اینجا بهانهها جا میمانند؛ روایت کاروانی که اراده را معنا کرد
خستگی باید روی چهرههایشان دیده میشد. صدها کیلومتر راه آمدهاند، هفتهها در جاده بودهاند و هنوز مسیر طولانی دیگری تا کربلا پیش رویشان قرار دارد. اما آنچه در نگاه نخست به چشم میآید، نه خستگی که شوق است؛ شوقی که در گامهایشان جریان دارد و انگار هرچه به مقصد نزدیکتر میشوند، پررنگتر میشود.
به گزارش خبرگزاری فارس از دهاقان ، همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی، کاروان پیاده انصارالحسین(ع) که هرساله مسیر ۲۶۰۰ کیلومتری مشهد تا کربلا را میپیماید، وارد شهرستان دهاقان شد و مورد استقبال مردم، هیئات مذهبی و عزاداران حسینی قرار گرفت. کاروانی ۱۵۰ نفره که طبق سنت هر ساله، روز تاسوعا و شب عاشورا را میهمان مردم دهاقان است.اما حقیقت این کاروان را نمیتوان در چند عدد و آمار خلاصه کرد. اینجا هر چهره، داستانی برای گفتن دارد و هر گام، روایتی از ایمان، صبر و اراده است.از دقیقه ها پیش از ورود کاروان، مردم در مسیر حرکت زائران حضور پیدا کرده بودند. برخی با شربت و چای، برخی با نذورات و برخی تنها با چشمانی که اشک در آن حلقه زده بود. پیرزنی آرام خود را به یکی از زائران میرساند و التماس دعا میکند. مادری دست فرزندش را میگیرد و او را از میان جمعیت عبور میدهد تا شاید چند لحظه در کنار زائران امام حسین(ع) قدم بزند. جوانی نذر خود را میان اعضای کاروان تقسیم میکند و مردی سالخورده زیر لب میگوید: «سلام ما را هم به آقا برسانید.»
در میان اعضای کاروان، نگاهها به پسربچهای ۹ ساله جلب میشود. کودکی که شاید باید این روزها در کوچههای شهرش بازی کند، اما مسیر دیگری را انتخاب کرده است. مسیری که بسیاری از بزرگسالان نیز از دشواری آن سخن میگویند.او در سکوت قدم برمیدارد، اما حضورش فریادی بلند در دل خود دارد؛ اینکه عشق، سن و سال نمیشناسد. گاهی قلب یک کودک، بزرگتر از آن چیزی است که از ظاهرش پیداست. گاهی ایمان، زودتر از آنچه تصور میکنیم در دل انسان ریشه میدواند.شاید بزرگترین پیام حضور او همین باشد؛ اینکه برای حرکت در مسیر حقیقت، بزرگ بودن شناسنامه کافی نیست، باید دل بزرگ باشد.کمی آنسوتر، پیرمردی ۸۸ ساله آرام و استوار گام برمیدارد. موهای سپیدش حکایت یک عمر زندگی را روایت میکند، اما چشمانش همچنان برق اشتیاق دارد. گویی سالها از توان جسمش کاستهاند، اما ذرهای از شوق دلش کم نشده است.حضور او معنایی فراتر از یک تصویر ساده دارد. او به همه ما یادآوری میکند که عاشقی، تاریخ مصرف ندارد. بسیاری از انسانها در جوانی به دنبال آرزوهای خود میروند، اما این پیرمرد نشان میدهد اگر مقصد حسین(ع) باشد، انسان تا آخرین روزهای عمر نیز میتواند مسافر راه عشق باشد.
اما شاید تأثیرگذارترین تصویر این کاروان، حضور زائری باشد که با وجود معلولیت جسمی، قدم در این مسیر گذاشته است.تصویری که بیصدا، هزاران حرف برای گفتن دارد.ما گاهی گرمای هوا را بهانه میکنیم. گاهی طولانی بودن مسیر را. گاهی خستگی را. گاهی کمبود وقت را. گاهی شرایط را، اما او با هر قدم خود، پاسخ همه این بهانهها را داده است.او ثابت میکند که انسان را پاهایش به مقصد نمیرسانند؛ این اراده و ایمان اوست که مسیر را میسازد.تقریب نود روز پیادهروی شوخی نیست. نود روز دوری از خانه، تحمل گرما و سرما، خستگی، تاول، درد و سختیهای راه، تنها با نیروی جسم ممکن نیست.برای چنین سفری باید قلبی بزرگ داشت.باید هدفی داشت که ارزش تمام رنجهای مسیر را داشته باشد. باید ایمانی داشت که هر بار خستگی سراغت میآید، دوباره تو را از زمین بلند کند و به حرکت وادارد.شاید به همین دلیل است که وقتی به چهره زائران این کاروان نگاه میکنی، خستگی نمیبینی. چیزی که دیده میشود، آرامشی عجیب است؛ آرامش انسانی که مقصد خود را پیدا کرده است.
کاروان انصارالحسین(ع) تنها گروهی از زائران نیست. این کاروان آیینهای است که هر کس میتواند خودش را در آن ببیند.کودک ۹ ساله به ما امید را یادآوری میکند.پیرمرد ۸۸ ساله، استقامت را.زائر دارای معلولیت، اراده را.و همه آنها در کنار یکدیگر، معنای ایمان را.آری؛ راه کربلا فقط جادهای میان دو نقطه نیست. راهی است که از دل انسان عبور میکند. راهی که هر سال به ما یادآوری میکند اگر مقصد، حسین(ع) باشد، نه کودکی مانع است، نه پیری و نه سختی راه.اینجا، در میان گامهای این زائران، درسهایی نهفته است که در هیچ کتابی نوشته نشدهاند.
00:49 - 5 تیر 1405