آیا هر صلحی را باید پذیرفت؟!
شکستن مقاومت ازطریق تحریف اعتقاداتیکی از روزنامهها در صفحهٔ اول خود به نقل از مسئولان ارشد کشور آورده است «اگر دشمن، تو را به صلح دعوت کرد آن را رد نکن» و چنین القا و ادعا کرده که اولاً آمریکا اهل صلح و دراز کردن دستِ دوستی است! ثانیاً تکلیف اسلامی این است که هرگونه درخواست صلح در هر شرایطی از هرگونه دشمن را بپذیریم!این موضوع سبب واکنشها و پاسخهای متعددی شد که متأسفانه تمرکز عمدهٔ آنها صرفاً بر برخی اشکالات فرعی این ادعاها بوده است از قبیل انتقاد از تقطیع کلام امیرالمؤمنین (ع) در نامهٔ ۵۳ نهجالبلاغه (فرماننامهٔ مالک اشتر) و عدم ذکر جملهٔ بعدی حضرت دربارهٔ تحذیر نسبت به دشمن و نهی از حسنظن به او؛ اما ایرادات آن ادعاها و تحریف و بدعتی که رخداده بسیار فراتر از این است!در پاسخ به این القائاتِ خلاف واقعیت و مغایر با شرع و عقل، پاسخهای بسیاری وجود دارد که بهطور خلاصه چند مورد مطرح میشود:
۱. آمریکا کِی به دنبال صلح و عدالت بوده و دستِ دوستی بهطرف ما دراز کرده است که اکنون اینگونه باشد؟! آن مقطعی که آمریکا اظهار تمایل به روابطی عادلانه داشت و درظاهر دستِ دوستی دراز میکرد به تعبیر دقیق امام شهید و به گواه تاریخ، واقعیت ماجرا «پنجهٔ چدنی زیر دستکش مخملی» بود؛ اکنون که این پنجه از همیشه عریانتر و خونینتر و چهرهٔ واقعی آمریکا از همیشه آشکارتر شده است و متخاصمتر از هر زمان دیگری علیه جبههٔ مقاومت اسلامی و اسلام و ایران و مستضعفان در حال جنگ و خباثت است. پساز قتل بسیاری از فرماندهان جبههٔ اسلام و قتلعام دهها هزار مسلمان ازطریق رژیم صهیونی - بهعنوان سگ قلاده به گردن و نیروی نیابتیاش - آمریکا مستقیماً هم در کنار نیروی نیابتیاش وارد جنگ با جبههٔ اسلام شد؛ از یمن تا دو جنگ اخیر علیه ایران که در آن با عبور از بالاترین خط قرمز، ولیامر مسلمین و رهبر انقلاب اسلامی را به شهادت رساند و بسیاری از فرماندهان، دانشمندان، مجاهدان، مسئولان و هزاران ایرانی خرد و کلان را به خاک و خون کشید. اکنون هم مستمراً درحال تهدید و توهین و اقدامات خصمانه است و حتی مجدداً علیه ولیامر مسلمین تهدید کرده و کسانی را که مخالف مذاکره و مانع سازش و تسلیم هستند جزو اولویت فهرست فعال ترورش قرار داده است. بسیار جای تأسف دارد که باید این واقعیتها را بازگو کنیم!
۲. امیرالمؤمنین (ع) در همان عبارت میفرمایند پیشنهاد صلحی را بپذیر که رضای خدا در آن است؛ لذا در همان عبارت هم سخن از پذیرش هر پیشنهادی نیست و پیشنهادهای صلح به دو دسته تقسیم شدهاند که در یکی رضایت خدا نیست و در دیگری هست.۳. امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین پس از فریب صلحطلبی و قرآن بر سر نیزه کردن از جانب سپاه معاویه بهشدت از توقف جنگ و پذیرش صلح نهی فرمودند و در مقابل آن ایستادند؛ اما اشعثها و عدهای از سپاهیان حضرت کاری کردند که جنگ متوقف و صلح شد.۴. طبق گزارش تاریخ یعقوبی، معاویه گروهی را فرستاد تا دربارهٔ صلح با امام حسن (ع) سخن بگویند؛ اما امام (ع) دعوت به صلح را رد کرد و بر جنگ تأکید داشت تا اینکه به دلیل ناهمراهی خواص و مردم سرانجام صلح را پذیرفتند.۵. در زمان دفاع مقدس هشتساله، دشمنان چندین بار صلح را ازطریق قطعنامهها و درخواستها دنبال کردند؛ اما چون بیجا و خلاف مصالح بود هر بار رد شد.۶. لازم است ذکر شود که در هر سه مورد فوق (در زمان امیرالمؤمنین (ع)، امام حسن (ع) و امام خمینی (ره)) سپاه مقابل، مسلمان بودند نه همچون آمریکا و رژیم صهیونی، کافر حربی.
