چین و پایان مرکزیت سیلیکونولی در اقتصاد جهانی فناوری
مهدی نیک بین | کارشناس ارشد روابط بین المللدر تاریخ روابط بینالملل، قدرتهای نوظهور زمانی به بازیگران تعیینکننده تبدیل شدهاند که توانستهاند ظرفیت اقتصادی خود را به برتری فناورانه و قدرت قاعدهسازی پیوند بزنند. بریتانیا این مسیر را با انقلاب صنعتی پیمود و آمریکا با تکیه بر صنایع پیشرفته، فناوری اطلاعات و شبکههای مالی جهانی آن را ادامه داد. اکنون چین در نقطهای مشابه ایستاده است؛ کشوری که پیش از این کارخانهجهان نام گرفته بود، حال میکوشد به یکی از معماران نظم اقتصادی و فناورانه قرن بیستویکم تبدیل شود.
پیشرفت چین در هوش مصنوعی، بهویژه توسعه مدلهای متنباز، مهمترین نمود این دگرگونی است. مدل متنباز تنها یک محصول فنی نیست؛ ابزاری برای کاهش وابستگی کشورها و شرکتها به اکوسیستمهای انحصاری آمریکایی است. اذعان اریک اشمیت، مدیرعامل پیشین گوگل، به کاهش چشمگیر فاصله هوش مصنوعی چین و آمریکا نشان میدهد که مسئله اصلی واشنگتن، صرفاً کیفیت فناوریهای چینی نیست، بلکه ظهور رقیبی است که میتواند دانش و زیرساختهای فناورانه را خارج از مدار کنترل آمریکا توسعه دهد.
اقتصاد چین نیز برخلاف تصویر رایج در رسانههای غربی، تنها بر تولید و صادرات متکی نیست. هزینههای نهایی مصرف در فاصله سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵، معادل ۵۸.۸ درصد رشد اقتصادی این کشور بوده است. این رقم نشان میدهد پکن در حال ایجاد پیوندی راهبردی میان تولید پیشرفته، بازار داخلی و تقاضای مصرفی است. در واقع، صنعتیشدن و مصرف در الگوی چینی نه دو مسیر متعارض، بلکه دو نیروی مکملاند. روایت غالب رسانههای غربی مبنی بر«چینِ تولیدکننده بدون مصرف» بیش از آنکه توصیفی اقتصادی باشد، زمینهای سیاسی برای توجیه تعرفهها و حمایتگرایی غرب را فراهم میکند.
دامنه اقدامات آمریکا نیز عمق نگرانی از صعود چین را آشکار میسازد. واشنگتن در ۲۳ ژوئیه بیش از ۸۰ مؤسسه چینی را مشمول محدودیت کرد؛ در ۲۸ ژوئیه واردات رباتهای انساننما، رباتهای چهارپا و اینورترهای چینی را ممنوع ساخت و در ۳۱ ژوئیه نیز ۴۳ شرکت دیگر را به فهرست محدودیتهای وارداتی افزود. چنین زنجیرهای از اقدامات نشان میدهد رقابت دیگر فقط بر سر تولید کالای بهتر نیست؛ آمریکا میکوشد تعیین کند چین تا چه اندازه اجازه دسترسی به بازار، سرمایه و همکاری علمی داشته باشد.
با اینحال، مهار چین الزاماً به احیای اعتبار آمریکا منجر نشده است. نظرسنجی مرکز پیو نشان میدهد در ۲۵ کشور از ۳۶ کشور بررسیشده، نگاه عمومی به چین مثبتتر از آمریکاست. این تغییر نگرش بیانگر آن است که بخشی از جهان، صعود چین را نه صرفاً یک تهدید، بلکه فرصتی برای متنوعسازی مناسبات اقتصادی و فناورانه میبیند.
بنابراین، پیشرفت چین چالش اصلی هوش مصنوعی نیست؛ چالش واقعی، مقاومت ساختار هژمونیک در برابر توزیع مجدد قدرت است. چین با تلفیق بازار داخلی، صنعت پیشرفته و نوآوری باز، در حال شکلدادن به قطبی مستقل است. آینده زمانی باثباتتر خواهد بود که این تحول بهعنوان واقعیت طبیعی یک جهان چندقطبی پذیرفته شود، نه تهدیدی که باید با تحریم و محاصره فناورانه متوقف گردد.
01:24 - 15 مرداد 1405