خلبان ایرانی، قاضی دادگاه لاهه را عاجز کرد!

مردی در زمین، وصیت‌نامه می‌نویسد؛ روی همین خاک و درباره همین خاک اما در آسمان به آن عمل می‌کند. همان مردی که وقتی پای دفاع از حق ایران می‌شود، قاضی دادگاه لاهه را ناچار می‌کند تا به حق مردم ایران اعتراف کند.
گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: خوب است اگر آدم‌ها حرفی می‌زنند به آن عمل کنند. آن‌وقت حرفشان گیرا، ماندگار و برای دیگران عزیز می‌شود. «حسین خلعتبری» شهید، این را یاد ما داد؛ خلبان صاحب‌سبک، تیزپرواز و مؤمنی که وقتی آتش دفاع مقدس هشت‌ساله شروع شد با وجود اینکه دعوت‌نامه‌ها داشت، جانش را برنداشت که فرار کند و برود. همین‌جا در ایران ماند و ماندگار شد. میهن‌دوستی که وقتی حرف از مردم به میان می‌آمد، می‌گفت: «کاش عزیزتر و بیشتر از جانم داشتم و تقدیم می‌کردم.» نوروز سال ۱۳۶۴ به تعطیلات نرفت؛ در پایگاه نظامی ماند چون عقیده داشت نباید مردم را در روزهای سخت تنها گذاشت. جانش را به مردم عیدی داد و در همان آسمان به شهادت رسید.
خونم را بگیر؛ خاکم را نه!خلبان خلعتبری مردی که جملات وصیت‌نامه‌اش را حساب‌شده انتخاب کرد؛ آن‌قدر که جمله‌ای ننوشت مگر به آن عمل کند. گیراترین جمله اما مربوط به همان بخش از وصیت‌نامه است که نوشت: «اگر خاک کشورم به پوتین دشمن چسبیده باشد، آن را در همین خاک وطن با خونم پاک می‌کنم.» یعنی خون و جان می‌دهیم اما حتی به همین اندازه، ذره‌ای خاک نمی‌دهیم. می‌گویند که سهم خلبان‌ها از یک کشور، آسمان آن است؛ اینجا اما خاک ایران از عشق خلبان خلعتبری به خودش باخبر بود و کیست که نداند عشق به خاک در این سرزمین یک‌طرفه نیست؛ دل به دل راه دارد. خاک ایران عاشق خودش را دوچندان در آغوش کشید؛ خلبان خلعتبری دو مزار دارد که قصه جالبی برایش نوشته‌اند. حکایت عشق او به این خاک شبیه همین جمله کوتاه است که: «خونم را بگیر؛ خاکم را نه!»
یک سر به هوای حسابی حواس‌جمع!سال ۱۳۲۸ در روستای «بصل‌کوه» رامسر پسری متولد شد که عاشق کوه، دشت و طبیعت بود. پسرکی سر به هوا که آخرِ سر، تقدیرش در همان هوا رقم خورد. سر به هوایی او با بقیه هم‌سن و سال‌هایش اما یک فرق ویژه داشت؛ او بازیگوش و کم‌دقت نبود، برعکس، زیادی دقیق و شجاع بود. از بدنش تنها پاشنه‌های پایش بود که زمین را لمس می‌کرد. شب و روز خودش را آن بالاها در آسمان می‌دید؛ بالای ابرها. او عاشق آسمان بود و دنیا کی توان مقابله با رویای کودکی را دارد که بی‌تردید خودش را در آسمان و مالِ آسمان می‌بیند؟ حسین خلعتبری مکرم، عاشق پرواز بود. سال‌ها بعد آرزوی دوره کودکی، لباس واقعیت پوشید و دوره‌های پیشرفته خلبانی را در آمریکا گذراند. قبل از رفتن به مادرش وکالت داد همه حقوق ماهیانه‎‌اش را به محرومان بدهند. از کودکی که تا دیده دست بخشنده پدر و مادر، دامن پرسخاوت زادگاهش و مهربانی مردم با هم را دیده و دل‌رحمی‌اش او را مشهور به مهربانی با فقرا کرده بود، دوست و آشنا و نزدیکان انتظاری جز این تصمیم را نداشتند.