۷. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «هرگاه با ظهور نشانههایی، از خیانتشان بیم داشته باشی [که عهدشکنی کنند و حملۀ غافلگیرانه کنند] پس پیمانشان را به سویشان بینداز» {انفال، ۵۸}؛ بنابراین حتی وقتی عهد و پیمانی با دشمن داریم اما به احتمال و نگرانی قابل توجهی دربارهٔ نقض پیمان توسط آنها برسیم باید پیمان را لغو و به سمتشان پرت کنیم؛ آنوقت عدهای میگویند با آمریکا که از نقض پیمان توسط او مطمئن هستیم موظفیم وارد پیمان صلح بشویم!۸. خداوند متعال در قرآن کریم در مقابل هجمهها و تهدیدات آمریکا که کافر حربی، جنایتکار، حیلهگر، عهدشکن و در یک کلام مصداق اتم استکبار است صریحاً تکلیف مؤمنان را بیان فرموده است: «با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی و ناامنی] بر جای نماند» {انفال، ۳۹} و «با پیشوایانِ کفر بجنگید چراکه آنان را [نسبت به پیمانهایشان] هیچ تعهدی نیست» {توبه، ۱۲}.۹. امام شهید در دروس خارج فقه کتاب الجهاد نیز حتی دربارهٔ پذیرش صلح در جهاد ابتدایی چنین فرموده بودند تا چه برسد به جنگهای ما که همگی جهاد دفاعی هستند: «نمیتوان مدعی شد که صلح در هر زمان جایز است. | حاصلجمع ادله آن است که پذیرش صلح و یا پیشنهاد آن به دشمن، شرعاً مشروط به وجود مصلحتی در آن است. | میتوان لزوم مصلحت را از آیاتی که ظاهرشان دال بر منع از مسالمت و مدارا و دوستی با دشمنان جنگی است، استنباط کرد. | سیاق ادلهٔ حکم جهاد و حکم صلح و همچنین مناسبت حکم و موضوع در هر دو مورد، ما را بر آن میدارد که بپذیریم جهاد قاعده است و صلح، استثنای آن و مقید به داشتن مصلحتی است که اگر به حد الزام برسد، بر جهاد مقدم داشته میشود وگرنه بهمقتضای مصلحت عمل میشود.»
۱۰. امام شهید هم صریحاً پذیرش برخی صلحها را رد کردند و فرمودند «ملّت ایران در مقابل جنگ تحمیلی محکم میایستد، در مقابل صلح تحمیلی (هم) محکم میایستد» و تذکر دادند که باید آیهٔ «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین» {آل عمران، ۱۳۹} سرلوحهٔ عمل مسئولین و مردم باشد که این یعنی حوادث ناگوار و سختیها و نگرانیها نباید باعث شود که ما جنگ را ترک کنیم و باید با ایمان راسخ تا رفع کامل تهدید و فتح نهایی بهپیش برویم.۱۱. مسئولان یا شبکههای رسانهای آنان همواره برای منکوب کردن انتقاداتی که دربارهٔ مغایرت برخی مواضع و تصمیمات و اقدامات با نظرات و بیانات ولی فقیه صورت میگیرد اظهار میکردند که همه تابع نظرات ولی فقیه هستند و برخی از حوزهها مانند جنگ و صلح هم انحصاراً در اختیار ولی فقیه است. باید پرسید که اینگونه مواضع چه نسبتی با فقه و نظرات ولی فقیه دارند؟! و آیا این اظهار نظرها و اعلام سیاستها ورود به حوزههای خارج از اختیارات و حدود صلاحیت نیست؟! این مواضع باعث تشدید نگرانیها دربارهٔ فضای حاکم بر مراجع تصمیمساز و تصمیمگیر کشور و میزان تطابق حهتگیری و تحرکات و مصوباتشان با نظرات و بیانات ولی فقیه میشود.
امروز باید مقاومت و سازشستیزی در اوج باشد. باید خشم و کینهٔ انقلابی علیه آمریکا و رژیم صهیونی و اذنابشان در اوج بماند. باید خونخواهی امام شهید که سعادت و امنیت دنیوی و اخروی ما در گرو آن است و نیز انتقام همهٔ شهدا فکر روزوشب و مأموریت ویژهٔ نیروهای مسلح و شعام و همهٔ ارکان نظام و مجاهدان عالم باشد که در این راستا نهتنها تحقق شرایط دهگانه بلکه به هلاکت رساندن همهٔ آمران و عاملان این جنایتها بهویژه ترامپ و نتانیاهو و سران کفر و اعوان و اموالشان ضرورتی قطعی است.هرگونه حرکت در راستای شکستن مقاومت و خشم و کینهٔ انقلابی مردم، خیانت تمامعیار جنگی است و آن کاری را میکند که اشعثها با سپاه امیرالمؤمنین (ع) کردند؛ و شکستن مقاومت ازطریق تحریف اعتقادات و دین، بدترین نوع از این خیانت است.کلام را با این روایت از رسولالله (ص) که در الأمالی شیخ مفید آمده خاتمه میدهم:«امت من به سه فرقه تقسیم میشود: فرقهای برحق که باطل کمترین چیزی از آن نکاهد، من و اهلبیت مرا دوست میدارند. حکایت آنان حکایت طلای نابی است که هرچه بیشتر آن را در آتش نَهی و آتش را شعلهورتر سازی، جز بر نابی آن افزوده نشود و فرقهای بر باطل که حق، اندک چیزی از آن نکاهد... و فرقهای مذبذباند و بر آیین سامری که میگویند: لا قتال (چنگ نه: جنگگریزی | تنشگریزی | سازشگرایی)»
17:23 - 14 مه 2026