شده تاحالت یبارم راستشو بگی ؟
۷ MB
سنجاقشده
@Administrators25 خرداد 140502-10
چشمام از تعجب گرد شده بود .. حالت صورتم , میزان تعجبم و دقیقا هول شدگی ای که من اون لحظه تو چهرم دیده میشد , تو صورت دوتا دختر خانم که میز کناریم نشسته بودن هم بود !اینکه یکی علنی ادعا میکنه که برام میمیره ؛ اونم تو کافه , در حضور دو نفر دیگه اونم درحالتی که من و میلاد تا حالا همکلام نشدیم
@Administrators25 خرداد 1405امیدوارم در این مدت نهایت لذت را برده باشیدانشالله که به تمام خواسته ها رسیده باشیدامیدوارم اونقدر زنده باشم تا ببینم جمله ی " لیاقت خیلیا بیشتر از توعه " واقعا ، واقعیه یا از سر عصبانیت گفته شده! پول ، ثروت و مال دنیا،میاد و میره اما هیچکدوم جای یک انسان رو نمیگیره،شایدم میگیره، نه؟ #اینترنت
@Administrators23 خرداد 140502-09
دید عصبی و اخمم جمع نمیشه که نمیشهخب تو بگو کجا بشینیماونجا و اشاره کردم به کنج کافه که دقیقا پشت بار قرار داشت و جز تندر کسی نمیتونست مارو ببینه! به اقا احسان،تندر اونجا نگاهی کردم و از چشماش فهمیدم با این حجم از عصبانیت من عملا نه نمیگه! اخه میگه اون گوشه که مینشینید اسلامی نیست! در همین حد
@Administrators23 خرداد 140502-08
ماشین بابا سری C بود ، درهمین حد میدونم اینم چون تا ازش اسمشو میپرسیدی میگفت : سری c عهچندباری جلوشو زده بودم به آقایون ماشین جلویی ولی چون قیافه گربه ی شِرِک رو به خودم میگرفتم معمولا گذشت میکردندمیلاد تو یه شرکت راننده بود و به گفته ی خودش که معمولا هم شک و شبه هست توش راننده ی رئیس شرکت عه
@Administrators21 خرداد 140502-07
با خواست من و البته با التماس فراوون بابا ماشینشو گذاشته بود خونه تا من باهاش به قول مامان به انگل بازیام برسم .بعد از کلی دادو بیداد های همیشگی که خاله میبینه ، عمو میبینه ، اگه اون همسایمون که پارسال همسایمون بود و تورو دید و به بابا گفت چی ؟اون پسرِ...پریدم تو حرفش و دستمو به نشانه ی بس کردن
@Administrators21 خرداد 140502-06
امتحانا رو خیلی بهتر ازهرسال دیگه دادم.انگار انرژیه بیشتری داشتم .. تابستون رو اصلا نفهمیدم کِــی به نصفه هاش رسید . هم به سرعت گرم شد و هم زودگذشت .تو شیراز باید از ساعت ۵ بعد از ظهر بری بیرون از خونه تا از خنکای هوا لذت کافی رو ببری ..لا اقل من اینجوریم😏💅😉