نگهبانی خاک از آن بالاهاهوش حسین خلعتبری در دوره آموزش خلبانی سبب شده بود به‌عنوان دانشجوی ممتاز و زبانزد استادان شناخته شود. مهارت و تیزپروازی او روی جنگنده‌های فانتوم اف۱۴ باعث شد در دوره آموزشی شلیک موشک «ماوریک» (موشک هوا به سطح) پذیرفته و در این دوره چنان موفق شود که به او لقب «حسین ماوریک» بدهند. همان‌وقت‌ها نیروی هوایی آمریکا برای نگه داشتن نخبگانی مثل او مقدمه‌چینی می‌کرد و زمینه را فراهم می‌ساخت. او اما عاشق پنبه‌های ابر و مخمل آبی آسمان ایران بود؛ اما بیشتر از همه، نمک‌گیرِ خاکش. می‌گفت باید برگشت و دِین را به این مردم و این سرزمین ادا کرد. خلبان جوان دوست داشت وقتی آن بالاها پرواز می‌کند، پاسبان خاک ایران باشد. رفقایش در مدح او می‌گویند که به شوق تماشای خزر، خلیج‌فارس، دیدن دشت و جنگل و بیابان‌های ایران پرواز می‌کرد و جور عمیق و عجیبی به این خاک عشق و تعصب داشت. او آسمانی‌ترین نگهبان این خاک بود.
موسی‌های ایران در خانه فرعون!آمریکا در جنگ عراق علیه ایران (به عبارت بهتر؛ تعرض صدام و بعث به ایران) از هیچ فتنه و نخوتی کم نگذاشت. ابرقدرتی که بهمن ۱۳۵۷ مردم با مشت گره‌کرده و شعار «الله‌اکبر» او را از کشورشان پرت کرده بودند و اردیبهشت ۱۳۵۹ خدا با شن‌های بیابان طبس؛ عملیات «پنجه عقاب» گروه دلتایش را شکست جانانه‌ای داد؛ معلوم بود که آرام نمی‌نشیند. هر کار بتوانند می‌کنند تا هژمونی خدشه‌دار شده را ترمیم کنند و انقلاب نوپای اسلامی ایران را شکست دهند. برای همین بود که با برنامه‌ریزی، تحریک و حمایت آمریکا، پایان شهریور ۱۳۵۹ جنگ میان رژیم بعث عراق و ایران آغاز شد. اما کار خدا را ببین؛ آمریکا کِی فکرش را می‌کرد جوانانی که در دوره پهلوی خودش در نیروی هوایی خودش آموزش داده بود، قرار است در جنگی که به‌نحوی او به راه انداخته، سینه آسمان را چاک بدهند و دشمن را ادب کنند؛ موسی‌های ایران در خانه فرعون!
جایی دفنم کنید که میرزا جنگیدحسین خلعتبری یکی از همین موسی‌ها بود. وقتی به‌عنوان خلبان به ایران برگشت، پروازها، مانورها و عملیات‌های هوایی او را زبده‌تر کرد. کمی بعد که جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران آغاز شد، با اینکه پیشنهادهایی از نیروی هوایی کشورهای دنیا داشت، خودش را مدیون کشور می‌دانست. سر نترس و دل شجاع شهید خلعتبری را کلمات کتاب «آسمان، دریا را بلعید» (خاطرات شهید که سال ۱۳۷۸ توسط نشر شاهد به قلم «رحیم مخدومی» گردآوری و منتشر شده) بهتر به تصویر می‌کشد: «ما می‌جنگیم برای بقای بچه‌ها در آینده تا در رفاه بیشتری زندگی کنند؛ نه اینکه برای شخص خودمان. چون ما زندگی‌مان را کرده‌ایم. در ازای دِینی که داریم باید بجنگیم و بمیریم.» او می‌گوید مردن در راه دفاع از وطن و ادای دِین به میهن، افتخار بزرگی است. خلبان خوش‌غیرت، شیار کوه‌های کشورش را عاشقانه دوست داشت. مثل عشق فرزندی به مادر؛ عشقی عمیق. از آن بالا به ستاره‌ستاره شدن آبی خزر و خلیج‌فارس نگاه می‌کرد. برفراز جنگل‌ها و کوه‌های پوشیده از درختان شمال کشور که پرواز می‌کرد، قصه میرزا کوچک‌خان را مرور و در بوشهر دلاوری‌های دلیران تنگستان را از ذهن که نه، از قلب و وجودش می‌گذراند. او به تاریخ مقاومت ایران علاقه و مطالعه داشت؛ آن‌قدر که محل مزارش را جایی انتخاب کرده بود و نوشته بود: «اگر حتی ذره‌ای از گوشت و استخوان بدنم باقی بماند را در فلان بلندی زادگاهم دفن کنید؛ همان‌جایی که میرزا کوچک‌خان با دشمن جنگید.» آمریکا کِی فکر می‌کرد خلبان‌هایی که تربیت می‌کند، تیر غیب خدا می‌شود در پیشانی‌اش؟ خلبانی که شیرازه وجودش این بود: برای ایران باید میرزای جنگلی دیگری باشم.
