مکانیسم‌های پنهان رسانه‌های متخاصم

رسانه‌های متخاصم برای تغییر رفتار یک جامعه، همیشه به دروغ‌های بزرگ نیاز ندارند. گاهی کافی است یک زخم واقعی را پیدا کنند، آن را بارها در معرض دید قرار دهند، با خشم و احساس تهدید پیوند بزنند و از ساز و کارهای هوشمند پلتفرم‌ها برای تکثیر همان احساس استفاده کنند.
وقتی تجربه‌های شخصی، از زمینه خود جدا و به تصویری از تمام واقعیت تبدیل می‌شوند، رسانه دیگر صرفاً روایت نمی‌کند بلکه آرام و تدریجی، ادراک مخاطب را بازطراحی می‌کند. فرض کنید یک زن در شبکه اجتماعی با روایتی درباره تحقیر، تبعیض، ناامنی یا نادیده‌گرفته‌شدن مواجه می‌شود. روایتی که بخشی از آن ممکن است کاملاً واقعی باشد. چند دقیقه بعد، الگوریتم روایت مشابهی به او پیشنهاد می‌کند. بعد ویدئویی خشم‌برانگیزتر، سپس یک تجربه شخصی تکان‌دهنده و در ادامه محتوایی که همه این تجربه‌ها را به گزاره کلی «این اتفاق استثنا نیست و همه‌چیز علیه توست.» پیوند می‌زند.در علوم شناختی هیجان صرفاً احساسی در کنار تفکر نیست بلکه تعیین می‌کند به چه چیزی توجه کنیم، کدام اطلاعات را مهم بدانیم و چه چیزی را بهتر به خاطر بسپاریم. هنگامی که محرکی با تهدید، خشم یا ترس همراه می‌شود، شبکه‌های مرتبط با برجسته‌سازی و پاسخ به تهدید فعال‌تر می‌شوند. در برانگیختگی شدید، توجه ممکن است باریک شود. فرد تصویر اصلی، جمله تکان‌دهنده یا عامل تهدید را به خاطر می‌سپارد، اما زمینه، استثناها، نسبت‌ها و اطلاعات پیرامونی کمتر دیده می‌شوند. به زبان ساده، گاهی هیجان، سوژه را درشت و زمینه را محو می‌کند.
در این خفگی ادراکی، حجم و شدت محرک‌های هم‌جهت آن‌قدر زیاد می‌شود که ذهن فرصت مقایسه، فاصله‌گیری و دیدن روایت‌های رقیب را از دست می‌دهد. فرد الزاماً کم‌اطلاع نیست چه‌بسا ساعت‌ها محتوا دیده باشد، اما همه آن محتواها یک احساس واحد را تقویت کرده‌اند! در بسیاری از سامانه‌های مبتنی بر تعامل، سیگنال‌هایی مانند توقف کاربر، کلیک، بازنشر، کامنت و بازگشت دوباره اهمیت پیدا می‌کنند. محتوایی که خشم، ترس، شوک یا احساس بی‌عدالتی ایجاد می‌کند، ظرفیت بالایی برای گرفتن این سیگنال‌ها دارد. لایه دوم ماجرا به سیستم پاداش مربوط است. لایک، تأیید، بازنشر، افزایش دنبال‌کننده و دیده‌شدن صرفاً عددهایی روی صفحه نیستند. پژوهش‌های تصویربرداری مغزی نشان داده‌اند دریافت بازخورد اجتماعی مثبت می‌تواند بخش‌هایی از مدار پاداش را درگیر کند. به این ترتیب، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که براساس آن «محتوای هیجانی منتشر می‌کنم، واکنش اجتماعی می‌گیرم، احساس تأیید می‌کنم و احتمال تکرار همان رفتار افزایش می‌یابد.»
حالا اگر سامانه تهدید و سامانه پاداش هم‌زمان وارد بازی شوند، ترکیب بسیار قدرتمندی ایجاد می‌شود: از یک سو، پیامی به فرد می‌گوید که هویت، امنیت یا کرامت تو در خطر است و از سوی دیگر، محیط اجتماعی دیجیتال به او برای واکنش به همان پیام پاداش می‌دهد.در موضوع زنان، این سازوکار حساس‌تر می‌شود زیرا روایت می‌تواند مستقیماً به تجربیات زیسته‌ای مانند امنیت، شأن اجتماعی، بدن، خانواده، نقش‌های اجتماعی، فرصت‌های شغلی، تبعیض یا قضاوت اجتماعی متصل شود.مسئله این نیست که این تجربه‌ها واقعی نیستند. اتفاقاً عملیات اقناعی مؤثر معمولاً از یک نقطه واقعی آغاز می‌شود. مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک تجربه واقعی، از زمینه خود جدا و به نماینده تمام واقعیت تبدیل می‌شود.
مهندسی ادراک زمانی موفق‌تر می‌شود که موضوع از سطح سیاست یا خبر به سطح هویت منتقل شود. اگر مخاطب احساس کند «دیدگاه من» مورد نقد قرار نگرفته بلکه «منِ زن»، «کرامت من» یا «آزادی من» هدف قرار گرفته است، پیام از قلمرو استدلال وارد قلمرو دفاع از خود می‌شود. در چنین شرایطی مخالفت با روایت نیز ممکن است نه به‌عنوان ارائه یک داده متفاوت، بلکه به‌مثابه حمله به هویت تعبیر شود.تغییرات کلان اجتماعی معمولاً با یک فرمان واحد اتفاق نمی‌افتند. میلیون‌ها تغییر کوچک در توجه، حافظه، احساس و تصمیم فردی می‌توانند در کنار هم ادراک جمعی را تغییر دهند. این همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی از صفحه تلفن همراه خارج می‌شود و وارد مناسبات واقعی جامعه می‌شود.
اما پاسخ درست به این مسئله، انکار تجربه‌های منفی نیست چنین واکنشی دقیقاً مواد اولیه بیشتری برای روایت رقیب تولید می‌کند. پادزهر مهندسی ادراک، مهندسی معکوس حقیقت است یعنی تجربه واقعی را بشنویم، مسئله را انکار نکنیم، اما اجازه ندهیم یک واقعه جای کل واقعیت بنشیند. داده را کنار روایت، زمینه را کنار تصویر و امکان انتخاب را کنار هیجان قرار دهیم.سواد رسانه‌ای در عصر کنونی دیگر فقط این نیست که بپرسیم این خبر درست است یا غلط؟ پرسش مهم‌تر این است که چرا این محتوا اکنون به من نشان داده شد؟ قرار است در من چه احساسی ایجاد کند؟ چه بخش‌هایی از واقعیت بیرون قاب مانده و پس از برانگیختن این احساس، از من چه رفتاری انتظار می‌رود؟در نبردهای شناختی آینده، شاید مهم‌ترین میدان نه خیابان باشد، نه تلویزیون و نه حتی شبکه اجتماعی! میدان اصلی همان چند ثانیه‌ای است که میان احساس کردن و باور کردن فاصله وجود دارد.هرکس بتواند آن چند ثانیه را مدیریت کند، بخش مهمی از آینده ادراک جامعه را در اختیار خواهد داشت.
12:02 - 16 شهریور 1405
جامعه
زنان
سواد رسانه