پزشکیان و دعوای خانواده عروس و داماد
حوالی سال 1369 رشته ی قضاوت را تمام کرده بودم و باید در یک دادگاهی در قم دوره شش ماهه کارآموزی را طی می کردم.یک روز یک عروس و دامادی آمده بودند به دادگاه و کارشان داشت به طلاق می انجامید.
با آنها صحبت کردم دیدم این بنده های خدا همدیگر را دوست دارند منتها خانواده هایشان به جان هم افتاده اند و این دو نفر هم شده اند گوشت قربانی. پشت در دادگاه ده بیست نفر از خانواده دو طرف مشغول یقه چاک دادن بودند و هر کدام ادعایی داشتند. قاضی کم حوصله شده بود و کم مانده بود حکم طلاق را صادر کند که یک دفعه چیزی به ذهنم رسید. عروس خانم دختربچه ای کم سن و سال و لاغر بود و داماد جوانی روستایی و قوی هیکل . یک لحظه شوخی ام گل کرد و رو به داماد کردم و گفتم اینجا دیگر ته خط است. تنها یک راه داری و آن این که عروس خانم را بیندازی روی کولت و فرار کنی! هنوز این جمله از دهانم در نیامده بود که داماد عروس را کول کرد و به شکل خنده داری از بین جمعیت فرار کرد و رفت و قاضی هاج و واج مانده بود که این کارآموز تازه کارش چه رایی صادر کرده است. ماه بعد همان داماد آمد و گفت همه چیز حل شد. فقط هر دوی ما مدتی دور خانواده هایمان را خط کشیدیم. ضمنا عروس خانم باردار است!!جناب آقای پزشکیان عزیز! از این حکایت واقعی نتیجه می گیریم که جبهه ی اصلاحات که یحتمل فامیل داماد باشد و جبهه ی اصولگرایان که فامیل آن عروس است هر دو دنبال آنند که نان خود را در تنور بچسبانند و تو را هم مثل روحانی به روز سیاه بنشانند. تو که جرات و جسارت آن را داشتی که امثال سقاب اصفهانی را بیاوری و قهر و ادای جبهه اصلاح طلب را نخری حرف مرا گوش کن و چهل نفر از دور و بری هایت را با چهل دانشمند و علامه و حکیم عوض کن آن وقت تازه دوران بارداری هم از راه می رسد!!
11:12 - 22 آذر 1404