مصاحبه به‌یادماندنی کمان ۹۹اول مهر ۱۳۵۹؛ درست دومین روز از آغاز دفاع مقدس هشت‌ساله، عملیات گسترده‌ای از سوی نیروی هوایی ارتش با نام «کمان ۹۹» انجام شد. حدود ۲۰۰ فروند هواپیمای جنگی ایران به پرواز درآمدند؛ ۱۴۰ فروندشان از مرز عبور کردند و به مواضع دشمن بعثی در عراق حمله کردند. یکی از فرماندهان و خلبانان آن عملیات کوبنده، «حسین خلعتبری» بود. او ۷ روز بعد از این عملیات در مصاحبه با روزنامه «کیهان» گفت: «خلبانان نیروی هوایی عملاً ثابت کردند که از هیچ صدامی واهمه ندارند و روحیه‌شان بسیار عالی است.» او با تسلط خوبی به ادبیات روان‌شناختی جنگ در نخستین روزهای تهاجم بزرگ بعث به ایران، به مردم روحیه داد که ما فقط در حالت دفاعی نیستیم، بلکه قدرت تهاجمی هم داریم: «هواپیماهای عراقی به خاک ما تجاوز می‌کردند و ما تنها به تعقیب آن‌ها می‌پرداختیم؛ ولی بعد از آن به ما مأموریت‌هایی داده شد که پایگاه‌های نظامی عراق را بمباران کنیم. این پایگاه‌ها درست در قلب عراق قرار داشت و ما مأموریت خود را با نهایت موفقیت بدون اینکه کوچک‌ترین ضربه‌ای به ما وارد شود، در خاک عراق انجام دادیم.»
قاتل اوزا؛ بهترین خلبان اف۴ جهانمردِ ادعاهای توخالی نبود و زمانی که حرفی می‌زد، سند بود. دشمن او را خوب شناخته بود. بعثی‌ها برایش یک نام خاص گذاشته بودند: «قاتل اوزا». او به شکارچی ناوهای اوزای عراقی معروف شده بود، برای همین برای زنده و مرده‌اش جایزه گذاشته بودند. «اوزا» یا «اوسا»، کلاسی از قایق‌های موشک‌انداز و پرکاربرد در نیروی دریایی وقت جهان و عراق بود. با توجه به تهاجم آبی بعث از طریق اروند و احتمال شیطنت از سمت خلیج‌فارس، لازم بود چیره‌دستانه دشمن را ادب کرد. به‌همین‌دلیل، خلبان خلعتبری که نامش در میان هم‌رده‌های نظامی خودش در جهان ستاره‌دار بود، شجاعانه وارد میدان شد و بارها دشمن را ادب کرد که نامش به «قاتل اوزا» معروف شد. شهید خلعتبری در میان نیروهای هوایی جهان و دانشگاه‌های نظامی، نامی شناخته‌شده و صاحب‌سبک است. سال ۲۰۰۶ یکی از مجلات جنگی آمریکا، ویژه‌نامه‌ای درباره مهارت‌های پروازی، ابتکار عمل و خلاقیت‌هایش منتشر و او را بهترین خلبان اف۴ جهان معرفی کرد.
روحم پاسدار این مرز و بوم استاو از جمله اولین خلبان‌هایی بود که بعد از حمله هوایی عراق به فرودگاه مهرآباد، به بغداد حمله کرد. پزشکان او را به‌خاطر پروازهای متعدد و پی‌درپی و فشارهایی که بر جسم او وارد شده بود، از ادامه پرواز منع کردند؛ اما کسی که در وصیت‌نامه‌اش خطاب به مادرش نوشته بود: «اگر ذره‌ای از خاک وطنم به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد آن را با خون خود در خاک وطن خواهم شست...»؛ سرلشکر خلعتبری مردم ایران را عاشقانه دوست داشت و آرزو کرده بود کاش عزیزتر از جان داشت تا آن را برای مردم و کشور فدا کند. او بیشتر مبارزی معاصر بود تا خلبانی صرفاً خوش‌پرواز و فنی. محل دقیق مزارش را خودش انتخاب و وصیت کرده بود: «در ولایت خودمان «شیرود» کوهی است که می‌گویند «میرزا کوچک‌خان» آنجا علیه دشمن جنگیده است. اگر افتخار شهادت پیدا کردم، آنچه از من باقی ماند، حتی اگر ذره‌ای از گوشت بدنم باشد، در کنار قله آن کوه دفن کنید تا روحم هم پاسدار این مرز و بوم باشد.» حالا هر کس به مزار او سر می‌زند، دستی به نشانه ادب به سنگ مزارش می‌کشد؛ درست پیش چشمان تیزبینِ روح خلبانی که از نوک قله، دیده‌بان ایران است. خلعتبری هنوز هم سری در هوا دارد و ریشه‌ای در خاک.
