سعید لیلاز، کریمخان زند و یک خطای بزرگ!
چرا لر بودن باید کنار بیسوادی بنشیند؟علیرضا سپهوندگاهی یک جمله کوتاه، بیش از آنکه درباره موضوع مورد بحث اطلاعات بدهد، درباره شیوه اندیشیدن گویندهاش حرف میزند. وقتی سعید لیلاز، بهعنوان چهرهای شناختهشده در حوزه اقتصاد و تحلیل سیاسی، درباره کریمخان زند از تعبیری استفاده میکند که در آن بر «لر بودن» و «بیسواد بودن» او تأکید شده است، مسئله دیگر صرفاً یک داوری تاریخی درباره پادشاهی از قرن هجدهم نیست، مسئله، نسبت میان دانش، زبان، هویت قومی و مسئولیت اجتماعی کسی است که در فضای عمومی سخن میگوید.نخست باید پرسید: چرا در توصیف یک شخصیت تاریخی، باید بر هویت قومی او انگشت گذاشت و آن را در کنار صفتی تحقیرآمیز نشاند؟ اگر مقصود گوینده نقد سطح سواد کریمخان زند است، چرا از همان ابتدا درباره میزان سواد، آموزش رسمی و جایگاه او در تاریخ سخن نمیگوید؟ چه ضرورتی دارد که «لر بودن» او در کنار «بیسواد بودن» قرار گیرد آن هم به شکلی که میتواند این تصور را ایجاد کند که گویی میان این دو ویژگی رابطهای معنادار وجود دارد؟این دقیقاً همان نقطهای است که یک توصیف ظاهراً ساده میتواند به بازتولید یک پیشداوری قومی تبدیل شود. حتی اگر گوینده چنین قصدی نداشته باشد، تأکید کلامی بر هویت قومی در کنار یک صفت منفی، پرسشی جدی درباره شیوه بیان و بار معنایی سخن او ایجاد میکند.تاریخ را نمیتوان با معیارهای سادهانگارانه داوری کردکریمخان زند، بنیانگذار حکومت زندیه، یکی از شخصیتهای مهم تاریخ ایران در قرن هجدهم میلادی است. او در دورهای پرآشوب، پس از سالها کشمکش سیاسی و نظامی، توانست بخش مهمی از ایران را زیر فرمان خود درآورد و شیراز را به مرکز
حکومتش تبدیل کند. دوران حکومت او با اقداماتی در زمینه عمران شهری، تجارت و ساماندهی امور کشور همراه بود.البته این سخن به معنای آن نیست که باید از کریمخان تصویری بینقص ساخت یا درباره عملکرد او پرسشگری تاریخی را کنار گذاشت. شخصیتهای تاریخی باید با توجه به شرایط زمانه، اسناد موجود و پژوهشهای معتبر ارزیابی شوند؛ نه با ستایشهای افراطی و نه با تحقیرهای شتابزده.اما درباره سواد کریمخان نیز باید دقیق بود. در تاریخنگاری، میان تحصیلات رسمی، توانایی خواندن و نوشتن، دانش سیاسی و نظامی، تجربه حکمرانی و برخورداری از خرد عملی تفاوت وجود دارد. حتی اگر فرض کنیم کریمخان از آموزش رسمی گستردهای برخوردار نبوده است، این موضوع بهخودیخود نه دلیلی برای نفی تواناییهای اوست و نه مجوزی برای تحقیر هویت قومیاش.آیا هرکس تحصیلات رسمی نداشته، فاقد دانش و شایستگی است؟ آیا تاریخ ایران را فقط باید با معیار مدارک تحصیلی امروز سنجید؟و آیا حکمرانی، در جامعهای با ساختارهای سیاسی و آموزشی متفاوت از جهان معاصر، صرفاً با میزان سواد مکتوب قابل ارزیابی است؟این پرسشها پیش از هر داوری درباره کریمخان باید مطرح شوند.لر بودن نه نقطهضعف است، نه توضیحی برای کاستیهای احتمالیقوم لر بخشی ریشهدار از تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران است. لرها در شکلگیری تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این سرزمین سهم داشتهاند، از سنتهای موسیقایی و ادبی گرفته تا مشارکت در تحولات سیاسی و دفاع از سرزمین ایران.ازاینرو، هرگاه هویت لری در کنار مفهومی تحقیرآمیز قرار میگیرد، موضوع از یک داوری فردی فراتر میرود. مسئله این نیست که شخصیتهای تاریخی متعلق به یک قوم نباید نقد شوند اتفاقاً هیچ قومی به تقدیس شخصیتهای تاریخی خود نیاز
ندارد. مسئله آن است که نقد یک فرد نباید بهگونهای صورت بگیرد که هویت قومی او به بخشی از بار منفی جمله تبدیل شود.کریمخان را میتوان از نظر سیاستورزی، ساختار قدرت، عملکرد نظامی، شیوه حکمرانی و حتی میزان دانش مکتوب بررسی کرد. اما «لر بودن» او نه توضیحی برای احتمال کمسوادی است و نه معیاری برای سنجش شایستگیاش.اگر قرار باشد هر ویژگی منفی یک شخصیت تاریخی به هویت قومی او پیوند بخورد، دیگر با تاریخنگاری روبهرو نیستیم بلکه در حال بازتولید همان کلیشههایی هستیم که جوامع مدرن میکوشند از آنها عبور کنند.مسئولیت سخن گفتن درباره تاریخاز سعید لیلاز، که معمولاً درباره مسائل سیاسی و اقتصادی اظهارنظر میکند، انتظار میرود هنگام ورود به حوزه تاریخ نیز میان داوری مستند و تعبیر تحریکآمیز تفاوت بگذارد. شهرت رسانهای، جایگزین تخصص تاریخی نیست همانطور که اعتمادبهنفس در بیان یک گزاره، تضمینی برای صحت آن محسوب نمیشود.علیرضا سپهوند
03:50 - 23 مهر 1405