وداع با خورشید عشق
نماز از حرم، چشم، بر خون نشستکه بر پیکرش عشق درهم رسیدبه ایران به تهران ، با اشکِ و غمبر آن مردِ خورشید، با دل چکیدبه قم، موج ایمان بر دم نشستکه یا ثارَتَ الله از دل رسیدنگین، از رکاب، بی صدا، اوفتادبه اسلام به مردم به ما غم دمیدنجف، با غمی با شکوه و عظیمبه پیشِ حرم، اشک بر سر سجیدکه حیدر، به دیدار او سو شتافتچو یوسف که وادی به عالی رمیدحرم را به بِیْنَش به او مملو بودلبِ تشنهاش از فرات سر کشیددر آغوشِ عباس، طوافش زدندنه یک تن، تمام زمان شد شهیدز بغداد، تا کاظمین، عشق و شورزمان از دل شیعیان پر کشیددل کودکی با صدایت گریستدر این شهد، شهادت به کامت رسیدبه مشهد، نفس بر رضا خوش تر استضریح از طلا با تو عاشق تر استبه خاکش سپردند و خاک، جان گرفتکه جانش، به جانان، واصل تر استعروجی که گویی قیامت شدهنه ماتم، که معراج بر او مجیدکه هر ذره از خاکِ تو فرش شددلِ مرد و زن از وداعت خمیدبه راه حسین و رضا رفته ایجهان مثل تو هیچ آدم ندیدراهت آخر بماند و رهرو زیادکه دشمن ببیند عذابی مدیدتو قائد به فردا شدی ای علیشده نام تو جاودان ای شهیدهمیشه بماند خورشید و توببیند عدو انتقام شدیدشعر از دکتر عادل شیرازی ۱۸ تیر ۱۴۰۵با دلی آکنده از غم
19:16 - 18 تیر 1405