خلبان، درس قضاوت به قاضی داداو صرفاً یک خلبان نبود؛ در مقامی شبیه به یک دیپلمات هم از حق ایران در دادگاه «لاهه» دفاع کرد. مدتی از جنگ گذشته بود که خلعتبری برای دفاع از حقوق ایران که درگیر جنگی ناخواسته شده بود، به‌عنوان نماینده ویژه ایران در دادگاه بین‌المللی لاهه شرکت کرد تا در برابر دولتمردان غربی و عربی از حقوق ایران دفاع کند. او با ابتکار عملی جالب، حقانیت ایران را در جنگ ثابت کرد. قاضی دادگاه با خودکاری که در دست داشت، به حالت خطاب و تحقیر به سمت خلعتبری (نماینده ایران) اشاره کرد و گفت: «شما متجاوزید!» مدافع وطن، ناگهان با خشم خودکار قاضی را گرفت. قاضی اعتراضی شدید کرد و خلعتبری در پاسخ گفت: «این خودکار ممکن است که ارزش مادی‌ ناچیزی داشته باشد. وقتی من آن را از شما گرفتم عصبانی شدی. از آن نگذشتی و در مقابل زور از خودت دفاع کردی آقای قاضی! چطور ما از کشور و ناموسمان در مقابل تجاوز بگذریم و از خودمان دفاع نکنیم؟!» قاضی لحظه‌ای مکث کرد و گفت: «حق با شماست.» مأموریت او در دادگاه لاهه ۲ ماه بود؛ مدت مناسبی که دشمن برای وسوسه او برنامه‌ها ریخت. او به وسوسه‌ها پشت پا زد، ادامه کار را به کاردار ایران در سوئیس سپرد و بعد از ۱۵ روز به ایران برگشت. وقتی پرسیدند چرا تا پایان مأموریت نمانده، گفت: «نمی‌توانم شب‌ها و روزها را در سوئیس با آرامش طی کنم در حالی که جنگنده‌های دشمن آرامش را از هموطنانم گرفته‌اند.»
دو آغوش برای یک پیکرتعطیلات نوروز سال ۱۳۶۴ نزدیک بود. او برخلاف اصرارهایی که: «تو برو به خانواده و اقوامت سر بزن، ما هستیم»، در پایگاه ماند: «این شرایط بحرانی است، مردم هر لحظه به کمک ما نیاز دارند. وجدانم اجازه نمی‌دهد که آنان را تنها بگذارم.» اول فروردین ۱۳۶۴، خلعتبری شیفت پایگاه سوم شکاری همدان بود. صدای آژیرها بلند و در پایگاه آماده‌باش شد. اطلاعات از درگیری در سقز خبر می‌داد. پرواز برای تنبیه و تعقیب متجاوز انجام شد. حسین خلعتبری مکرم، در منطقه سقز کردستان با دو فروند «میگ۲۳» و یک فروند «میگ۲۵» دشمن درگیر شد. موشکی به هواپیمایش برخورد کرد. او فرصت اجکت پیدا نکرد. پیکرش را در قله میرزا کوچک‌خان (گلزار چهل شهیدان رامسر) به خاک سپردند. سر شهید هنگام اصابت موشک از بدنش جدا شده و بعد از مدتی پیدا شد. برای همین از بیت امام (ره) کسب تکلیف می‌شود که آیا سر به پیکر او در رامسر ملحق شود؟ که فرمودند: «صلاح نیست نبش قبر کنید. سر مطهر شهید را در همان محل؛ شهر سمگل دفن کنید.» نوع شهادت او بی‌شباهت به استعاره ادبی نیست؛ سر به هوای حواس‌جمعی که قلبش برای حتی یک ذره از خاک این کشور طوری می‌جوشید که خونش به جوش می‌آمد. برای همین خاک وطن، میهن او را دوبار به آغوش کشید؛ یک‌بار در قله‌ای در شمال و باری دیگر در محل سر باختن؛ سقز.
20:51 - 24 خرداد 1405
جامعه
گروههای مردمی

