غریب بود و آشنا

نگاهم به نگاهش دوخته شده بود.با او‌ هزاران روزو‌ شب فاصله داشتم.
چشمانش. غریب بود و آشنا. انگار خودم بودم. انگار خودم را می دیدم که همواره به خود لبخند میزند. حال غرببی بود. نه صدای صدها گوسفند را می شنیدم. نه کوهها را و‌ نه اهلِ آلاچیق را میدیدم. زمان برایم‌ ایستاده بود و‌ همچنان چشم در چشم با کودکی که بر دوش مادر به این طرفو آنطرف در حرکت بود و نمی شناختمش، چشم دوخته بودم. ارتباط عجیبی با نگاهش برقرار کرده بودم. نمیشود گفت. در کلام‌ نمی گنجد. بعضی چیزها آنقدر عمیق است که آدم‌ را با خود غرق میکند. بگذریم.اردبیل جان. آلوارس. بهار ۱۴۰۳ #مستندایرانگرد #جوادقارایی #ایرانگرد
23:03 - 19 آذر 1403




3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌...ـــ ...--‌
@motevaselian20 آذر 1403
در پاسخ به
❤️

@user17090620685420 آذر 1403
در پاسخ به
بچه باهوش و سختکوشی به نظر می رسد. امیدوارم آینده درخشانی داشته باشد.