تصویر سربرگ نمایه‌ی ‌اَدمین‌
تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌

اَدمین

@Administrators
Plan H +3:33 _________‎@IIIII🖊️ Luna
Shiraz
de
تاریخ پیوستن: دی 1404
متولد: 1 فروردین

سنجاق‌شده

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators8 خرداد 1405
شده تاحالت یبارم راستشو بگی ؟
۷ MB

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators6 تیر 1405
Luna فصل سوم 04/1405 بصورت کامل

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators25 خرداد 1405

02-10

چشمام از تعجب گرد شده بود .. حالت صورتم , میزان تعجبم و دقیقا هول شدگی ای که من اون لحظه تو چهرم دیده میشد , تو صورت دوتا دختر خانم که میز کناریم نشسته بودن هم بود !اینکه یکی علنی ادعا میکنه که برام میمیره ؛ اونم تو کافه , در حضور دو نفر دیگه اونم درحالتی که من و میلاد تا حالا همکلام نشدیم

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators25 خرداد 1405
امیدوارم در این مدت نهایت لذت را برده باشیدانشالله که به تمام خواسته ها رسیده باشیدامیدوارم اونقدر زنده باشم تا ببینم جمله ی " لیاقت خیلیا بیشتر از توعه " واقعا ، واقعیه یا از سر عصبانیت گفته شده! پول ، ثروت و مال دنیا،میاد و میره اما هیچکدوم جای یک انسان رو نمیگیره،شایدم میگیره، نه؟ #اینترنت

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators23 خرداد 1405

02-09

دید عصبی و اخمم جمع نمیشه که نمیشهخب تو بگو کجا بشینیماونجا و اشاره کردم به کنج کافه که دقیقا پشت بار قرار داشت و جز تندر کسی نمیتونست مارو ببینه! به اقا احسان،تندر اونجا نگاهی کردم و از چشماش فهمیدم با این حجم از عصبانیت من عملا نه نمیگه! اخه میگه اون گوشه که می‌نشینید اسلامی نیست! در همین حد

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators23 خرداد 1405

02-08

ماشین بابا سری C بود ، درهمین حد میدونم اینم چون تا ازش اسمشو میپرسیدی میگفت : سری c عهچندباری جلوشو زده بودم به آقایون ماشین جلویی ولی چون قیافه گربه ی شِرِک رو به خودم میگرفتم معمولا گذشت میکردندمیلاد تو یه شرکت راننده بود و به گفته ی خودش که معمولا هم شک و شبه هست توش راننده ی رئیس شرکت عه

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators21 خرداد 1405

02-07

با خواست من و البته با التماس فراوون بابا ماشینشو گذاشته بود خونه تا من باهاش به قول مامان به انگل بازیام برسم .بعد از کلی دادو بیداد های همیشگی که خاله میبینه ، عمو میبینه ، اگه اون همسایمون که پارسال همسایمون بود و تورو دید و به بابا گفت چی ؟اون پسرِ...پریدم تو حرفش و دستمو به نشانه ی بس کردن

تصویر نمایه‌ی ‌اَدمین‌
@Administrators21 خرداد 1405

02-06

امتحانا رو خیلی بهتر ازهرسال دیگه دادم.انگار انرژیه بیشتری داشتم .. تابستون رو اصلا نفهمیدم کِــی به نصفه هاش رسید . هم به سرعت گرم شد و هم زودگذشت .تو شیراز باید از ساعت ۵ بعد از ظهر بری بیرون از خونه تا از خنکای هوا لذت کافی رو ببری ..لا اقل من اینجوریم😏💅😉