4 بازنشر12 واکنش
152٫1k بازدید



9 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌ناصر‌
@Naser_0110111024 خرداد 1405
در پاسخ به
سرزمین قهرمانان ایران🇮🇷

@user17557149384724 خرداد 1405
در پاسخ به
وقعا شهادت برازنده اوست

@user170910153437662284624 خرداد 1405
در پاسخ به
درود بر آنان که می‌نویسند تا خوبی‌ها فراموش نشود و نام نیکان، الهام‌بخش فردای این سرزمین بماند.درود بر آنان که می‌نویسند تا خوبی‌ها فراموش نشود و نام نیکان، الهام‌بخش فردای این سرزمین بماند.علیرضا طاهری

@Rahimov24 خرداد 1405
در پاسخ به
هزاران درود‌.

تصویر نمایه‌ی ‌اصولگر اصلاح طلب‌
@user170910150957218726624 خرداد 1405
در پاسخ به
در پاسخ به و
من فقط میدونم نماینده ولی فقیه در شورای عالی امنیت ملی یعنی سردار ذوالقدر طبق عرف و قانون ، تصمیم گیرنده اصلی موارد محرمانه و فوق محرمانه هستند. ما همیشه عقب تر از برادرای چماق بدست بودیم قربان و الان مملکت رو‌هم به لجن کشیدن و دو قورت و نیمشونم باقیه و‌ حتی من نباید بگم هرچی رهبر بگه باید همه بگیم …
نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌محسن چاد‌
@user17516703767924 خرداد 1405
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
بورس ایران

