تهدید، مذاکره و عقب‌نشینی، چرا ترامپ در برابر ایران از خط قرمز جنگ عبور نمی‌کند؟

علیرضا سپهونددر سال‌های اخیر، نام دونالد ترامپ بارها در کنار شدیدترین تهدیدها علیه ایران قرار گرفته است. از وعده «ضربات بسیار شدید» گرفته تا هشدار درباره پیامدهای سنگین هرگونه اقدام تهران، ادبیات رئیس‌جمهور آمریکا همواره لحنی تهاجمی داشته است. اما مرور رفتار عملی واشنگتن نشان می‌دهد که این تهدیدها در بسیاری از موارد به اقدام نظامی گسترده منجر نشده و در مقاطعی نیز جای خود را به سخن گفتن از پیشرفت مذاکرات یا ترجیح راهکارهای دیپلماتیک داده است. این پرسش مطرح می‌شود که چرا میان لحن تند و رفتار عملی آمریکا چنین فاصله‌ای وجود دارد؟
پاسخ را باید در مجموعه‌ای از واقعیت‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی جست‌وجو کرد؛ واقعیت‌هایی که حتی قدرتمندترین دولت جهان نیز نمی‌تواند آنها را نادیده بگیرد.نخستین عامل، هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی یک درگیری مستقیم با ایران است. برخلاف بسیاری از عملیات‌های نظامی آمریکا در دهه‌های گذشته، هرگونه جنگ با ایران صرفاً یک حمله محدود نخواهد بود. گستردگی جغرافیایی ایران، توانمندی‌های موشکی، شبکه متحدان منطقه‌ای و احتمال گسترش درگیری به آبراه‌های راهبردی، باعث می‌شود هر تصمیم نظامی با ریسک‌های فراوان همراه باشد. از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهدید نظامی بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای افزایش فشار سیاسی در میز مذاکره است.دومین عامل به معادلات منطقه‌ای بازمی‌گردد. بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، هرچند در برخی موضوعات با ایران اختلاف دارند، اما از وقوع جنگی فراگیر در منطقه نیز استقبال نمی‌کنند. اقتصاد این کشورها به ثبات منطقه، صادرات انرژی و جذب سرمایه خارجی وابسته است و یک درگیری گسترده می‌تواند تمام برنامه‌های توسعه‌ای آنها را با بحران روبه‌رو کند. بنابراین واشنگتن نیز ناچار است نگرانی شرکای منطقه‌ای خود را در محاسباتش لحاظ کند.
عامل سوم، اقتصاد آمریکاست. تجربه جنگ‌های عراق و افغانستان نشان داد که درگیری‌های طولانی‌مدت، علاوه بر هزینه‌های انسانی، صدها میلیارد دلار بار مالی بر دوش دولت آمریکا می‌گذارد. در شرایطی که اقتصاد آمریکا با چالش‌هایی مانند بدهی عمومی، تورم و رقابت فزاینده با چین روبه‌رو است، آغاز جنگی جدید می‌تواند فشار مضاعفی بر دولت وارد کند. به همین دلیل، ابزارهایی مانند تحریم، فشار اقتصادی و دیپلماسی از نگاه تصمیم‌گیران آمریکایی، گزینه‌هایی کم‌هزینه‌تر و قابل کنترل‌تر به شمار می‌روند.نباید از عامل سیاست داخلی آمریکا نیز غافل شد. هرچه به انتخابات میان‌دوره‌ای یا انتخابات ریاست‌جمهوری نزدیک‌تر می‌شویم، افکار عمومی نقش پررنگ‌تری در تصمیمات کاخ سفید پیدا می‌کند. پس از دو دهه حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا تمایل چندانی به ورود به جنگی تازه ندارد. در چنین شرایطی، هرگونه تصمیم برای آغاز یک درگیری گسترده می‌تواند به هزینه‌ای سیاسی برای دولت مستقر تبدیل شود. هزینه‌ای که ممکن است در صندوق‌های رأی خود را نشان دهد.البته این واقعیت به معنای کاهش اختلافات تهران و واشنگتن نیست. رقابت راهبردی میان دو کشور همچنان ادامه دارد و احتمال افزایش تنش در مقاطع مختلف وجود خواهد داشت. اما تجربه نشان داده است که هر دو طرف، دست‌کم تاکنون، تلاش کرده‌اند از عبور تنش‌ها به مرحله جنگی فراگیر جلوگیری کنند؛ زیرا هزینه چنین رویارویی برای همه بازیگران منطقه و حتی اقتصاد جهانی بسیار سنگین خواهد بود.
در نهایت، شاید بتوان گفت تهدیدهای مکرر ترامپ بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ باشد، بخشی از راهبرد «فشار برای امتیازگیری» است. راهبردی که در آن، نمایش قدرت، ایجاد بازدارندگی و افزایش فشار روانی، جایگزین استفاده مستقیم از قدرت نظامی می‌شود. در دنیای سیاست، همیشه بلندترین تهدیدها الزاماً به بزرگ‌ترین جنگ‌ها ختم نمی‌شوند. گاهی همین تهدیدها، خود بخشی از بازی پیچیده مذاکره و چانه‌زنی هستند.
19:28 - 12 مرداد 1405

1 بازنشر1 واکنش
25٫8 هزار بازدید