پزشکی که قرار بود درمانگر باشد؛ اما خودش مسافر آخرین جاده شد

صبح دوم تیرماه، مثل خیلی از صبح‌های دیگر، دکتر سید داوود شیروانی از قم راهی تهران شد؛ همان مسیری که سال‌ها آن را پیموده بود. قرار بود خودش را به محل خدمتش برساند، روپوش سفیدش را بپوشد و مثل همیشه پای کار بایستد.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| او برای رفتن به تهران عجله داشت؛ باید پیش از ساعت هفت خودش را به محل کار می‌رساند. شاید آن صبح، هیچ‌کس نمی‌دانست این آخرین باری است که دکتر شیروانی از خانه بیرون می‌رود.پزشکی که سال‌ها برای رسیدن به بیمارانش جاده را پیموده بود، این بار قرار بود در همان مسیر، به آخرین مقصد زندگی‌اش برسد.دکتر شیروانی متولد تهران بود، اما کودکی و نوجوانی‌اش در بروجن گذشت؛ شهری که بعدها نامش با زندگی او گره خورد. سال ۱۳۷۰، وقتی در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد پذیرفته شد، مسیر تازه‌ای در زندگی‌اش آغاز شد؛ مسیری که سال‌ها بعد او را از روستاهای محروم چهارمحال و بختیاری تا بیمارستان‌های تهران رساند.اما برای او پزشکی فقط گرفتن مدرک و داشتن یک عنوان نبود.بعد از فارغ‌التحصیلی، راهی مناطق محروم چهارمحال و بختیاری شد. در روستاهایی که دسترسی مردم به پزشک آسان نبود، طبابت کرد و برای بیمارانش وقت گذاشت. روایت همسرش از آن روزها می‌گوید مردم منطقه او را می‌شناختند و به خدماتش احترام می‌گذاشتند.
انگار برای دکتر شیروانی، فاصله معنایی نداشت؛ چه روستایی دورافتاده در چهارمحال باشد، چه بیمارستانی در تهران.سال‌ها بعد، وقتی برای ادامه تحصیل راهی تهران شد، باز هم جاده بخشی از زندگی‌اش بود. خانه‌اش در قم بود و تقریباً هر روز مسیر قم تا تهران را طی می‌کرد تا به محل تحصیل و کارش برسد.استادانش گاهی تصور می‌کردند او جایی نزدیک بیمارستان امام خمینی خانه گرفته است؛ اما واقعیت چیز دیگری بود. او هر روز از قم به تهران می‌آمد و برمی‌گشت.خودش به شوخی می‌گفت: «من مرد جاده‌ام.»جاده اما برای او فقط مسیر رسیدن نبوددر مسیر تهران و قم، نهال می‌کاشت. سنجدهایی که شاید سال‌ها بعد قرار بود بزرگ شوند و سایه‌ای برای مسافری خسته باشند.وقتی از او پرسیده بودند چرا این کار را می‌کند، گفته بود شاید روزی این درخت‌ها سایه‌ای برای مسافران یا عابری خسته شوند.شاید همین جمله، تصویری از خود او هم باشد؛ کسی که انگار تمام زندگی‌اش را صرف این می‌کرد که جایی برای آرامش و نجات دیگری بسازد.حتی وقتی فرصت چندانی برای خودش نداشتدکتر شیروانی در زمان شهادت، رزیدنت سال آخر بیماری‌های عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود و تنها حدود دو ماه تا پایان دوره تخصصش فاصله داشت. در کنار درس و بیمارستان، برای کمک به کمبود نیروی درمان، شیفت بهداری زندان اوین را هم پذیرفته بود.همان شیفت، آخرین شیفت زندگی او شد.
دوم تیرماه ۱۴۰۴، در حمله به زندان اوین، دکتر شیروانی در حالی که مشغول انجام وظیفه پزشکی بود، به شهادت رسید.او دیگر به خانه برنگشت.اما روایت زندگی‌اش، درست از همان‌جایی ادامه پیدا کرد که دیگر خودش حضور نداشت.پزشکی که روزی برای درمان بیمارانش به مناطق محروم چهارمحال و بختیاری می‌رفت، حالا خودش به یکی از نام‌های ماندگار جامعه پزشکی این استان تبدیل شده بود؛ پزشکی که پیکرش چند روز بعد بر دستان مردم بروجن تشییع شد و در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت.در روز پزشک، معمولاً از نجات جان انسان‌ها، از علم، از سوگند پزشکی و از دستانی می‌گوییم که درد را از تن بیماران کم می‌کنند.اما قصه دکتر سید داوود شیروانی، چیزی فراتر از اینهاست.او پزشکی بود که می‌توانست فقط به پایان دوره تخصصش فکر کند؛ فقط دو ماه دیگر مانده بود تا مدرکی را که سال‌ها برایش زحمت کشیده بود، به دست بیاورد.می‌توانست خسته از مسیرهای هرروزه، یک روز شیفت کمتر بردارد.اما نرفت.صبح دوم تیرماه، دوباره راه افتاد؛ همان جاده همیشگی، همان مقصد همیشگی و همان روپوش سفید.فقط این بار، مسیر بازگشتی نداشت.امروز، وقتی از پزشکان این سرزمین حرف می‌زنیم، نام او یادآور پزشکی است که طبابت را فقط پشت میز و در اتاق معاینه معنا نکرد؛ برای بیمار به مناطق محروم رفت، برای رسیدن به محل خدمتش جاده را پیمود و در نهایت، همان‌جایی که باید به وظیفه‌اش عمل می‌کرد، جانش را از دست داد.#روز_پزشک#شهید_شیروانی#جنگ#خدمت#پزشک#سلامت
18:43 - 1 شهریور 1405
حماسه و مقاومت
سلامت
چهار محال و بختیاری

2 بازنشر4 واکنش
10٫6k بازدید