@Burse99  •  29 اردیبهشت 1405

مطالبه

مسئولان، مشاوران توانمند و جدیدی را برای اصلاح امور انتخاب کنند

مشاورانی که به مسئولان ما مشاوره هایی دادند ،که وضع اینگونه شود را ،از کار بر کنار نمایید و اموال آنها را مصادره و خسارت ناشی از جنگ را از آنها بگیرید. مسئولان محترم مشاوران خود را مورد بازبینی و ارزیابی مجدد قرار دهند و کسانی را که دچار خطای راهبردی و محاسباتی شده‌اند را از مسئولیت خلع و بابت خسارت جنگ ، اموال آنها مصادره و به آسیب دیدگان داده شود. مسئولان و مشاورین، واقع‌بین و توانا که حرف و شعارشان یکی است و توان ارزیابی صحیح را دارند و کسانی که خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند را ، جایگزین نفرات قبلی بکنید. از نیروهای مومن و شجاع و جانفدا نیز برای این مسئولیت‌ها استفاده گردد. اگر مشاوری شجاعت و قدرت بیان حقیقت را نداشته و یا برای خوشایند ما حرف‌های آرمانی و غیرواقعی بزند نتیجه همین می‌شود. سعی و تلاشی که به هر دلیلی به نتیجه نرسد، مثل درخت بی محصول است. مشاورانی به کار گیرید که کارنامه درستی داشته‌اند و اگر در موردی نتیجه نگرفتند آنها را سریع عوض کنید، لزومی ندارد تا آخر با یک مشاور کار کنید. امید به نتیجه گرفتن باید واقعی باشد و حساب شده و اگر دل به نظر مشاوری بستی که دائم در حال وقت خریدن است و شما را امید کاذب می‌دهد در واقع در کویر خشک و بی آب علف سرابی را نشانتان می‌دهد. مشاورین را راحت عوض کنید. نه مردم و نه مسئولان ، هیچ دینی به آنها ندارند. مشاوران ناتوان را به کار نگیرید ،مشاور باید رک و نترس باشد و حرفشان را بزنند. مشاور در ظاهر اگر خوب به نظر آمد ، دلیل نمی‌شود در عمل هم خوب ظاهر شود . ببینید اگر مشاوری ناموفق بود و آدرس غلط دادن‌های او زیاد شده ،توسط چه کسانی و یا چه کسی یا گروهی به شما معرفی شده است ؟ آن را توسط چندین نهاد امنیتی و نظارتی بررسی کنید تا ظن نفوذ برطرف گردد. مشاورانی بگیرید که که دائم برای شکست‌هایش توجیه نتراشیده و بهانه جور نکند و یا شکست را گردن این و آن نیاندازد. یک مشاور توانمند و سالم باید تمام جوانب را بسنجد ، تا غافلگیر نشود. گاهی ، فردی سیستم می‌شود با کارنامه درخشان و چندین موفقیت در کارنامه کاری!!!! اما در واقع این موفقیت‌ها تنها برای این بوده تا به مقامات و رتبه های بالاتری برسد تا بتواند مهم ترین مسئولان را مشاوره دهد و کشور را گرفتار سازد. مشاوران را دائم رصد اطلاعاتی کنید توسط سازمان‌های مستقل تا ، اگر در تور نفوذ گرفتار شده بودند ، آنها را از این وضعیت رها سازیم و خود و کشور را نیز ،از توطئه رها سازیم. حال دیگر تکنولوژی نیز برای به کنترل درآوردن مشاوران وارد شده . مشاورانی انتخاب شوند که منافع ملی کشور را در نظر بگیرند نه گرایشی به غرب و نه شرق داشته باشند تا موازنه بین دو ابرقدرت شرق و غرب را بتوانند برقرار کنند. اگر دیدید مشاوری به نفع شرق یا غرب تمایل مشکوکی نشان می‌دهد، احتمال نفوذ وجود دارد. مشاوران متعادل و میانه رو را انتخاب کنید، کسانی که رفتار افراطی نداشته باشند. تا کشور را وارد درگیری و آشوب نکنند. از تمام مشاورین در این چند دهه و مشاوره هایشان و نتایج آن مشاوره ها کتاب منتشر شود ، تا عبرتی تاریخی برای آیندگان باشد. لیست تمام مشاوران و مشاوره هایشان و لیست تصمیم گیرندگان ، و تصمیماتشان که بر اساس آن مشاوره ها گرفته شده منتشر و چاپ و بررسی شود . ببینید کجاها به نتیجه نرسیده؟ و یا عکس چیزی که میخواستم نتیجه گرفتیم؟ و یا ببینید از چه مشاوره های درستی استفاده نکردیم که وضعمان اینگونه شده است؟ لیست کسانی یا مشاورانی را که در گذشته به درستی مشاوره داده بودند و پیش‌بینی درستی داشته اند را درآورید و از آنها و مشاورهایشان استفاده کنید. با درایت رهبر عزیزمان و پاکسازی کشور از مدیران و مشاورانی که خطای محاسباتی داشتند و با استفاده از توان مردم به حول و قوه الهی ،این کشتی به زودی به ساحل امن ،در اوج اقتدار خواهد رسید.

شورای سران قوا، مقننه مجریه قضائیه، رئیس جمهور ، وزرا ، دولت و دولتمردان و مشاوران آنها، کلیه سازمان ها و نهادهای تصميم گیر، مجلس و شورای نگهبان و تشخیص مصلحت

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

@user170910091974256342725 خرداد 1405
در پاسخ به
دلاور بی مثال. روحش شاد

تصویر نمایه‌ی ‌محسن چاد‌
@user17516703767925 خرداد 1405
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
بورس ایران

@Burse99  •  15 اردیبهشت 1405

رسیدگی به وضعیت ،صندوق های بیمه. چرایی بالا رفتن سن بازنشستگی؟ و اصلاح و کاهش سن بازنشستگی و بازنشستگی با۲۰سال سابقه. برخورد با جریان نفوذ که صندوق ها را خالی کردند.
مطالبه

