف مسیر دیده میشد. گاهی در دست جوانی. گاهی بر دیوار موکبی و گاهی در کنار پرچمهای غدیر. نگاه مردم هنگام عبور روی این تصاویر مکث میکرد. شاید چون در ذهن آنان میان ولایت و خدمت پیوندی ناگسستنی وجود داشت.امیرالمؤمنین(ع) شبانه برای یتیمان نان میبرد. و مردانی نیز در روزگار ما تلاش کردند تا عمر خود را صرف خدمت به مردم کنند.در یکی از موکبها، کودکی را دیدم که در یک دست پرچم یا علی داشت و در دست دیگر تصویری از شهید سید علی خامنهای.
صحنه سادهای بود اما برای من معنایی عمیق داشت. نسلی که هنوز بسیاری از مفاهیم را در کتابها نخوانده، از طریق همین تصاویر، همین جشنها و همین حضورهای خانوادگی با ارزشها آشنا میشود.خورشید آرام آرام به سمت کوههای اطراف شهرکرد میرفت.نور طلاییاش بر چهره مردم مینشست.پرچمها در باد میرقصیدند و خیابان کمکم رنگ غروب میگرفت در آن لحظه، شهر زیبایی دیگری پیدا کرده بود. چراغهای موکبها یکی پس از دیگری روشن میشدند.نورهای سبز و سفید و طلایی بر چهره کودکان میتابید و صدای خندهها در هوا جاری بود. و بوی چای همچنان در مسیر میپیچید.شب از راه رسیده بود اما جشن هنوز زنده بود.شاید حتی زندهتر از قبل جمعیت همچنان موج میزد و خادمان همچنان مشغول خدمت بودند و صدای مولودی همچنان از گوشه و کنار شنیده میشد.
من در میان آن جمعیت ایستادم و به اطراف نگاه کردم. به پیرمردی که هنوز استکان چای تعارف میکرد، به نوجوانی که صدایش از بس «عیدتان مبارک» گفته بود گرفته بود، به کودکی که روی شانه پدرش نشسته بود، به مادری که لبخند میزد، به تصاویر شهدا، به پرچمها، به نورها و ناگهان فهمیدم که غدیر را نمیتوان فقط خواند غدیر را باید زندگی کرد.باید در میان مردم دید، باید در دستهای بخشنده لمس و در نگاههای مهربان پیدا کرد.شاید اگر کسی از بیرون به این خیابان نگاه میکرد، تنها جشنی بزرگ میدید.اما برای آنان که معنای غدیر را میشناسند، این فقط یک جشن نبود تجدید یک پیمان بود.پیمانی که قرنها پیش بسته شد و هنوز ادامه دارد. پیمانی میان انسان و حقیقت، میان دل و ولایت.وقتی از مسیر خارج میشدم، صداها هنوز در هوا جریان داشتند.
برگشتم و آخرین نگاه را به خیابان انداختم. چراغها همچنان روشن بودند پرچمها همچنان در باد تکان میخوردند و مردم همچنان لبخند میزدند.در آن لحظه احساس کردم این خیابان فقط بخشی از شهرکرد نیست پلی است میان زمین و آسمان، میان امروز و چهارده قرن پیش، میان غدیر خم و این شب پرنور و با خود اندیشیدم که راز ماندگاری غدیر شاید همین باشد؛ اینکه مولا علی(ع) هنوز در میان مردم زندگی میکند. در هر دستی که برای کمک دراز میشود. در هر قدمی که برای خدمت برداشته میشود. در هر قلبی که برای خدا و مردم میتپد.آن شب شهرکرد فقط میزبان یک جشن نبود.میزبان تاریخ بود. میزبان روایتی بود که از غدیر خم آغاز شد، از دل قرنها گذشت، از کنار نام شهیدان عبور کرد و به خیابانهای این شهر رسید و تا زمانی که این پرچمها برافراشتهاند، تا زمانی که نام علی بر زبانها جاری است و تا زمانی که مردمی هستند که عشق خود را در قالب خدمت به یکدیگر نشان میدهند، غدیر ادامه خواهد داشت.نه فقط در تقویم.نه فقط در کتابها.بلکه در زندگی مردم این سرزمین.
آمریکا و صهیون به دنبال تکرار خیانت پس از غدیر در ایران بودند
در روزهایی که مردم ایران با بیعت غدیری خود با آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر انقلاب دل دشمن را خون کردهاند و تمام نیرنگ و حیله و گستاخی آن در به شهادت رساندن رهبر شهید را با اقتدا به همین آیه قران با جهادی کبیر پاسخ دادهاند و تسلیم دشمن مستکبر نشدهاند باید به یاد جمله امام روحالله افتاد ک…
فرش نفیس بیبی زینب بختیاری به صحن عقیله امام حسین رسید
بیبی زینب زمانی احمدمحمودی از زنان بختیاری کوهرنگ فرش دستباف نفیس چالشتری که تاروپود آن را به عشق امام حسین(ع) زه بود را طی مراسمی برای ساخت صحن عقیله بنیهاشم در کربلا معلی تقدیم کرد.
جاهلانِ عصر امیرالمؤمنین، با جلوتر از امام خویش قدم برداشتن و تحمیل عقیدهٔ خود به ایشان، سبب ماندگاری جبههٔ کفر را فراهم آوردند و استخوان در گلوی علی نشاندند و خار در چشمان مبارک ایشان، و بیشازپیش، حقیقت غدیر را نادیده انگاشتند.
در شب نود و پنجم، شهرکرد چگونه به استقبال غدیر رفت؟
امشب ۱۲۰ هزار نفر از مردم دیار بام ایران به خیابان آمدند و غدیر را جشن گرفتند. همه آمده بودند تا بگویند ما هنوز پای ولایت ایستادهایم. ۲۰۰ موکب، ۵ خیابان، یک شهر و یک صدا: علی(ع) مولای ماست.
شب غدیر بروجن خانهای شد برای قلبهای تازه پیوند خورده
بروجن در شبهای عید غدیر میزبان جشنی متفاوت بود؛ جایی که زوجهای جوان در سایه نام امیرالمؤمنین(ع)، و در میدان مقاومت، آغاز زندگی مشترک خود را جشن گرفتند و صحنهای از عشق، امید و پیوندی ماندگار را رقم زدند.
موج ۹۵، این بار در شهرکرد؛ ۱۲۰ هزار نفر به عشق علی(ع) به خیابان آمدند. ۲۰۰ موکب، ۵ خیابان، یک کیلومتر جشن و دلی که برای مولایشان میتپید. خبرگزاری فارس در این گزارش، روایت بزرگترین جشن غدیر غرب کشور را مرور میکند.
گروه دختران حاج قاسم بروجن در آستانه عید غدیر، برای چهارمین سال متوالی با فعالیتهای جهادی و مردمی، در برپایی و توزیع اطعام غدیر مشارکت کرده و جلوهای از فرهنگ ایثار، همدلی و ولایتمداری را به نمایش گذاشتهاند.