کاهش هزینه حق بیمه و سن بازنشستگی و رسیدگی به وضعیت صندوق‌ها

سن بازنشستگی در تامین اجتماعی برای کسانی که می‌خواهند با مزایای ۲۰ سال سابقه ، بازنشسته شوند ،قانونی و عملیاتی گردد. اینکه دائم سن بازنشستگی بالا و صندوق بیمه ها خالی تر و افزایش سن بازنشستگی ،بیشتر شود ، تنها این معنی را می‌دهد، که جریان نفوذ ،یک چرخه معیوب از استقراض و خالی شدن صندوق ها به سیستم کشور تحمیل کرده است ،که با تولید قوانین ،بسیار بد ،تنها بر این سیکل خطا و اشتباه سر پوش گذاشته می‌شود . اینکه ،راه حل نیست ،بلکه لاپوشانی ،استقراض و خطا و سوءمدیریت ،ایجاد سیکل خراب در مواجهه با بحران، خالی شدن صندوق هاست. سن بازنشستگی کاهش یابد و قوانینی وضع شود که کسانی که ۲۰ سال سابقه دارند ،بتوانند بازنشسته گردند. روند معیوب مدیریت صندوق ها و دستکاری آن ،در بالا بردن ،سن بازنشستگی را متوقف کنید. جریان نفوذ ، حالابعد از خالی کردن صندوق ها ، به خالی کردن آینده صندوق ها روی آورده اند؟ مثل اوراق بهره و چاپ پول بدون پشتوانه که تبعات آنرا در تورم افسارگسیخته میبینید ،که تنها به سیکل معیوب وقت بیشتری می‌دهد که ،خرابی بیشتری ایجاد کند ،این نحوه مدیریت صندوق های بیمه و دیگر صندوق ها نیز، تبعات مهلکی را بر اقتصاد و جامعه خواهد گذاشت. افزون بر این هزینه پرداخت حق بیمه به خصوص برای بیمه‌های مشاغل آزاد و حرف، به قدری سنگین شده که باور نکردنی، غیرعادلانه و غیرمتعارف است. آن هم به‌ خصوص برای کسانی که درآمد و شغل ضعیفی دارند و فقط می‌خواهند حق بیمه دهند تا به ۳۰ سال پرداختی بیمه برسند ، تا بتوانند بازنشست شوند. روند را درست و تعمیر و اصلاح کنید. نه اینکه به جای حل مشکل ،مشکلات بیشتری را به سیستم مالی اضافه کنیم و به چرخه معیوب برای ایجاد خسارت بیشتر ، وقت بیشتری دهیم. بدون شک اگر نگوییم که این حجم از اشتباه عجیب ،کار جریان نفوذ است ، اما بدون شک در راستا و در مسیر جریان نفوذ است و کسانی که این حجم از اشتباه را در سطح کلان انجام می‌دهند چه در سطح مشاور ،چه در سطح نامسئولان ،نتیجه کارشان نابودی اقتصاد و مردم است و باعث لبخند و شادی دشمن آمریکایی-صهیونی-عربی می‌شود. حذف و برخورد و محاکمه و برکناری عوامل خرابکار ،در دستور کار قرار بگیرد. ببینید چه کسانی با چه قوانین و دستورالعمل هایی ،باعث خالی شدن صندوق ها شده‌اند و حامیان و مشاوران آنها را پیدا کنید و پاسخگو باشند. انشاءالله

دادستانی کل کشور و قوه قضائیه و جناب آقای اژه ای، مجلس و شورای نگهبان، دولت و وزیر کار و امور اجتماعی و وزیر اقتصاد، بانک مرکزی، آقای پزشکیان و آقای فرزین و آقای همتی، سازمان های اطلاعاتی و بازرسی کل کشور، سازمان های ضد جاسوسی و وزارت اطلاعات، خبرگزاری ها و سایت های خبری، فعالان حوزه ،بیمه و بازنشستگی، نهادهای مردمی و بازنشستگان و تامین اجتماعی

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

تصویر نمایه‌ی ‌م_سلیمانیه‌
@M_soleimanieh25 خرداد 1405
در پاسخ به
شهادت هنر مردان خداست